Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
clandestinely
بطور مخفی
Other Matches
underground
مخفی شبکه مخفی جنگ غیر منظم
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
slinky
مخفی
secret
مخفی
furtive
مخفی
secrets
مخفی
hid
مخفی
undercover
مخفی
covert
مخفی
perdu or due
مخفی
hush-hush
مخفی
hush hush
مخفی
hidden
مخفی
slinkier
مخفی
slinkiest
مخفی
concealed
مخفی
closeted
مخفی
clandestine
مخفی
closet
مخفی
closets
مخفی
closeting
مخفی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
hidden file
فایل مخفی
cover
مخفی در بر گرفتن
hidey-hole
مخفی گاه
hidy-hole
مخفی گاه
coverings
مخفی در بر گرفتن
conceals
مخفی کردن
under
مخفی درزیر
conceal
مخفی کردن
submergence
مخفی سازی
submers
مخفی کردن
mole
مامور مخفی
hugger mugger
مخفی کردن
defector in place
مامور مخفی
covers
مخفی در بر گرفتن
blinded
مخفی گاه
blinds
مخفی گاه
stow
مخفی کردن
stowed
مخفی کردن
codes
کدهای مخفی
hid
مخفی شده
under-
مخفی درزیر
stows
مخفی کردن
hideaway
مخفی گاه
hidden codes
رمزهای مخفی
hickok belt
مخفی کردن زه
skeleton in one's closet
<idiom>
رازهای مخفی
secret agent
مامور مخفی
secret agents
مامور مخفی
stowaway
مسافر مخفی
stowaways
مسافر مخفی
hideaways
مخفی گاه
stowing
مخفی کردن
obscurest
مخفی کردن
blind
مخفی گاه
obscuring
مخفی کردن
by ballot
با رای مخفی
emissary
مامور مخفی
emissaries
مامور مخفی
bugs
میکروفن مخفی
obscure
مخفی کردن
bug
میکروفن مخفی
bugging
میکروفن مخفی
obscured
مخفی کردن
obscurer
مخفی کردن
obscures
مخفی کردن
plainclothesman
پلیس مخفی
submerging
مخفی کردن
occult
مخفی کردن
covert operations
عملیات مخفی
submerged
مخفی کردن
hidden
مخفی شده
submerge
مخفی کردن
submerges
مخفی کردن
secret ballot
رای مخفی
fig leaf
لاپوش مخفی کننده
ballots
رای مخفی دادن
camouflaged
مخفی کردن پوشاندن
hides
مخفی نگاه داشتن
camouflage
مخفی کردن پوشاندن
falsi crimen
مخفی کردن حقیقت
balloted
رای مخفی دادن
camouflages
مخفی کردن پوشاندن
camouflaging
مخفی کردن پوشاندن
bugged
مجهز به میکروفن مخفی
fig leaves
لاپوش مخفی کننده
hide
مخفی نگاه داشتن
ballot
رای مخفی دادن
spial
عمل مخفی انجام دادن
perdue
مخفی سرباز جان فشان
hush
ارامش دادن مخفی نگاهداشتن
perdu
مخفی سرباز جان فشان
conclearer of stolen goods
مخفی کننده اموال مسروقه
hickok belt
مخفی شدن پنهان کردن
cover
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
huddling
مخفی کردن درهم ریختگی
huddles
مخفی کردن درهم ریختگی
gestapo
گشتاپو سازمان پلیس مخفی
covered approach
پیشروی پوشیده معابر مخفی
cover
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
huddled
مخفی کردن درهم ریختگی
huddle
مخفی کردن درهم ریختگی
blind
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
blind
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
ballots
رای مخفی مجموع اراء نوشته
balloted
رای مخفی مجموع اراء نوشته
disclose
یات چیزی که باید مخفی می ماند
discloses
یات چیزی که باید مخفی می ماند
ballot
رای مخفی مجموع اراء نوشته
disclosing
یات چیزی که باید مخفی می ماند
ambushes
مخفی گاه سربازان برای حمله
espial
جاسوسی عمل مخفی انجام دادن
hit the dirt
<idiom>
خیزرفتن به زمین ،درجایی مخفی شدن
covered position
محوطه تحت پوشش موضع مخفی
ambush
مخفی گاه سربازان برای حمله
ambushed
مخفی گاه سربازان برای حمله
ambushing
مخفی گاه سربازان برای حمله
incisively
بطور نافذ بطور زننده
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
martially
بطور جنگی بطور نظامی
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
rear takedown with outside leg tackle
گارد مخفی که حریف با میانکوب ضربه میشود
He has been exposed as a traitor.
هویت مخفی او
[مرد]
بعنوان خائن افشا شد.
apparatus
شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
screens
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screening, screenings
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screened
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screen
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
acid house party
نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
secret ballot
ورقه رای مخفی دارای اسامی چاپی کاندیداها
cull
مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
culled
مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
culls
مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
culling
مخفی از فضای ذخیره سازی سه بعدی وکاهش زمان پردازش
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
burned
کلمه رمز برای تعیین اینکه عامل مخفی اطلاعاتی در معرض کشف قرار گرفته یا قابلیت اعتمادبه او کم شده است
backstreet
فعالیتهای غیر رسمی و مخفی و اغلب غیر قانونی
conventicle
انجمن مخفی وغیر قانونی انجمن مذهبی
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
secret police
سازمان پلیس مخفی سازمان کاراگاهی
lastingly
بطور پا بر جا
meanly
بطور بد
confusedly
بطور در هم و بر هم
flabbily
بطور شل و ول
wetly
بطور تر
loosely
بطور شل یا ول
atilt
بطور کج
streakily
بطور خط خط
transtively
بطور
choicely
بطور پسندیده
circularly
بطور مدور
indispensably
بطور حتمی
cloudily
بطور تیره
comkplimentarily
بطور تعارفی
cardinally
بطور مهم
commodiously
بطور راحت
indissolubly
بطور غیرقابل حل
compatibly
بطور موافق
compositely
بطور مرکب
indissolubly
بطور پایدار
chimerically
بطور واهی
indispansably
بطور ضروری
cephalad
بطور راسی
catercorner
بطور مورب
indefeasibly
بطور پابرجا
catercornered
بطور مورب
indecently
بطور ناشایسته
indicatively
بطور اشاره
incorporeally
بطور غیرمحسوس
indicatively
بطور اخباری
incontestably
بطور مسلم
centrically
بطور مرکزی
indiscretely
بطور یک پارچه
inconveniently
بطور نامناسب
comprehensively
بطور جامع
incommunicably
بطور نگفتنی
incommodiously
بطور ناراحت
contagiously
بطور مسری
inclusively
بطور جامع
inclusively
بطور متضمن
contrarily
بطور متضاد
inauspiciously
بطور مشئوم
inartificially
بطور غیرمصنوعی
inarticulately
بطور ناشمرده
inappropriately
بطور غیرمقتضی
inappreciably
بطور نامحسوس
incisively
بطور برنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com