Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
storm bird
بنزین ریختن ماشین
Other Matches
gasoline
سوخت موتورهای بنزینی بنزین موتور بنزین
self binder
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
gasolene
بنزین
gases
بنزین
gasses
بنزین
fueled
بنزین
benzine
بنزین
motor sprit
بنزین
fuelled
بنزین
fuelling
بنزین
gassed
بنزین
petrol
بنزین
gas
بنزین
fuels
بنزین
benzole
بنزین
gasoline
بنزین
fuel
بنزین
storm bird
بنزین
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machined
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
gas storage
مخزن بنزین
naphtha
بنزین سنگین
gas
بنزین گازمعده
petrol filter
صافی بنزین
avgas
بنزین هواپیما
phenyl
اصل بنزین
petrol pipe
لوله بنزین
petrol container
فرف بنزین
aviation gasoline
بنزین هواپیما
gases
بنزین گازمعده
gasoline barrel
بشکه بنزین
gasoline drum
بشکه بنزین
gasoline can
قوطی بنزین
light gasolin
بنزین سبک
gasoline consumption
مصرف بنزین
gasoline dump
باک بنزین
gasoline electric
بنزین الکتریکی
gasolinic
وابسته به بنزین
gas stations
پمپ بنزین
gas station
پمپ بنزین
filling stations
پمپ بنزین
filling station
پمپ بنزین
petrol can
باک بنزین
gas tank
پودر بنزین
gas tank
بخار بنزین
gassed
بنزین گازمعده
gasses
بنزین گازمعده
high grade petrol
بنزین سوپر
fuel filter
صافی بنزین
fuel pump
پمپ بنزین
gas injection
تزریق بنزین
gas injection
پاشش بنزین
gas inlet valve needle
ژیگلور بنزین
gas level
سطح بنزین
gas pump
پمپ بنزین
gas pump
تلمبه بنزین
petrol pump
پمپ بنزین
petrol pump
تلمبه بنزین
gas recovery
بازیابی بنزین
petrol tank
مخزن بنزین
premium grade petrol
بنزین سوپر
Premium gas
بنزین سوپر
petrol
بنزین گیری کردن
gasoline gels
بنزین تغلیظ شده
unleaded petrol
بنزین بدون سرب
gasholder
محل نگهداری بنزین
gasoline brick
بنزین خوش سوز
gasoline dump
مخزن موقتی بنزین
petrol feed pump
پمپ تغذیه بنزین
I've run out of petrol.
بنزین تمام کردم.
gas inlet valve needle
سوزن شیرورودی بنزین
pr etrol filling station
ایستگاه پمپ بنزین
petrol injection pump
پمپ تزریق بنزین
gas form natrural gas
بنزین از گاز طبیعی
gas synthesis
ترکیب مصنوعی بنزین
gasoline brick
بنزین بااکتان بالا
gasholders
محل نگهداری بنزین
gas air mixture
مخلوط بنزین و هوا
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
gas form natrural gas
بنزین حاصله از گاز طبیعی
benzoline
بنزین خام یاپالوده نشده
petrol gage
دستگاه اندازه گیری بنزین
gas saving
صرفه جویی در مصرف بنزین
Where is the neareset petrol station?
نزدیکترین پمپ بنزین کجاست؟
service station
ایستگاه پمپ بنزین بزرگ
serivce station
ایستگاه بنزین گیری وتعمیرگاه
service stations
ایستگاه پمپ بنزین بزرگ
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
The gas station is nearby .
پمپ بنزین درهمین نزدیکی هاست
The bus stopped for fuel
[ to get gas]
.
اتوبوس نگه داشت تا بنزین بزند.
mpg
مخفف مسافت طی شده با یک گالن بنزین
They were falling over one another to get petrol(gasoline).
برای خرید بنزین سرودست می شکستند
gas level gauge
دستگاه اندازه گیری سطح بنزین
class iii supplies
اماد طبقه 3 بنزین و موادروغنی وسوختی
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
Gasoline is volatile .
بنزین ماده فراری است ( زود می پرد )
high octane
دارای اکتان زیاد مانند بنزین سوپر
assembler
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
contraband of war
قاچاق اسلحه ومهمات جنگی و متفرعات ان از قبیل بنزین و لاستیک
napalm
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalmed
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalms
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
napalming
ماده مخصوص تغلیظ بنزین وتهیه بمب اتش زا و پرتاب شعله
best economy mixture
نسبت متناسب سوخت و بنزین در موتورهای پیستونی جهت حصول بیشترین برد پروازی
benzene
هیدروکربور معطر وبی رنگی بفرمول 6H6C که ازتقطیر قطران بدست میامد بنزین
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
automated teller machine
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
gummed
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gumming
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gum
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gums
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
spilled
ریختن
spilling
ریختن
spill
ریختن
shed
ریختن
sands
شن ریختن
effuse
ریختن
affose
ریختن
cast concrete
ریختن
affuse
ریختن
strews
ریختن
affution
ریختن
grout
ریختن
strew
ریختن
strewing
ریختن
strewed
ریختن
spills
ریختن
shedding
ریختن
infusing
ریختن
infuses
ریختن
infused
ریختن
mixing
در هم ریختن
strewn
ریختن
yeild
ریختن
lash vi
ریختن
interfusion
در هم ریختن
interfuse
در هم ریختن
sheds
ریختن
spilled or spilt
ریختن
sand
شن ریختن
mew
پر ریختن
mewed
پر ریختن
mewing
پر ریختن
lave
ریختن
infuse
ریختن
dump
ریختن
disembogue
ریختن
disassemble
به هم ریختن
pour
ریختن
pours
ریختن
to take a cast of
ریختن
birl
ریختن
to take to one's legs
ریختن
poured
ریختن
pouring
ریختن
to inject into the bowels
ریختن
bestrew
ریختن
skink
ریختن
to water
آب ریختن
besprinkle
ریختن
stokes
سوخت ریختن در
infusion
ریختن پاشیدن
desquamate
پوست ریختن
stoked
سوخت ریختن در
stoke
سوخت ریختن در
to spawn eggs
ریختن تخم
to break out
بیرون ریختن
cave
فرو ریختن
caves
فرو ریختن
huddle
روی هم ریختن
fob
بجیب ریختن
spews
بخارج ریختن
defoliate
برگ ریختن
defoliated
برگ ریختن
defoliates
برگ ریختن
blocked
قالب ریختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com