English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (12 milliseconds)
English Persian
half بطور ناقص
defectively بطور ناقص
deficiently بطور ناقص
imperfectly بطور ناقص
ill بطور ناقص
ill- بطور ناقص
ills بطور ناقص
Search result with all words
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
meagrely بطور لاغر یا ناقص
Other Matches
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
half-baked ناقص
unperfect ناقص
meagre ناقص
inadequate ناقص
manque ناقص
incomplete ناقص
faulty ناقص
imperfective ناقص
stickit ناقص
mutilated ناقص
defective ناقص
violators ناقص
in defect ناقص
incomplete flower گل ناقص
violator ناقص
rudimental ناقص
rudimentary ناقص
imperfect ناقص
incorrect ناقص
imcomplete ناقص
shorter ناقص
roughcast ناقص
short ناقص
deficient ناقص
mutilating ناقص
inconsummate ناقص
mutilates ناقص
malformed ناقص
shortest ناقص
mutilate ناقص
skimpy ناقص
half شریک ناقص
deformed ناقص شده
mooncalf ناقص الخلقه
moon calf خلقت ناقص
erectio deficiens نعوظ ناقص
lacked ناقص بودن
incomplete induction استقراء ناقص
misshapen ناقص الخلقه
blastie ناقص الخلقه
frustum مخروط ناقص
faulty switching سوئیچینگ ناقص
faulty design طرح ناقص
apoplexy سکتهء ناقص
framentary شکسته ناقص
to put in rime قافیه ناقص
flawed معیوب ناقص
nubbin میوه ناقص
imperfect market بازار ناقص
lack ناقص بودن
frustum هرم ناقص
mutilator ناقص کننده
missed approach فرود ناقص
miscreation خلقت ناقص
incapacious بی گنجایش ناقص
truncation ناقص سازی
hemiplegia فلج ناقص
half baked ناپخته ناقص
half truth حقیقت ناقص
demonish ناقص کردن
paraparesis فلج ناقص پا
paresis فلج ناقص
annular eclipse خسوف ناقص
truncated distribution توزیع ناقص
imcomplete ditch گود ناقص
wanting in reason ازعقل ناقص
incomplete breakdown شکست ناقص
misfiring احتراق ناقص
in my poor opinion بعقل ناقص من
in my poor opinion بعقیده ناقص من
lacks ناقص بودن
imperfect competition رقابت ناقص
paralysis سکته ناقص
tracheid اوند ناقص
heterometabolic دارای دگردیسی ناقص
garble تحریف یا ناقص کردن
fragmental ریز شده ناقص
parachromopsia رنگ کوری ناقص
parachromatopsia رنگ کوری ناقص
to do by halves ناقص انجام دادن
partial color blindness رنگ کوری ناقص
unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
overshoot فرود ناقص هواپیما
stepped thread پیچ ناقص کولاس
rough cast اجمالادرست شده ناقص
fragmentary ریز شده ناقص
miscreate ناقص الخلقه ساختن
heterometabolous دارای دگردیسی ناقص
mutilate ناقص یا فلج کردن
sketchy از روی عجله ناقص
sketchily از روی عجله ناقص
sketchiest از روی عجله ناقص
mutilates ناقص یا فلج کردن
sketchier از روی عجله ناقص
overshooting فرود ناقص هواپیما
overshoots فرود ناقص هواپیما
oafs بچه ناقص الخلقه
oaf بچه ناقص الخلقه
mutilating ناقص یا فلج کردن
low order انفجار کند یا ناقص
market imperfection ناقص بودن بازار
stepped thread کولاس پیچی ناقص
incomplete pictures test ازمون تصویرهای ناقص
improperly بطور غلط بطور نامناسب
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
martially بطور جنگی بطور نظامی
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively بطور نافذ بطور زننده
truncated شاخه زدن ناقص کردن
We don't do things halfway. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by half-measures. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do half-ass job [American E] [derogatory] کاری را ناقص انجام ندادن
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
We don't do things by halves. کاری را ناقص انجام ندادن
catalexis وتد ناقص دراخر شعر
truncates شاخه زدن ناقص کردن
verticillium قارچ ناقص افت گیاهی
truncate شاخه زدن ناقص کردن
rough coating اجمالا درست شده ناقص
truncating شاخه زدن ناقص کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
malnutrition تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
hermit crabs خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crab خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
teratology مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
The comparison is misleading [flawed] . مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
paraplegics فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
paraplegic فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
bobtail اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
frictional unemployment بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
He who grasps too much holds nothing fast. <proverb> کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
frictional unemployment اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
collapse slump از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
mayhem چلاق کردن ناقص العضو کردن
eyespot چشم ابتدایی چشم رشدنکرده و ناقص
normal slump درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
mar ناقص کردن بی اندام کردن
marring ناقص کردن بی اندام کردن
marred ناقص کردن بی اندام کردن
mutilating ناقص کردن فلج کردن
mutilates ناقص کردن فلج کردن
mutilate ناقص کردن فلج کردن
transtively بطور
confusedly بطور در هم و بر هم
meanly بطور بد
streakily بطور خط خط
atilt بطور کج
loosely بطور شل یا ول
wetly بطور تر
lastingly بطور پا بر جا
flabbily بطور شل و ول
mis run casting ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
inclusively بطور جامع
incommodiously بطور ناراحت
incommunicably بطور نگفتنی
inclusively بطور متضمن
intermediately بطور متوسط
insolubly بطور حل نشدنی
intelligibly بطور مفهوم
intemperately بطور نامعتدل
interjectionally بطور معترضه
inexactly بطور نادرست
incompatibly بطور ناسازگار
intermediately بطور میانه
incommunicatively بطور کم امیزش
interruptedly بطور گسیخته
iuntelligibly بطور مفهوم
interruptedly بطور غیرمسلسل
itineratly بطور سیار
inartificially بطور غیرمصنوعی
off the point بطور نامربوط
off the point بطور بی ربط
irrelevantly بطور نامربوط
irrelevantly بطور بی ربط
inarticulately بطور ناشمرده
incisively بطور برنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com