Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
rain check
بلیط مجانی یا مجدد
Other Matches
rain check
<idiom>
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
charges
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
franks
مجانی
frees
مجانی
franking
مجانی
gratuitous
مجانی
frankest
مجانی
franker
مجانی
franked
مجانی
frank
مجانی
freeing
مجانی
free of charge
مجانی
free of cost
مجانی
free of expense
مجانی
honorary
مجانی
free
مجانی
freed
مجانی
delivery free
حمل مجانی
free shipping
<adj.>
ارسال مجانی
gratuitousness
مجانی بودن
free of shipping costs
<adj.>
ارسال مجانی
free of forwarding costs
<adj.>
ارسال مجانی
quarters in kind
مسکن مجانی
freeboard
غذاومنزل مجانی
free sample
نمونه مجانی
free list
صورت مجانی ها
free entrance
ورود مجانی
postage-free
<adj.>
ارسال مجانی
gratis
مجانی ازاد
to hitchhike
مجانی سوار شدن
complimentary supply
خدمات یا کلاهای مجانی
gratuitous
غیر معوض مجانی
to hitch
مجانی سوار شدن
pay patient
مریض غیر مجانی
freed
بطور مجانی ازادکردن
to go backpacking
مجانی سوار شدن
freeing
بطور مجانی ازادکردن
free
بطور مجانی ازادکردن
frees
بطور مجانی ازادکردن
ragged school
اموزشگاه مجانی برای بچههای بینوا
There is no harm in trying.
امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
knight service
تصرف مجانی ملک دربرابرخدمت نظامی
passes
بلیط
tickets
بلیط
passed
بلیط
pass
بلیط
ticket
بلیط
elder hard
سر بلیط
stubbed
ته بلیط کوتوله
stub
ته بلیط کوتوله
tickets
بلیط منتشرکردن
rain check
بلیط باران
meal tickets
بلیط غذا
deadhead
بی بلیط سفرکردن
commutation ticket
بلیط با تخفیف
season ticket
بلیط فصلی
season tickets
بلیط فصلی
return ticket
بلیط دوسره
trip ticket
بلیط مسافرت
booking clerk
بلیط فروش
return tickets
بلیط دوسره
meal ticket
بلیط غذا
tokens
بلیط ورود
hares
مسافر بی بلیط
token
بلیط ورود
ticket
بلیط منتشرکردن
stubs
ته بلیط کوتوله
hare
مسافر بی بلیط
complimentary
بلیط افتخاری
stubbing
ته بلیط کوتوله
8 oclock sharp . On the stroke of 8.
بلیط دوسره
ticket
بلیط دار کردن
day return
بلیط رفتو برگشت
card
کارت ویزیت بلیط
cards
کارت ویزیت بلیط
to queue
[line]
up for tickets
برای بلیط در صف ایستادن
tickets
بلیط دار کردن
box office
باجه بلیط فروشی
box offices
باجه بلیط فروشی
return ticket
بلیط رفت و برگشت
show your ticket to him
بلیط خودراباونشان دهید
deadhead
کسیکه بدون بلیط سوار
bookable
بلیط هواپیما-صندلیتئاتر رزروشده
box office
گیشه فروش بلیط ورودیه نمایش
grille
شبکه پنجره کوچک بلیط فروشها
grilles
شبکه پنجره کوچک بلیط فروشها
box offices
گیشه فروش بلیط ورودیه نمایش
show him your ticket
بلیط خودرا باو نشان دهید
this ticket admits one
با این بلیط یک تن را اجازه دخول می دهند
There are no tickets available for tonight .
بلیط برای امشب موجود نیست
There are a few tickets left for tonight .
چند بلیط برای امشب مانده
travel agent
بلیط فروش سرویس مسافری اژانس مسافرتی
travel agents
بلیط فروش سرویس مسافری اژانس مسافرتی
sell-out
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
sell out
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
sell-outs
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
fare dodger
کسی که بدون بلیط سوار وسایل نقلیه می شود
gatecrashers
کسیکه بدون بلیط یا پرداخت ورودیه داخل سالن شدهاست
gatecrasher
کسیکه بدون بلیط یا پرداخت ورودیه داخل سالن شدهاست
bleacher
کارگر پارچه سفیدکنی شستشو وسفیدکنی پارچه بلیط یا صندلی کم ارزش مسابقات ورزشی
further on
مجدد
renewed
مجدد
seconding
مجدد
furthermore
مجدد
second
مجدد
seconded
مجدد
reflorescence
مجدد
further
مجدد
furthered
مجدد
furthering
مجدد
furthers
مجدد
seconds
مجدد
recurrence
رویدادن مجدد
reinforcement
وضع مجدد
reassurances
اطمینان مجدد
after shrinkage
انقباض مجدد
retread process
تعمیر مجدد
comeback
دستیابی مجدد
reproduction
تولید مجدد
replenishing
تدارک مجدد
reproductions
تولید مجدد
recurrences
رویدادن مجدد
restatement
بیان مجدد
re-runs
نمایش مجدد
reassurance
اطمینان مجدد
recreations
خلق مجدد
recreation
خلق مجدد
replenishes
پرکردن مجدد
replenishes
تدارک مجدد
replenishing
پرکردن مجدد
replenished
پرکردن مجدد
reconviction
محکومیت مجدد
retaking
گرفتن مجدد
retakes
گرفتن مجدد
retake
گرفتن مجدد
re-running
نمایش مجدد
re-run
نمایش مجدد
re-ran
نمایش مجدد
retaken
گرفتن مجدد
reconditioning
تعمیر مجدد
comebacks
دستیابی مجدد
renegotiation
مذاکره مجدد
replenished
تدارک مجدد
reexport
صادرات مجدد
recompile
کامپایل مجدد
recaption
توقیف مجدد
reapparition
فهور مجدد
reallocation
تخصیص مجدد
reactivation
فعالیت مجدد
re establishment
تاسیس مجدد
reformat
فرمت مجدد
re claim
تقاضای مجدد
re attachment
توقیف مجدد
reconversion
گرایش مجدد
reconveyance
اعاده مجدد
recoupment
کسب مجدد
reentrance
دخول مجدد
reenlistment
سربازگیری مجدد
reeducation
تربیت مجدد
reebtry
تملک مجدد
reebtry
ورود مجدد
redirection
راهنمایی مجدد
rededication
تقدیم مجدد
rededication
اهدا مجدد
recrystallization
تبلور مجدد
regelation
انجماد مجدد
regeneracy
تولید مجدد
resale
حراج مجدد
reshipment
حمل مجدد
resorption
مکیدن مجدد
crossecheck
مقابله مجدد
restart
شروع مجدد
resupply
اماد مجدد
resurvey
بررسی مجدد
retransmission
مخابره مجدد
resale
فروس مجدد
rerun
اجرای مجدد
republication
انتشار مجدد
reinfection
عفونت مجدد
reebtry
دخول مجدد
reinsurance
بیمه مجدد
reintegration
استقرار مجدد
reinterpretation
تفسیر مجدد
remotion
حرکت مجدد
renascence
زندگی مجدد
reoccur
فهور مجدد
reporduce
تولید مجدد
retransmission
ارسال مجدد
reissues
چاپ مجدد
rallies
اجتماع مجدد
reloads
بارکردن مجدد
readjustment
سازگاری مجدد
readjustments
سازگاری مجدد
retrial
ازمایش مجدد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com