Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English
Persian
to put to the issue
بطور متنازع فیه مطرح کردن
Other Matches
litigant
متنازع
bring up
مطرح کردن
put
مطرح کردن
to bring forth
مطرح کردن
set forth for discussion
مطرح کردن
to raise
مطرح کردن
to bring up
مطرح کردن
to touch upon
مطرح کردن
to touch on
مطرح کردن
put forward
مطرح کردن
table
مطرح کردن
propound
مطرح کردن
tabled
مطرح کردن
putting
مطرح کردن
propounding
مطرح کردن
tables
مطرح کردن
propounds
مطرح کردن
puts
مطرح کردن
lay
مطرح کردن
lays
مطرح کردن
introduces
مطرح کردن
introducing
مطرح کردن
introduce
مطرح کردن
tabling
مطرح کردن
introduced
مطرح کردن
contentious
متنازع فیه
litigious
متنازع فیه
poses
: مطرح کردن گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
to bring up
تقدیم یا مطرح کردن
overture
کشف مطرح کردن
pose a question
سوال مطرح کردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
overtures
کشف مطرح کردن
raise a question
مطرح کردن سوال
lays
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lay
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
question in dispute
موضوع متنازع فیه
question in dispute
مسئله متنازع فیه
vexata questio
موضوع متنازع فیه
object of claim
مدعی به متنازع فیه
to put out of court
شایسته مطرح کردن ندانستن
To discuss a question with someone .
موضوعی را با کسی مطرح کردن
res integra
امر غیر متنازع فیه
obtruding
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrude
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrudes
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
rehashed
بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehashes
بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
rehash
بحثهای قدیمی را دوباره بصورت جدیدی مطرح کردن
discuss
مطرح کردن گفتگو کردن
discusses
مطرح کردن گفتگو کردن
discussing
مطرح کردن گفتگو کردن
discussed
مطرح کردن گفتگو کردن
moot
مطرح کردن دادخواهی کردن
hold forth
مطرح کردن سخنرانی کردن
propounded
مطرح
in contemplation
مطرح
under consideration
مطرح
to come up
مطرح شدن
kaldor criterion
مطرح گردید
to be on the carpet
مطرح بودن
to come on the tapis
مطرح شدن
considered
مطرح شده
to come upon
مطرح شدن
broacher
مطرح کننده
come up
مطرح شدن
under consideration
مطرح شده مطروحه
reoccurrence
دوباره مطرح شدن
reoccurring
دوباره مطرح شدن
The subject under discrssion .
موضوعی که مطرح نیست
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
talk out
مطرح مذاکره قرار دادن
Money is no object at all .
پول اصلا" مطرح نیست
The badness of the climate is immaterial.
بدی آب وهوا مطرح نیست
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
out lawry
طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
extrajudicial
خارج از موضوع مطرح شده دردادگاه
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
asseverate
بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
When wI'll the matter come up for discussion ?
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
summarises
بطور مختصربیان کردن
summarize
بطور مختصربیان کردن
summarized
بطور مختصربیان کردن
summarised
بطور مختصربیان کردن
summarizing
بطور مختصربیان کردن
summarizes
بطور مختصربیان کردن
summarising
بطور مختصربیان کردن
to sharply rebuff somebody
بطور خشن کسی را رد کردن
neutralize
بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralises
بطور شیمیایی خنثی کردن
ripple
بطور موجی حرکت کردن
pretty
بطور دلپذیر قشنگ کردن
neutralising
بطور شیمیایی خنثی کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
neutralizes
بطور شیمیایی خنثی کردن
prettify
بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettiest
بطور دلپذیر قشنگ کردن
rippling
بطور موجی حرکت کردن
ripples
بطور موجی حرکت کردن
still hunt
بطور قاچاقی ماهیگیری کردن
maladminister
بطور سوء اداره کردن
neutralised
بطور شیمیایی خنثی کردن
rippled
بطور موجی حرکت کردن
neutralizing
بطور شیمیایی خنثی کردن
prettier
بطور دلپذیر قشنگ کردن
spiritualize
بطور معنوی تفسیر کردن
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively
بطور نافذ بطور زننده
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
martially
بطور جنگی بطور نظامی
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to spotlessly perform something
اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
ham
بطور اغراق امیزی عمل کردن
titillate
بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillating
بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillated
بطور لذت بخشی تحریک کردن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
wholesale
بطور یکجا عمده فروشی کردن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to frown at somebody disapprovingly
به کسی بطور ناخشنود اخم کردن
titillates
بطور لذت بخشی تحریک کردن
souse
بطور کامل پوشاندن حمله کردن
maunder
بطور خواب الود وسرگردان حرکت کردن
to frequent a place
بجایی بطور مکرر رفت و آمد کردن
misfile
بطور غلط یا درمحل غیرمناسب بایگانی کردن
preachify
بطور کسالت اوروعظ یا بحث اخلاقی کردن
to work flawlessly
بطور بی عیب و نقص کار کردن
[دستگاهی]
assistance
کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
aspirate
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirates
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirating
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
mutualize
بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
red herring
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herrings
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
cross action
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
conflict of lows
در حقوق بین الملل خصوصی مطرح میشود و منظور مغایرت قوانین داخلی با قوانین خارجی است
presentation graphics
گرافیک تجاری با کیفیت بالا که روی نکات مطرح شده بامدیریت در زمینه طرح ها وبودجه ها تکیه خاصی دارد نگاره سازی نمایشی
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
automating
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automate
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
dwelling house
در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
transect
بطور عرضی برش کردن برش عرضی کردن
meanly
بطور بد
loosely
بطور شل یا ول
confusedly
بطور در هم و بر هم
atilt
بطور کج
wetly
بطور تر
transtively
بطور
streakily
بطور خط خط
flabbily
بطور شل و ول
lastingly
بطور پا بر جا
interjectionally
بطور معترضه
unwritten
بطور شفاهی
preventively
بطور دافع
raggedly
بطور ناهموار
prevalently
بطور شایع
lightsomely
بطور شوخ
editorially
بطور چاپی
gushingly
بطور روان
interruptedly
بطور غیرمسلسل
evenly
بطور هموار
raggelly
بطور ناهموار
intransitively
بطور لازم
preliminarily
بطور مقدمه
groundlessly
بطور بی اساس
interruptedly
بطور گسیخته
invcersely
بطور وارونه
daily
<adj.>
<adv.>
بطور یومیه
terminally
بطور نهائی
exceptionally
بطور استثنائی
harmoniously
بطور موافق
facedown
بطور دمر
glaringly
بطور درخشنده
secondarily
بطور متوسط
rankly
بطور فاسد
fancifully
بطور خیالی
impurely
بطور ناپاک
awry
بطور مایل
impertinently
بطور نامربوط
briefly speaking
بطور خلاصه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com