English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
cube بقوه سه رسیدن
cubes بقوه سه رسیدن
Other Matches
intellectualist کسکیه اهمیت بسیار بقوه تعقل میدهدو انرامطلقاسرچشمه دانش میداند
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beats گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
aim رسیدن
aimed رسیدن
to get at رسیدن به
land رسیدن
maturate رسیدن
light or lighted رسیدن
accede رسیدن
peer رسیدن
peered رسیدن
peering رسیدن
to catch up رسیدن به
to come by رسیدن
overtake رسیدن به
overtaken رسیدن به
overtakes رسیدن به
run up رسیدن
to see to رسیدن
reaches رسیدن
to fetch up رسیدن
aims رسیدن
to d. up with رسیدن به
to come to hand رسیدن
to come to a he رسیدن
attain رسیدن
attained رسیدن
attaining رسیدن
arrived رسیدن
arrives رسیدن
arriving رسیدن
catch up رسیدن به
attaint رسیدن به
accru رسیدن
reaching رسیدن
reaching رسیدن به
reaches رسیدن به
reached رسیدن
reached رسیدن به
reach رسیدن
arrive رسیدن
attains رسیدن
get at رسیدن به
befall در رسیدن
befallen در رسیدن
befalling در رسیدن
befalls در رسیدن
befell در رسیدن
acceded رسیدن
accedes رسیدن
acceding رسیدن
come رسیدن
reach رسیدن به
arr رسیدن
getting رسیدن
approaches رسیدن
approached رسیدن
comes رسیدن
approach رسیدن
expire به سر رسیدن
take in (money) <idiom> رسیدن
escalate رسیدن
escalated رسیدن
escalates رسیدن
escalating رسیدن
gets رسیدن
get رسیدن
arrival رسیدن
reach an agreement به توافق رسیدن
grow up به سن بلوغ رسیدن
go round به همه رسیدن
come down by inheritance به ارث رسیدن
come about بانجام رسیدن
forereach فرا رسیدن
fetch up به نتیجه رسیدن
to reach a place بجایی رسیدن
strands مسیر رسیدن
to turn out به پایان رسیدن
peter بپایان رسیدن
to pay the penalty of بسزای .... رسیدن
strand مسیر رسیدن
wrap up به نتیجه رسیدن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
to draw level بحریف رسیدن
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
down to the wire <idiom> به آخر خط رسیدن
to come to an end بپایان رسیدن
to come to a point بنوک رسیدن
get hold of (something) <idiom> به مالکیت رسیدن
get on in years <idiom> به سن پیری رسیدن
to come to a end به پایان رسیدن
to fall due موعد رسیدن
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
to wait خدمت رسیدن
to strike oil بنفت رسیدن
Welcome back. رسیدن بخیر
To reach ones destination. بمقصد رسیدن
to run out بپایان رسیدن
to round into a man بمردی رسیدن
to meet the a of به تصویب رسیدن
to go round به همه رسیدن
at the end of one's rope <idiom> به آخرخط رسیدن
have it <idiom> به جواب رسیدن
last straw <idiom> [به آخر خط رسیدن]
pull up to به چیزی رسیدن
overgo رسیدن به گذشتن
outjockey در رسیدن پوشاندن
on station رسیدن به هدف
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
land vi بزمین رسیدن
pull up with به چیزی رسیدن
run out باخر رسیدن
to be late دیر رسیدن
to be duly punished for به کیفر ..... رسیدن
to be approved به تصویب رسیدن
to attain on's majority بحدرشد رسیدن
taper off <idiom> کم کم به آخر رسیدن
to a greatness به بزرگی رسیدن
to draw to an end بته رسیدن
to the eye <idiom> به نظر رسیدن
strike oil به نفت رسیدن
handed down به تواتر رسیدن
receive رسیدن پذیرفتن
makes رسیدن به ساخت
peaks به قله رسیدن
vanish به صفر رسیدن
mature به حد کمال رسیدن
peaking به قله رسیدن
make رسیدن به ساخت
over به انتها رسیدن
peak به قله رسیدن
consummated بوصال رسیدن
consummates بوصال رسیدن
vanished به صفر رسیدن
matures به حد کمال رسیدن
vanishes به صفر رسیدن
receives رسیدن پذیرفتن
over- به انتها رسیدن
consummate بوصال رسیدن
deduction از کل به جزء رسیدن
finishes به انتها رسیدن
finish به انتها رسیدن
descends به ارث رسیدن
descend به ارث رسیدن
vanishing به صفر رسیدن
consummating بوصال رسیدن
To be (come) of age. بسن قانونی رسیدن
To go to someones rescues . To succour someone . به فریاد کسی رسیدن
get down to <idiom> رسیدن به نقطه شروع
face value <idiom> بنظر با ارزش رسیدن
cut the mustard <idiom> به حد استاندارد لازم رسیدن
cut off one's nose to spite one's face <idiom> به حدنهایت رسیدن عصبانیت
come to nothing <idiom> باشکست به پایان رسیدن
back on one's feet <idiom> به بهترین سلامتی رسیدن
To achieve ones object ( aim ) . به مقصود خود رسیدن
To attain puberty. بسن بلوغ رسیدن
To attain position and wealth. به مقام وثروت رسیدن
To get ones wish. به آرزوی خود رسیدن
catch رسیدن به نفر جلو
to come upon a fortune بدارایی یاثروت رسیدن
peaks رسیدن به بلندترین نقط ه
peaks به نقطه اوج رسیدن
peaking رسیدن به بلندترین نقط ه
peaking به نقطه اوج رسیدن
peak رسیدن به بلندترین نقط ه
crests به بالاترین درجه رسیدن
cresting به بالاترین درجه رسیدن
crest به بالاترین درجه رسیدن
To get ones wish . به آرزوی خود رسیدن
To attain a high position in life. درزندگی بجایی رسیدن
To readdress someones grievances. بداد کسی رسیدن
peak به نقطه اوج رسیدن
to come to a conclusion به نتیجه ایی رسیدن
hit the bull's-eye <idiom> به اصل مطلب رسیدن
lay hold of <idiom> به دارای وثروت رسیدن
lapped رسیدن به حریف جلویی
to be over something به پایان رسیدن چیزی
to come through به هدف خود رسیدن
to pull through به هدف خود رسیدن
lap رسیدن به حریف جلویی
to be hot to the touch داغ به نظر رسیدن
to shoot to fame <idiom> ناگهانی به شهرت رسیدن
to turn out به نتیجه [ویژه ای] رسیدن
gains بهبودی یافتن رسیدن
gained بهبودی یافتن رسیدن
mature به موعد چیزی رسیدن
matures به موعد چیزی رسیدن
look like a million dollars <idiom> پولدار به نظر رسیدن
run down <idiom> به بدی وپیسی رسیدن
show up <idiom> فاهر شدن ،رسیدن
talk out <idiom> بحث تا رسیدن به نتیجه
amounts بالغ شدن رسیدن
make sense <idiom> معقول به نظر رسیدن
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
amounting بالغ شدن رسیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com