Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (39 milliseconds)
English
Persian
hydraulic lift
بلند کردن اب به نیروی اب
Search result with all words
foot pound
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
Other Matches
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
clackvalve
دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
tout
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
magneto electricity
نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
torque
نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernauts
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
e.m.f
force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
juggernaut
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
air force personnel with the army
پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary
نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
dirndl
نوعی دامن بلند با کمر بلند
electromotive force
نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
heist
بلند کردن
hoisted
بلند کردن
heists
بلند کردن
heighten
بلند کردن
heightened
بلند کردن
hoists
بلند کردن
upraise
بلند کردن
hoist
بلند کردن
erected
بلند کردن
lift
بلند کردن
throw up
بلند کردن
heaved
بلند کردن
lifting
بلند کردن
heave
بلند کردن
lifts
بلند کردن
erecting
بلند کردن
erects
بلند کردن
lifted
بلند کردن
heightens
بلند کردن
elevate
بلند کردن
elevates
بلند کردن
to throw up
بلند کردن
elevating
بلند کردن
erect
بلند کردن
heightening
بلند کردن
exalts
بلند کردن
exalting
بلند کردن
to kick up
با پا بلند کردن
walk off with
بلند کردن
exalt
بلند کردن
chairlift
سردست بلند کردن
steal
بلند کردن چیزی
lift fire
بلند کردن اتش
soars
بلند پروازی کردن
soared
بلند پروازی کردن
hoists
وسیله بلند کردن
soar
بلند پروازی کردن
hoisted
وسیله بلند کردن
cranes
وسیله بلند کردن
turn down
<idiom>
کم کردن صدای بلند
craned
وسیله بلند کردن
steals
بلند کردن چیزی
chairlifts
سردست بلند کردن
hoist
وسیله بلند کردن
crane
وسیله بلند کردن
craning
وسیله بلند کردن
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
attack force
نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
threat force
نیروی دشمن نیروی مخالف
buoyancy
نیروی بالابر نیروی شناوری
compressive strength
قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
shoplifting
بلند کردن جنس از مغازه
raise a dust
گرد و خاک بلند کردن
vociferate
با صدای بلند ادا کردن
hoisted
بلند کردن وسایل سنگین
banks
کپه کردن بلند شدن
to make a dust
گردو خاک بلند کردن
hoist
بلند کردن وسایل سنگین
haranguing
باصدای بلند نطق کردن
harangue
باصدای بلند نطق کردن
harangued
باصدای بلند نطق کردن
harangues
باصدای بلند نطق کردن
to put forth
بلند کردن نمایش دادن
bank
کپه کردن بلند شدن
pedestal
بلند کردن ترفیع دادن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
hoists
بلند کردن وسایل سنگین
pedestals
بلند کردن ترفیع دادن
long ball
[شوت کردن بلند توپ]
[فوتبال]
lifting
بلند کردن شریک رقص اززمین
craning
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lay hands one someone
دست روی کسی بلند کردن
cranes
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
crane
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
craned
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lifts
بلند کردن شریک رقص اززمین
to pick up women
<idiom>
دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
bite off more than one can chew
<idiom>
با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
ululate
باصدای بلند ناله وزاری کردن
lifted
بلند کردن شریک رقص اززمین
lift
بلند کردن شریک رقص اززمین
man power leveling
یکنواخت کردن نیروی انسانی
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
forklift
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
too many irons in the fire
<idiom>
بایک دست چند هندوانه بلند کردن
jabs
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbed
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jab
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
To vacate a house.
خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
jabbing
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
ingross
جمع اوری کردن نیروی خودی
refreshes
نیروی تازه دادن تقویت کردن
glide
پرواز کردن بدون نیروی موتور
eviscerate
خالی کردن نیروی چیزی راگرفتن
refresh
نیروی تازه دادن تقویت کردن
glides
پرواز کردن بدون نیروی موتور
glided
پرواز کردن بدون نیروی موتور
refreshed
نیروی تازه دادن تقویت کردن
self propulsion
حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
to blast something
با صدای خیلی بلند بازی کردن
[آلت موسیقی]
collects
وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collecting
وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collect
وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
aerodynamic blockage thrust reverser
وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
man handle
با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
impulsiveness
امادگی برای کار کردن یا نیروی انی
spike
میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاوورزشکاران میخ دار کردن میخکوب کردن
to call the roll
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
poop
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
counter force
نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
free gyroscope
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
naval aviation
قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
geomagnetism
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
allocated manpower
نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
to pick up somebody
[to find sexual partners]
بلند کردن کسی
[زنی]
[برای رابطه جنسی]
[اصطلاح روزمره]
levers
اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
lever
اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
monofilament
الیاف تک رشته بلند
[این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
Marine Corps
نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
shaggy ugs
فرش های با پرز بلند
[این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
clearest
دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clears
دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearer
دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear
دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread
این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
escort
محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
escorting
محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
escorts
محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
escorted
محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
force augmentation
تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
commandant of marine corps
فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
pried
بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pries
بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pry
بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
sags
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
eagle flight
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
naval landing party
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
attached strength
استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
corn-effect
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
leaders
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leader
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
antilift device
ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
tall
قد بلند
highest
بلند
loudspeaker
بلند گو
taller
بلند
taller
قد بلند
towering
بلند
high
بلند
loud speaker
بلند گو
megaphone
بلند گو
megaphones
بلند گو
rumbustious
بلند
high (1 9 to 36)
بلند
aloud
بلند
skyscrapers
بلند
eton collan
بلند
tall
بلند
longer
بلند
soaring
بلند
forte
بلند
long-
بلند
fortes
بلند
mouth filling
بلند
long
بلند
talll
قد بلند
talll
بلند
high grown
بلند قد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com