Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English
Persian
aver
بطور قطع افهار داشتن
averred
بطور قطع افهار داشتن
averring
بطور قطع افهار داشتن
avers
بطور قطع افهار داشتن
Other Matches
remarked
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remark
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarking
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarks
افهار داشتن افهار نظریه دادن
say
افهار داشتن
declares
افهار داشتن
says
افهار داشتن
declare
افهار داشتن
declaring
افهار داشتن
giggled
با خنده افهار داشتن
giggles
با خنده افهار داشتن
giggling
با خنده افهار داشتن
states
افهار داشتن افهارکردن
stated
افهار داشتن افهارکردن
state
افهار داشتن افهارکردن
state-
افهار داشتن افهارکردن
giggle
با خنده افهار داشتن
stating
افهار داشتن افهارکردن
asseverate
بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
apophasis
افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
insignificantly
بطور ناچیز بدون داشتن معنی
stateable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
statable
افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
incisively
بطور نافذ بطور زننده
martially
بطور جنگی بطور نظامی
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
testimony
افهار
utterances
افهار
enouncement
افهار
testimonies
افهار
sayings
افهار
say so
افهار
saying
افهار
utterance
افهار
declaration
افهار
statements
افهار
statement
افهار
predication
افهار
say-so
افهار
dixit
افهار
showing
افهار
avouchment
افهار
proposal
افهار
proposals
افهار
adductor
افهار
adduction
افهار
affirmance
افهار
indigitation
افهار
allegations
افهار
showings
افهار
declarations
افهار
allegation
افهار
generality
افهار عمومی
assertor
افهار کننده
express
افهار کردن
cumlaude
با افهار تقدیر
manifests
افهار نامه
manifest
افهار نامه
manifested
افهار نامه
manifesting
افهار نامه
asserter
افهار کننده
suggesting
افهار کردن
signification
تعیین افهار
suggestion
افهار عقیده
affirmant
افهار کننده
suggestions
افهار عقیده
declarer
افهار کننده
declaredly
با افهار قطعی
expressed
افهار کردن
expresses
افهار کردن
affirmations
افهار قطعی
resenting
افهار تنفرکردن از
resented
افهار تنفرکردن از
expressions
افهار عبارت
expression
افهار عبارت
affirmation
افهار قطعی
resent
افهار تنفرکردن از
asseveration
افهار جدی
misstatement
افهار غلط
assertion
افهار مثبت
resents
افهار تنفرکردن از
suggest
افهار کردن
expressing
افهار کردن
assertive
افهار کننده
avowal
افهار اشکار
avowal
افهار صریح
avowals
افهار اشکار
avowals
افهار صریح
suggests
افهار کردن
suggested
افهار کردن
generalities
افهار عمومی
an absurd statement
افهار نا معقول
pooh-poohing
افهار تنفروانزجار
courtship
افهار عشق
condolence
افهار تاسف
utterer
افهار کننده
says
حرف افهار
say
حرف افهار
option
افهار میل
options
افهار میل
condolences
افهار تاسف
stater
افهار دارنده
submission
افهار نظریه
statement of a claim
افهار نامه
pooh-poohed
افهار تنفروانزجار
pooh-pooh
افهار تنفروانزجار
suggester
افهار کننده
remarks
افهار بیان
remarking
افهار بیان
remark
افهار بیان
remarked
افهار بیان
pooh pooh
افهار تنفروانزجار
pooh-poohs
افهار تنفروانزجار
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
remarked
افهار نظر کردن
observes
افهار عقیده کردن
remarks
افهار نظر کردن
opine
افهار عقیده کردن
remarking
افهار نظر کردن
asserted
افهار قطعی کردن
observed
افهار عقیده کردن
declarations
افهار افهارنامه اعلان
understates
حقیقت را افهار نکردن
pish
افهار نفرت کردن
asserting
افهار قطعی کردن
asserts
افهار قطعی کردن
averment
افهار قطعی یا مثبت
observe
افهار عقیده کردن
back-pedal
افهار ندامت کردن
inexpressible
غیر قابل افهار
resented
افهار رنجش کردن
paralipsis
افهار ضمن اغماض
back-pedals
افهار ندامت کردن
resenting
افهار رنجش کردن
pass an opnion
افهار عقیده کردن
observing
افهار عقیده کردن
irreticence
افهار عدم کتمان
back-pedalled
افهار ندامت کردن
resent
افهار رنجش کردن
back-pedalling
افهار ندامت کردن
suggestion
افهار عقیده پیشنهاد
remark
افهار نظر کردن
suggested
افهار عقیده کردن
offers
افهار یاابراز کردن
offered
افهار یاابراز کردن
offer
افهار یاابراز کردن
thanks
افهار امتنان در سایه
suggestions
افهار عقیده پیشنهاد
resents
افهار رنجش کردن
to profess regret
افهار تاسف کردن
pronouncement
افهار عقیده رسمی
pronouncements
افهار عقیده رسمی
to make a suggestion
افهار عقیده کردن
customs declaration
افهار نامه گمرکی
court
دادگاه افهار عشق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com