English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 113 (6 milliseconds)
English Persian
it crossed my mind بنظرم رسید
Other Matches
to pay against receipt در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
meseems بنظرم
it occurs to me that بنظرم میرسد که
me seems بنظرم میرسد
it seem to me بنظرم میرسد
he is a stranger to me بنظرم میرسد
methinks بنظرم چنین میرسد
he is a stranger to me او اشنا بنظرم نمیرسد
meseems چنین بنظرم میرسد
it seems to me he is lying بنظرم میرسد دروغ میگوید
Nothing more occurs to me . چیز دیگری بنظرم نمی رسد
methought چنین بنظرم میرسد چنین می نماید
due date سر رسید
when it came to a push رسید
receipt statement رسید
maturity سر رسید
quittance رسید
receipts رسید
receipt رسید
quittance رسید مفاصا
It crossed my mind. به نظرم رسید.
It came home to me. به فکرم رسید.
official receipt رسید رسمی
scrip رسید موقتی
summer is in تابستان رسید
It crossed my mind. به فکرم رسید.
It occurred to me. به فکرم رسید.
It occurred to me. به نظرم رسید.
It's over. به پایان رسید.
What time do we arrive? کی خواهیم رسید؟
chitty یادداشت-رسید
world came that خبر رسید که
warehouse receipt رسید انبار
to fall due سر رسید شدن
to a receipt رسید گرفتن
the post has come پست رسید
It came home to me. به نظرم رسید.
vouchers قبض رسید
voucher قبض رسید
receipts قبض رسید
debit note رسید بدهکار
certificate of receipt گواهی رسید
dock receipt رسید لنگرگاه
dock warrant رسید لنگرگاه
receipt قبض رسید
hand receipt رسید دستی
binders رسید بیعانه
matured سر رسید شده
binder رسید بیعانه
clean receipt رسید بی قید و شرط
data freight receipt رسید اماری حمل
appropriation receipt رسید سپرده قانونی
data fright receipt رسید اماری حمل
At that point [stage] , ... وقتی که موقعش رسید...
acknowledgement اعلام وصول رسید
acknowledgements اعلام وصول رسید
He was sick to death . He was fed up to the back teeth . جانش به لب آمد ( رسید )
appropriation receipt رسیدسپرده رسید اعتبار
We just received word that . . . هم اکنون اطلاع رسید که …
acknowledgments اعلام وصول رسید
At this point of the conversation. صحبت که به اینجا رسید
air mail receipt رسید پست هوایی
the hour has struck موقع بحران رسید
it was signed by his majesty the shah به توشیح همایونی رسید
i am through with my work کارم به پایان رسید
receipt دریافت رسید دادن
mate's receipt رسید کاپیتان کشتی
mate's receipt رسید معاون ناخدا
he thought out a plan فکری بنظرش رسید
it received royal assent به توشیح ملوکانه رسید
he was overtake by a storm طوفانی باودر رسید
i am in receipt of your letter نامه شما به من رسید
receipt رسید پیام دریافت شد
receipts رسید پیام دریافت شد
dock warrant رسید انبار بارانداز
point of intersection نقطه بهم رسید
receipts دریافت رسید دادن
railway receipt رسید راه اهن
offenders will be punished متخلفین بکیفر خواهند رسید
He arrived in the nick of time . درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
The negotiations were successful ( inconclusive ) . مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
It changed hands a few times before I got it. چند دست گشت تا به من رسید
The train was 10 minutes late. قطار 10 دقیقه دیر رسید
found shipment کالای بدون بارنامه یا رسید
I heard a sound . صدائی به گوشم خورد( رسید )
forwarder's receipt رسید متصدی حمل و نقل
now and then a guest w come گاه گاهی میهمانی می رسید
The train came in on time . قطار به موقع رسید ( سروقت )
the bill will mature to morrow سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
the bill is overdraw سر رسید برات منقضی شده است
A solution suddenly proffered itself. ناگهان راه حلی به نظر رسید.
The project was terminated as of July 1. پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
bill falls due on تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
Luchily for me the train was late. خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem. مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
deferred liability بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
process تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
processes تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
date of grace مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
he muddled through بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
clearing a bill محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
freiht all kinds رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
wilco پیام را اجرامی کنم پیام رسید اجرا می کنم
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com