Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
She paid for it with her life .
بقیمت جانش تمام شد
Other Matches
He was sick to death . He was fed up to the back teeth .
جانش به لب آمد ( رسید )
He is in fear of his life.
ترس جانش رادارد
at a low price
بقیمت نازل
at par
بقیمت اسمی
He escaped by the skin of his teeth.
بزحمت جانش رانجات داد
He carried his life in his hand .
جانش را درکف نهاده بود
iam a for his life
برای جانش دل واپس هستم
at par
بقیمت اصلی برابرقیمت اسمی
Vistory was dearly bought .
پیروزی بقیمت گرانی بدست آمد ( تلفات جانی فراوان )
dump
بقیمت خیلی ارزان فروختن فرورفتن درخیالات واهی حالت مالخو لیایی
dog cheap
مفت مسلم بقیمت سگ مرده یاصاحب مرده
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
panorama
تمام نما اینه تمام نما
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
yame
تمام
off
تمام
full
تمام
full length
تمام قد
It's over.
تمام شد.
completed
تمام
fullest
تمام
lion's share
تمام
it is all up
تمام شد
full face
تمام رخ
full-length
تمام قد
whole length
تمام قد
entire
تمام
out-and-out
تمام
through
تمام
full-face
تمام رخ
all night
در تمام شب
thorough
تمام
rounded
پر تمام
incomplete
نا تمام
whole
تمام
out and out
تمام
thru
تمام
completes
تمام
completing
تمام
complete
تمام
fulfilling
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
fulfil
تمام کردن
thoroughgoing
تمام وکمال
thru
تمام شده
round d.
دوجین تمام
fulfils
تمام کردن
to see out
تمام کردن
pucka
تمام عیار
fulfills
تمام کردن
full screen
تمام صفحه
pukka
تمام عیار
to finish off
تمام کردن
to fill out
تمام کردن
to eat up
تمام کردن
lie-in
تمام شدن
lie in
تمام شدن
to draw to an end
تمام شدن
sterling
تمام عیار
to run away with
تمام کردن
rounds complete
تیر تمام شد
integrating
تمام کردن
go
تمام شدن
three whole years
سه سال تمام
the full of the moon
ماه تمام
attaining
تمام کردن
the game is up
بازی تمام شد
the whole world
تمام دنیا
main
بزرگ تمام
thoro
کامل تمام
thoro
تمام وکمال
to blow over
تمام شدن
main
مهم تمام
integrates
تمام کردن
integrate
تمام کردن
attains
تمام کردن
rounded
تمام شده
attained
تمام کردن
attain
تمام کردن
inchoate
نیمه تمام
run out of
تمام کردن
short measure full measure
پیمانه تمام
thorough going
تمام وکمال
completive
تمام کننده
fulfill
تمام کردن
full adder
تمام افزایشگر
full automatic
تمام اتوماتیک
due
تمام شده
exhaustible
تمام شدنی
full blown
تمام شکفته
full blown
تمام کامل
full duplex
تمام دو رشتهای
peter
تمام شدن
fullest
تمام قدرت
fullest
تمام تکمیل
full
تمام قدرت
full
تمام تکمیل
finisher
تمام کننده
f. sixmiles
6میل تمام
f. and fell
تمام بودن
consummative
تمام کننده
consumptible
تمام شدنی
cosecant
قطرفل تمام
an a fact
تمام شده
ammo zero
مهمات تمام
all this
تمام اینها
all risks
تمام خطرات
depletable
تمام شدنی
all out
باشدت تمام
by all means
با تمام وسائل
all d.
در تمام روز
defunct
تمام شده
end of mission
ماموریت تمام
full moon
ماه تمام
full mouthed
تمام دندان
full orbed
تمام روشن
get through
تمام کردن
give out
تمام شدن
hade
شیب تمام
he is fifty
تمام دارد
holohedral
تمام وجه
holohedron
تمام وجهی
holosymmetric
تمام وجه
in full
تمام وکمال
in full fig
درلباس تمام
mast high
تمام افراشته
over with
تمام شده
payment in full
پرداخت تمام
fully automatic machine
تمام اتومات
fully automatic
تمام اتوماتیک
fullword
تمام کلمه
full pay
حقوق تمام
full pay
مواجب تمام
full scale
تمام عیار
full subtractor
تمام کاهشگر
full time
تمام روز
through
تمام شده
full tracked
تمام شنی
full tracked
تمام زنجیر
full view
نمای تمام رخ
full wave
تمام موج
full-time
تمام وقت
full word
تمام کلمه
fullmouthed
تمام دندان
processor
تمام کننده
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
unfinished
تمام نشده
all day long
<idiom>
تمام روز
full-blown
تمام شگفته
full-blown
تمام کامل
exhausted
تمام شده
cosine
جیب تمام
cosines
جیب تمام
A whole week
یک هفته تمام
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
par excellence
به تمام معنی
dyed-in-the-wool
تمام عیار
dyed-in-the-wool
به تمام معنی
pass
تمام شدن
dyed-in-the-wool
تمام و کمال
passed
تمام شدن
yearlong
یکسال تمام
give out
<idiom>
تمام شده
go through with
<idiom>
تمام کردن
all-
: همه تمام
best of both worlds
<idiom>
تمام مزایا
wholly
تمام وکمال
unfailing
تمام نشدنی
body and soul
<idiom>
با تمام وجود
fiddle away
تمام کردن
integral
کامل تمام
finished
تمام شده
finishing
تمام کاری
forth
تمام کردن
all
: همه تمام
passes
تمام شدن
yean round
در تمام سال
full-page
تمام صفحه
whole hog
تمام راه
use up
تمام کردن
goes
تمام شدن
outed
در بیرون تمام
out-
در بیرون تمام
wrap up
تمام شدن
fuller
کامل تر تمام تر
out
در بیرون تمام
to see through
تمام کردن
full-scale
تمام عیار
full page display
نمایش تمام صفحه
consummate
تمام وکمال بحدکمال
full length
نماینده تمام قدانسان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com