Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
to work off
بفروش رساندن اب کردن
Other Matches
soft sell
بانرمی وملایمت بفروش رساندن
work off
از شر چیزی خلاص شدن بفروش رساندن
loss leader
بفروش میرسد کالایی که به منظور جلب توجه مشتری زیر قیمت تمام شده بفروش می رسد
Jerry builder
بساز و بفروش
sell
فروختن بفروش رفتن
selling
فروختن بفروش رفتن
sells
فروختن بفروش رفتن
to go off
بفروش رفتن نتیجه دادن
sold
فروخته شده بفروش رفته
such goods will sell very high
اینگونه کالاهاخوب بفروش میرود
products customarily found in a pharmacy
کالاهایی که معمولا در داروخانه بفروش می روند
piece goods
کالاهایی که بصورت دانهای بفروش میرسد
sell-out
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
sell out
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
New and used cars are sold here .
انواع اتوموبیل های نو وکهنه بفروش می رسد
sell-outs
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
If you want to sell your car , I am your man .
اگر می خواهی اتوموبیلت را بفروش من مرد خریدم
put in
مداخله کردن رساندن
processes
بانجام رساندن تمام کردن
impairing
زیان رساندن معیوب کردن
wind up
<idiom>
به پایان رساندن ،تسویه کردن
marring
زیان رساندن معیوب کردن
mar
زیان رساندن معیوب کردن
marred
زیان رساندن معیوب کردن
process
بانجام رساندن تمام کردن
injuring
زخمی کردن ضرر رساندن
injures
زخمی کردن ضرر رساندن
accomplishing
بانجام رساندن وفا کردن
impairs
زیان رساندن معیوب کردن
injure
زخمی کردن ضرر رساندن
accomplish
بانجام رساندن وفا کردن
impair
زیان رساندن معیوب کردن
accomplishes
بانجام رساندن وفا کردن
impaired
زیان رساندن معیوب کردن
incommode
ازار رساندن گیج کردن
publicises
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicised
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicising
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicized
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
help
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
publicizing
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
helped
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
publicize
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
helps
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
assisting
حضور بهم رساندن توجه کردن
assists
حضور بهم رساندن توجه کردن
assisted
حضور بهم رساندن توجه کردن
publicizes
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
assist
حضور بهم رساندن توجه کردن
to palm off a thing on aperson
چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
to vindicate a religion
دیانتی را بثبوت رساندن یاازان دفاع کردن
department store
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department stores
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
understand
رساندن
bringing
رساندن به
supplied
رساندن
bring
رساندن به
understands
رساندن
conveys
رساندن
brings
رساندن به
conveying
رساندن
supply
رساندن
convey
رساندن
conveyed
رساندن
supplying
رساندن
imply
رساندن
implies
رساندن
implying
رساندن
finalizing
بپایان رساندن
finalizes
بپایان رساندن
minimize
به حداقل رساندن
minimized
به حداقل رساندن
finalize
بپایان رساندن
kills
به قتل رساندن
minimising
به حداقل رساندن
hurts
ازار رساندن
hurting
ازار رساندن
ratifying
بتصویب رساندن
hurt
ازار رساندن
intimate
مطلبی را رساندن
kill
بقتل رساندن
kill
به قتل رساندن
minimised
به حداقل رساندن
kills
بقتل رساندن
minimises
به حداقل رساندن
finalized
بپایان رساندن
murders
به قتل رساندن
finalised
بپایان رساندن
run out (of something)
<idiom>
به پایان رساندن
consummated
بپایان رساندن
consummates
بپایان رساندن
to deliver a message
پیغامی را رساندن
consummating
بپایان رساندن
murdering
به قتل رساندن
to bring a bout
بوقوع رساندن
murdered
به قتل رساندن
bring into being
به انجام رساندن
put into effect
به انجام رساندن
to carry to excess
بحدافراط رساندن
to carry through
بپایان رساندن
finalising
بپایان رساندن
finalises
بپایان رساندن
to bring to a termination
بپایان رساندن
to d. to and end
بپایان رساندن
to go to with
بپایان رساندن
to put a period to
بپایان رساندن
to bring to an end
به پایان رساندن
to bring to an issve
به نتیجه رساندن
consummate
بپایان رساندن
to bring to pass
بوقوع رساندن
to bring to the proof
به تجربه رساندن
to get done with
بپایان رساندن
catered
اذوقه رساندن
assassinating
بقتل رساندن
get over
به پایان رساندن
to go through with
به پایان رساندن
to get oven
به پایان رساندن
get done with
به پایان رساندن
supplying
رساندن دادن به
supply
رساندن دادن به
supplied
رساندن دادن به
follow out
بانجام رساندن
catering
اذوقه رساندن
caters
اذوقه رساندن
get through
به پایان رساندن
cater
اذوقه رساندن
assassinates
به قتل رساندن
assassinating
به قتل رساندن
assassinates
بقتل رساندن
completing
بانجام رساندن
completes
بانجام رساندن
completed
بانجام رساندن
complete
بانجام رساندن
imbody
جا دادن رساندن
martyr
به شهادت رساندن
martyrs
به شهادت رساندن
assassinated
به قتل رساندن
assassinated
بقتل رساندن
assassinate
به قتل رساندن
hand down
بتواتر رساندن
assassinate
بقتل رساندن
grig
ازار رساندن
ratified
بتصویب رساندن
make something happen
به انجام رساندن
utilizing
بمصرف رساندن
exponentiation
به توان رساندن
exponentiation
بتوان رساندن
signal
با اشاره رساندن
ratifies
بتصویب رساندن
intimates
مطلبی را رساندن
signaled
با اشاره رساندن
intimated
مطلبی را رساندن
endamage
اسیب رساندن
signalled
با اشاره رساندن
ratify
بتصویب رساندن
forward
فرستادن رساندن
forwarded
فرستادن رساندن
execute
به انجام رساندن
minimizing
به حداقل رساندن
intimating
مطلبی را رساندن
utilizes
بمصرف رساندن
utilize
بمصرف رساندن
carry into effect
به انجام رساندن
put inpractice
به انجام رساندن
put ineffect
به انجام رساندن
implement
به انجام رساندن
carry ineffect
به انجام رساندن
actualize
به انجام رساندن
actualise
[British]
به انجام رساندن
utilised
بمصرف رساندن
utilises
بمصرف رساندن
utilising
بمصرف رساندن
minimizes
به حداقل رساندن
slay
به قتل رساندن
to put to proof
به تجربه رساندن
concludes
بپایان رساندن
vindicating
به ثبوت رساندن
to see out
به پایان رساندن
to see through
به پایان رساندن
conclude
بپایان رساندن
terminated
بپایان رساندن
terminate
بپایان رساندن
vindicates
به ثبوت رساندن
cause to sustain a loss
زیان رساندن به
put through
به نتیجه رساندن
put to death
به قتل رساندن
to push through
بپایان رساندن
hone
به کمال رساندن
maximization
بحداکثر رساندن
knock up
بپایان رساندن
knock-up
بپایان رساندن
knock-ups
بپایان رساندن
outwork
بانجام رساندن
terminates
بپایان رساندن
play out
بپایان رساندن
harms
اسیب رساندن
harming
اسیب رساندن
marring
اسیب رساندن
profits
فایده رساندن
profited
فایده رساندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com