Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English
Persian
hug
بغل کردن محکم گرفتن
hugged
بغل کردن محکم گرفتن
hugging
بغل کردن محکم گرفتن
hugs
بغل کردن محکم گرفتن
Other Matches
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips
محکم گرفتن
clutches
محکم گرفتن
clutched
محکم گرفتن
gripe
محکم گرفتن
griped
محکم گرفتن
clutching
محکم گرفتن
hang on to
<idiom>
محکم گرفتن
grip
محکم گرفتن
to catch hold of
محکم گرفتن
gripped
محکم گرفتن
clip
محکم گرفتن
clutch
محکم گرفتن
clipped
محکم گرفتن
clippings
محکم گرفتن
clips
محکم گرفتن
gripping
محکم گرفتن
to give somebody a hug
محکم گرفتن کسی
rigid adherence to a thing
محکم گرفتن چیزی
to hug somebody
محکم گرفتن کسی
gripping
محکم گرفتن چیزی
gripped
محکم گرفتن چیزی
grip
محکم گرفتن چیزی
grips
محکم گرفتن چیزی
braced
بابست محکم کردن محکم بستن
brace
بابست محکم کردن محکم بستن
pinches
محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
pinch
محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
dog down
بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
peg
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
pegs
میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
strengthened
محکم کردن
strengthens
محکم کردن
clamp
محکم کردن
fastens
محکم کردن
clamped
محکم کردن
mounts
محکم کردن
tighten
محکم کردن
strengthen
محکم کردن
clamps
محکم کردن
spoke
محکم کردن
tightened
محکم کردن
tightening
محکم کردن
spokes
محکم کردن
tightens
محکم کردن
take up
<idiom>
محکم کردن
make tight
محکم کردن
mount
محکم کردن
clamping
محکم کردن
braced
محکم کردن
chock
محکم کردن
reinforce
محکم کردن
crimping
محکم کردن
consolidating
محکم کردن
to make good
محکم کردن
consolidates
محکم کردن
consolidate
محکم کردن
houses
محکم کردن
housed
محکم کردن
rivet
محکم کردن
riveted
محکم کردن
brace
محکم کردن
fastened
محکم کردن
riveting
محکم کردن
rivets
محکم کردن
reinforces
محکم کردن
house
محکم کردن
set taut
محکم کردن
to make fast
محکم کردن
clinches
محکم کردن
staked
محکم کردن
clinched
محکم کردن
clinch
محکم کردن
stakes
محکم کردن
stake
محکم کردن
clinching
محکم کردن
fasten
محکم کردن
rigidify
محکم کردن
rivet
پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
gad
با میخ محکم کردن هرزه گردی کردن
solidifies
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
rivets
پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
solidifying
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
riveting
پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
riveted
پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
solidify
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidified
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
pin
باسنجاق محکم کردن
girt
با تنگ محکم کردن
tighten
محکم کردن فشردن
gib
باقلاب محکم کردن
mortise
باکام محکم کردن
pinned
باسنجاق محکم کردن
pinning
باسنجاق محکم کردن
steel
مانندفولاد محکم کردن
steels
مانندفولاد محکم کردن
tightening
محکم کردن فشردن
crimping
باپیچاندن محکم کردن
tightened
محکم کردن فشردن
hang up
<idiom>
حفاظ ،محکم کردن
o peg down
با میخ محکم کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution .
محکم کاری کردن
steeled
مانندفولاد محکم کردن
mortice
باکام محکم کردن
steeling
مانندفولاد محکم کردن
tightens
محکم کردن فشردن
to fast off
باگره محکم کردن
wedge
[محکم کردن اتصالان با گوه]
band
تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
tee off
اغاز کردن محکم زدن
pole
با تیر یا دیرک محکم کردن
latch
بوسیله کلون محکم کردن
planish
با چکش محکم وصاف کردن
poles
با تیر یا دیرک محکم کردن
latches
بوسیله کلون محکم کردن
bands
تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
to tighten
محکم کردن
[با میخ و چکش]
cleat
باگوه و گیره محکم کردن
buttoning
تکمه زدن باتکمه محکم کردن
buttoned
تکمه زدن باتکمه محکم کردن
button
تکمه زدن باتکمه محکم کردن
gib
باپشت بند ومیخ یا گوه محکم کردن
to rifle the ball into the goal
با ضربه خیلی محکم توپ را به دروازه شوت کردن
fixes
نصب کردن محکم کردن
fix
نصب کردن محکم کردن
cadge
محکم کردن باربری کردن
cadges
محکم کردن باربری کردن
gird
اماده کردن محکم کردن
cadging
محکم کردن باربری کردن
reinforces
مستحکم کردن محکم کردن
reinforce
مستحکم کردن محکم کردن
fixate
محکم کردن متمرکز کردن
cadged
محکم کردن باربری کردن
staple
سوزن
[حرف ]
یو شکل
[برای محکم کردن سیمی به دیوار]
cleco fastener
وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
vulcanize
لاستیک را بوسایل شیمیایی جوش دادن و محکم کردن جوش برقی زدن
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
obtains
فراهم کردن گرفتن
embracing
در بر گرفتن بغل کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
circle
گرفتن احاطه کردن
obtained
فراهم کردن گرفتن
embrace
در بر گرفتن بغل کردن
obtain
گرفتن یا دریافت کردن
embraced
در بر گرفتن بغل کردن
embraces
در بر گرفتن بغل کردن
to fill up
گرفتن تکمیل کردن
hold
جا گرفتن تصرف کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
obtained
گرفتن یا دریافت کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
engages
گرفتن استخدام کردن
strike root
ریشه کردن گرفتن
obtain
فراهم کردن گرفتن
holds
جا گرفتن تصرف کردن
fog
تیره کردن مه گرفتن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
abalienate
منتقل کردن پس گرفتن
educe
گرفتن استخراج کردن
fogs
تیره کردن مه گرفتن
obtains
گرفتن یا دریافت کردن
circling
گرفتن احاطه کردن
bevel
پخ کردن لبه گرفتن
circles
گرفتن احاطه کردن
to smell out
گرفتن وپیدا کردن
circled
گرفتن احاطه کردن
engage
گرفتن استخدام کردن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
conclude
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
concludes
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
borrowed
وام گرفتن اقتباس کردن
to run over
مرور کردن زیر گرفتن
secures
تصرف کردن گرفتن هدف
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
secure
تصرف کردن گرفتن هدف
to release for a ransom
با گرفتن فدیه ازاد کردن
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
fined
جریمه گرفتن از صاف کردن
resign
کناره گرفتن تفویض کردن
follow through
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
occupying
مشغول کردن به کار گرفتن
mourn
ماتم گرفتن گریه کردن
frame
چارچوب گرفتن طرح کردن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
occupy
مشغول کردن به کار گرفتن
fine
جریمه گرفتن از صاف کردن
mourned
ماتم گرفتن گریه کردن
borrow
وام گرفتن اقتباس کردن
mourns
ماتم گرفتن گریه کردن
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
borrows
وام گرفتن اقتباس کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com