English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English Persian
to swirl up بطور چرخش بالا رفتن
to whirl up بطور چرخش بالا رفتن
Other Matches
upward rotation چرخش رو به بالا
front drop پرش به بالا و چرخش بجلو وفرود روی شکم
split jump پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
ratchet effect اثر چرخش دهنده مصرف بالا و استانداردبالای زندگی باسانی عوض نشدن
upwards <adv.> به بالا [رفتن]
ascendance بالا رفتن
Mts بالا رفتن
aspiring بالا رفتن
aspires بالا رفتن
aspired بالا رفتن
aspire بالا رفتن
soar بالا رفتن
soars بالا رفتن
Mt بالا رفتن
soared بالا رفتن
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
teetered بالا وپایین رفتن
remount دوباره بالا رفتن
remounts دوباره بالا رفتن
casual uplift بالا رفتن موقتی
remounting دوباره بالا رفتن
climable قابل بالا رفتن
upwell بطرف بالا رفتن
remounted دوباره بالا رفتن
fire-raising بالا رفتن اتش
fire raising بالا رفتن اتش
bump بالا و پایین رفتن
pole climbing از تیر بالا رفتن
teeters بالا وپایین رفتن
teetering بالا وپایین رفتن
teeter بالا وپایین رفتن
ascendible قابل بالا رفتن از
ascendable قابل بالا رفتن از
to increase [to, by] بالا رفتن [به مقدار]
sewsaw بالا و پائین رفتن
skip بالا وپایین رفتن
skipped بالا وپایین رفتن
skips بالا وپایین رفتن
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
swaying بالا و پایین رفتن ناو
heaving بالا و پایین رفتن ناو
climbed بالا رفتن از کوه یادرخت
climbing بالا رفتن از کوه یادرخت
climbs بالا رفتن از کوه یادرخت
climb بالا رفتن از کوه یادرخت
capillarity خاصیت بالا رفتن اب درسوراخهای موئی
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuable مستعد بالا و پائین رفتن مواج
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
springing teal تیراندازی به هدفهایی که بطور عمودی بالا می ایند
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
scend در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
progressive rebate تخفیفی که با بالا رفتن حجم خرید به درصد ان افزوده می گردد
waltz three سه چرخش که پای ازاد درانتهای هر چرخش تماس بازمین پیدا میکند
pillaring بالا رفتن ستون دود به طورسریع تنوره کشیدن دود
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
elevation tracking دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
single action یک بار چرخش قرقره با یک بار چرخش دسته
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
martially بطور جنگی بطور نظامی
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
improperly بطور غلط بطور نامناسب
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
incisively بطور نافذ بطور زننده
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
circulations چرخش
wrench چرخش
spin چرخش
turns چرخش
circulation چرخش
rotational چرخش
whirling چرخش
wheel چرخش
whirls چرخش
head rolling سر چرخش
wheeling چرخش
wheels چرخش
swirling چرخش
whirled چرخش
twirls چرخش
trolls چرخش
swirl چرخش
turn چرخش
swirled چرخش
twirl چرخش
twirled چرخش
twirling چرخش
swirls چرخش
wrenches چرخش
whirlpool چرخش اب
troll چرخش
whirlpools چرخش اب
volte face چرخش
revolution چرخش
gyrations چرخش
whirl چرخش
volte-face چرخش
levorotation چرخش به چپ
rotation چرخش
revolutions چرخش
spins چرخش
wrenched چرخش
gyration چرخش
tumbled چرخش اشفتگی
turning point نقطه چرخش
tumbles چرخش اشفتگی
universal با چرخش ازاد
turning points نقطه چرخش
vertical scrolling چرخش عمودی
varimax rotation چرخش واریماکس
helicopter چرخش در هوا
gyoradius شعاع چرخش
optical rotation چرخش نوری
topspin چرخش توپ
trepan چرخش انحراف
turn table میز چرخش
radius of gyration شعاع چرخش
pick and roll ایجاد سد و چرخش
upright spin چرخش ایستاده
oblique rotation چرخش مایل
spin چرخش توپ
orthogonal rotation چرخش عمودی
revolution چرخش دوران
revolutions چرخش دوران
helicopters چرخش در هوا
tumble چرخش اشفتگی
chasing پایه چرخش
chases پایه چرخش
chased پایه چرخش
chase پایه چرخش
radius of giration شعاع چرخش
quartimax rotation چرخش کوارتیماکس
turnabout چرخش به یک طرف
proper rotation چرخش متعارف
turnabouts چرخش به یک طرف
turn-offs محل چرخش
turn-off محل چرخش
turn off محل چرخش
spins چرخش توپ
pivot ship ناو چرخش
pivot point مرکز چرخش
magnetic ritation چرخش مغناطیسی
molecular rotation چرخش مولکولی
wrests چرخش پیچش
wresting چرخش پیچش
wrested چرخش پیچش
rotational speed سرعت چرخش
rotational post شغل در چرخش
wrest چرخش پیچش
rotatable چرخش پذیر
spins چرخش به سرعت
kick turn نیم چرخش
high spin چرخش زیاد
sidespin چرخش بیک سو
sidespin چرخش انحرافی
sidespin چرخش توپ
specific rotation چرخش ویژه
improper rotation چرخش نامتعارف
williamson turn چرخش ویلیامسون
spin چرخش به سرعت
fractional turn چرخش کسری
stuffs چرخش توپ
twist چرخش بدن
free rotation چرخش ازاد
roll چرخش گردش
rolled چرخش گردش
twisting چرخش بدن
rolls چرخش گردش
compass swing چرخش خط محوری
concentricity دقت چرخش
conrotatory motion چرخش همسو
disrotatory motion چرخش ناهمسو
angle of rotation زاویه چرخش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com