Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English
Persian
thwartwise
بطور متقاطع اریب
Other Matches
thwartwise
بطور اریب
sidelong
بطور اریب
to an overthwart
بطور اریب
at an overthwart
بطور اریب
at an overthwart
بطور متقاطع ازاین سو بان سو
to an overthwart
بطور متقاطع ازاین سو بان سو
cornerwise
بطور اریب مورب
cornerways
بطور اریب مورب
obliquely
بشکل اریب بطور مورب
crosshatch
بطور اریب سایه زدن
croddhatching
بطور اریب سایه زدن
boasted
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boasts
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boast
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
autotomic
متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
autotomous
متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
traversing
خط متقاطع
crosses
متقاطع
intercepter
متقاطع
crossest
متقاطع
intersecting
متقاطع
traversing
متقاطع
traverses
متقاطع
traverses
خط متقاطع
traversed
متقاطع
traversed
خط متقاطع
traverse
متقاطع
crossover
متقاطع
traverse
خط متقاطع
crisscross
متقاطع
cross
متقاطع
transverse
متقاطع
crosser
متقاطع
thwartwise
متقاطع
secant
خط قاطع متقاطع
intersecting
قوسی متقاطع
unresolved corners
حاشیه متقاطع
cross bearings
سمتهای متقاطع
closed traverse
خطوط متقاطع
diagonal
سیم بر متقاطع
transversely
بطوراریب یا متقاطع
interlacing arches
طاقهای متقاطع
cross wires
سیمهای متقاطع
cross fire
اتش متقاطع
interconversion
تبدیل متقاطع
cross fire
اتشبار متقاطع
crosscurrent
جریان متقاطع
crosshatching
هاشورزنی متقاطع
secant line
خط متقاطع
[ریاضی]
crossrail
ریل متقاطع
cross hatch
هاشور متقاطع
cross-sections
سطح متقاطع
transverse section
برش متقاطع
cross-section
سطح متقاطع
groined vault
طاق متقاطع
charade
جدول کلمات متقاطع
coefficient of cross elasticity
ضریب کشش متقاطع
inweave
درهم متقاطع کردن
crossword puzzle
جدول کلمات متقاطع
built up crossing
قطعه ریل متقاطع
interlacing arch
طاق های متقاطع
cross elasticity of demand
کشش متقاطع تقاضا
word square
جدول کلمات متقاطع
bevel
اریب
skewing
اریب
biased
اریب
skewed
اریب
diagonal
اریب
skews
اریب
betwixt edge
یخ اریب
skew
اریب
loxodrome
خط اریب
sidles
اریب
sidled
اریب
sidle
اریب
biases
اریب
bias
اریب
slant
کج اریب
slants
کج اریب
slanted
کج اریب
oblique
اریب
transverse
اریب
criss-crosses
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crossing
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-cross
بهطور متقاطع حرکت کردن
cross buck
حمله دو مهاجم بصورت متقاطع
criss-crossed
بهطور متقاطع حرکت کردن
cross section
برش متقاطع نمونه یا حد وسط
skew
اریب دار
bevel
:اریب کردن
crosscut
اریب بریدن
bevel
سطح اریب
out of plumb
اریب ناراست
slanting
اریب سرازیر
skew weir
سرریز اریب
skews
اریب دار
oblique section
برش اریب
oblique section
مقطع اریب
betwixt edge
اریب کردن
slopewise
اریب وار
skews
اریب گذاردن
skewing
اریب دار
kitty corner
مورب اریب
skew
اریب گذاردن
skewing
اریب گذاردن
askew
چپ چپ اریب وار
slap pass
پاس اریب
skew ailcron
شهپر اریب
plaiting
اریب بافی
to out bias
اریب بریدن
cant
رویه اریب
off plmb
اریب ناراست
wry
اریب شدن
wryly
اریب شدن
tent stitch
کوک اریب
skew throat
گلوی اریب
slantingly
از راه اریب
crossover
متقاطع کردن برای ازدیادفشار و سرعت
slanted
سطح اریب شیب
scissor junction
چهارراه کج همبر اریب
slants
سطح اریب شیب
biased
آنچه اریب دارد
oblique cone
مخروط اریب
[ریاضی]
slant
سطح اریب شیب
broadside
لیزخوردن اریب در سر پیچ
broadsides
لیزخوردن اریب در سر پیچ
clock skew
اریب زمان سنجی
bevel sawing
اره کاری اریب
cross-springer
[دنده اریب در طاق]
deskew
اریب زدایی کردن
biteuro chagi
ضربه پا بطرف اریب
inclined barrel arch
[طاق گهواره ای اریب]
drop-point slating
سنگ شیروانی اریب
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
hagioscope
[گشادگی اریب در دیوار کلیسا]
edges
اریب وار پیش رفتن
edge
اریب وار پیش رفتن
bevel
اریب وار بریدن یاتراشیدن
interlacing arches
طاقهایی که نقشه ساختمانی انهابه پرگارهای متقاطع میماند
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
base circle
هر قسمت اریب از یک سیلندر دایره مبنا
have an angle
بریدن مسیر مهاجم بصورت اریب
crossbar
ضلع اریب مانع میله پرش با نیزه
crossbars
ضلع اریب مانع میله پرش با نیزه
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
oblique section
مقطعی که بوسیله صفحه اریب جسم رابرش بدهد
crossbones
تصویر دو استخوان متقاطع درزیر جمجمه که نشان پرچم دزدان دریایی است
a corduroy road
جاده باتلاقی
[که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
martially
بطور جنگی بطور نظامی
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
incisively
بطور نافذ بطور زننده
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
cross elasticity of demand
درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
cross hairs
دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
biased fabric
پارچه جندلایهای که بصورت اریب با تار و پود پارچه بریده شده است
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
cross
قطع کردن متقاطع کردن
crossest
قطع کردن متقاطع کردن
crosser
قطع کردن متقاطع کردن
crosses
قطع کردن متقاطع کردن
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
lastingly
بطور پا بر جا
transtively
بطور
confusedly
بطور در هم و بر هم
streakily
بطور خط خط
loosely
بطور شل یا ول
meanly
بطور بد
wetly
بطور تر
flabbily
بطور شل و ول
atilt
بطور کج
signally
بطور برجسته
compositely
بطور مرکب
simpliciter
بطور مطلق
intricately
بطور پیچیده
shockingly
بطور انزجاراور
seriatim
بطور مسلسل
cozily
بطور راحت
illusively
بطور فریبنده
contagiously
بطور مسری
compatibly
بطور موافق
punningly
بطور جناس
comprehensibly
بطور مفهوم
dismally
بطور مخوف
comprehensively
بطور جامع
compulsorily
بطور اجباری
terribly
بطور مخوف
connectedly
بطور متصل
consumedly
بطور زیاد
contrarily
بطور متضاد
contrary to nature
بطور معجزه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com