English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
whirry بعجله حرکت کردن
Other Matches
snap shot بعجله انجام شده
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
waggled حرکت کردن
waggles حرکت کردن
get under way حرکت کردن
waggle حرکت کردن
sailed حرکت کردن
waggling حرکت کردن
have way on حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
sail حرکت کردن
move حرکت کردن
sailings حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
departure حرکت کردن
inch حرکت کردن
moved حرکت کردن
whir حرکت کردن
moves حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
departures حرکت کردن
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
spank با سرعت حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
range سیر و حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
pule باصدا حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
zooms با صدای وزوز حرکت کردن
wriggles حرکت کرم وار کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
wriggling حرکت کرم وار کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
belts باشدت حرکت یا عمل کردن
wriggle حرکت کرم وار کردن
belted باشدت حرکت یا عمل کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
belt باشدت حرکت یا عمل کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
wriggled حرکت کرم وار کردن
paddling با باله شنا حرکت کردن
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
departs روانه شدن حرکت کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
paddles با باله شنا حرکت کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
departing روانه شدن حرکت کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
depart روانه شدن حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com