English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (2 milliseconds)
English Persian
sob بغض گریه
sobbed بغض گریه
sobbing بغض گریه
sobs بغض گریه
Search result with all words
give گریه کردن
gives گریه کردن
giving گریه کردن
bawl گریه
bawled گریه
bawling گریه
bawls گریه
bemoan گریه کردن
bemoaned گریه کردن
bemoaning گریه کردن
bemoans گریه کردن
weep گریه کردن
weeps گریه کردن
sob stories داستان گریه اور
sob story داستان گریه اور
greet گریه
greeted گریه
greets گریه
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
slobber گریه بچگانه
slobbered گریه بچگانه
slobbering گریه بچگانه
slobbers گریه بچگانه
cries گریه کردن
cries فریاد گریه
cry گریه کردن
cry فریاد گریه
sob گریه گریه کردن
sob همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbed گریه گریه کردن
sobbed همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbing گریه گریه کردن
sobbing همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobs گریه گریه کردن
sobs همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
tear گریه
tears گریه
whimper نالیدن زار زار گریه کردن
whimpered نالیدن زار زار گریه کردن
whimpering نالیدن زار زار گریه کردن
whimpers نالیدن زار زار گریه کردن
crybabies زود گریه کن
crybaby زود گریه کن
weeping گریه کننده
weeping گریه
crying is useless گریه سودی ندارد
f. tears گریه زورکی
he wept involuntarily بی اختیار گریه کرد
musk cat گریه زیاد
tear jerking گریه اور
tearjerker گریه اور
they mingle their tears با هم گریه می کنند
to gulp down ones tears گریه رادرگلوحبس کردن
to pipe one's eye گریه کردن
to play the woman گریه کردن ترسیدن
weeper گریه کننده
weeping succeeds laughter گریه پس ازخنده می اید از پی خنده گریه است
boohoo هقهق گریه کردن
boohooed هقهق گریه کردن
boohooing هقهق گریه کردن
boohoos هقهق گریه کردن
tear-jerker گریه انگیز
tear-jerkers گریه انگیز
To burst into tears (laughter). زیر گریه ( خنده ) زدن
To begin to weep . to burst into tears . گریه افتا دن
To weep and wail . گریه وزاری کردن
She wept herself to sleep . آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
She looks pathetic in that dress . این لباس به تنش گریه می کند
It is no use crying over spilt milk . <proverb> بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
Laugh and the world laghs with you, weep and you w. <proverb> بخندى ,دنیا با تو مى خندد گریه کنى باید بتنهایى گریه گنى.
Tears remedy every irremediable ailment. <proverb> گریه بر هر درد بى درمان دواست .
Laugh and the world laughs with you , weep and you wepp alone. <proverb> بخند تا دنیا با تو بخندد گریه کن تا تنها گریه کنى.
to turn on the waters یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com