Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English
Persian
instaurator
بنیاد گذار
Other Matches
instituted
بنیاد
institute
بنیاد
seeds
بنیاد
seed
بنیاد
roots
بنیاد
root
بنیاد
basis
بنیاد
foundation
بنیاد
subbase
بنیاد
substratum
بنیاد
cornerstones
بنیاد
institutes
بنیاد
cornerstone
بنیاد
origins
بنیاد
origin
بنیاد
instituting
بنیاد
fundament
بنیاد
to lay the foundations of
بنیاد نهادن
corner stone
بنیاد اساس
head stone
سنگ بنیاد
built on sand
سست بنیاد
institutionalism
بنیاد گرایی
inchoate
بنیاد نهادن
odcist
بنیاد گذارمستعمره
incept
بنیاد نهادن
instituted
بنیاد نهادن
rationale
بنیاد و پایه
institute
بنیاد نهادن
institutes
بنیاد نهادن
instituting
بنیاد نهادن
deep-set
ژرف بنیاد
basis
مبنا بنیاد
Mother Superiors
رئیس بنیاد مذهبی
Mother Superior
رئیس بنیاد مذهبی
bedding
بنیاد و اساس هرکاری
inchoation
دست زنی بنیاد گذاری
well begun is h lf done
بنیاد کار خوب باشد
house of cards
ساختمان سست بنیاد
[اصطلاح مجازی]
theorising
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizing
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorize
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
plateform
بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
constituting
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitutes
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constitute
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
constituted
تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
transitions
گذار
transition
گذار
over-
گذار
over
گذار
legiskative
قانون گذار
legislatress
قانون گذار زن
legislatrix
قانون گذار زن
dotter
نقطه گذار
lienee
وثیقه گذار
lowpass
پایین گذار
grounder
پایه گذار
mark sense
نشان گذار
grounder
کار گذار
graduator
درجه گذار
insurant
بیمه گذار
differentiator
فرق گذار
discriminator
فرق گذار
punctuator
نقطه گذار
encoder
رمز گذار
grader
نمره گذار
legator
میراث گذار
outdoor recreation
گشت و گذار
mortgagor
رهن گذار
nomographer
قانون گذار
shelver
در قفسه گذار
shelver
در تاقچه گذار
space bar
فاصله گذار
spotter
خال گذار
zoogenic
بچه گذار
tapper
توپی گذار
tracked layer
ریل گذار
tracklayer
ریل گذار
transit time
زمان گذار
transition period
دوره گذار
transition state
حالت گذار
prizer
قیمت گذار
impressionistic
برداشت گذار
oviparous
تخم گذار
pawnor
رهن گذار
pledgor
رهن گذار
pledgor
وثیقه گذار
trend-setters
بدعت گذار
pracitcable
گذار کردنی
pricer
قیمت گذار
marker pen
علامت گذار
trend-setter
بدعت گذار
valuers
قیمت گذار
foundering
بنیان گذار
founders
بنیان گذار
swindler
کلاه گذار
swindlers
کلاه گذار
auctioneer
حراج گذار
contributory
خراج گذار
innovator
بدعت گذار
innovators
بدعت گذار
valuer
قیمت گذار
heretic
بدعت گذار
heretics
بدعت گذار
legislator
قانون گذار
legislators
قانون گذار
bypassed
کنار گذار
bypasses
کنار گذار
bypassing
کنار گذار
foundered
بنیان گذار
founder
بنیان گذار
marker
نشان گذار
markers
نشان گذار
handler
دسته گذار
handlers
دسته گذار
racer
مسابقه گذار
racers
مسابقه گذار
insured
بیمه گذار
investor
سرمایه گذار
investors
سرمایه گذار
blazer
علامت گذار
blazers
علامت گذار
auctioneers
حراج گذار
legislative
قانون گذار
salver
مرهم گذار
crossing site
محل گذار
accomodating
منت گذار
deepositor
ودیعه گذار
assessor
خراج گذار
bypass
کنار گذار
bailer
امانت گذار
coder
رمز گذار
bailor
امانت گذار
salvers
مرهم گذار
depositor
امانت گذار
demographic transition
گذار جمعیت
testator
شاهد میراث گذار
buoy tender
ناو بویه گذار
burst gate
لامپ پیام گذار
free capital
سرمایه گذار پولی
buoy tender
کشتی بویه گذار
dan runner
کشتی بویه گذار
spacebar
کلید فاصله گذار
depositor
ودیعه گذار مودع
money lender
پول به بهره گذار
subcaliber
تفنگ اثر گذار
miscreant
بدعت گذار خبیث
minelayer
ناو مین گذار
minelayer
کشتی مین گذار
mine layer
کشتی مین گذار
position control
پیچ مرکز گذار
dot generator
مولد خال گذار
truster
ودیعه گذار اعتباردهنده
dan layers
شناوه بویه گذار
net laying ship
کشتی تور گذار
uniparous
هر باریک تخم گذار
You are not pulling my leg , are you ?
نکند دار ؟ سر بسرم می گذار ؟
truster
باور کننده امانت گذار
pathfinders
هواپیمای علامت گذار مسیر
pathfinder
هواپیمای علامت گذار مسیر
spademan
نفر خرج گذار توپ
parentheses free nataton
نشان گذار بدون پرانتز
to mince matters
از گفتن راستی فرو گذار کردن
godmothers
نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
godmother
نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
range ladder
تنظیم تیربه روش نردبانی با شلیک گذار و کوتاه
nomothetes
کسیکه گماشته میشد تا درقانون تجدیدنظر نماید قانون گذار
encipher
تبدیل متعلق به کد محافظت شده توسط سیستم رمز گذار
encrypt
تبدیل متن به حالت امن با استفاده از سیستم رمز گذار
loader
خرج گذار پر کننده توپ سمبه پر کن ماشین خاک بارکن
new coined
تازه بنیاد تازه سکه زده
sentinel
1-علامت گذار یا چاپگر بخش خاص داده .2-پرچمی که وضعیت ثبات را پس از عملیات ریاضی یا منط قی گزارش میدهد
sentinels
1-علامت گذار یا چاپگر بخش خاص داده .2-پرچمی که وضعیت ثبات را پس از عملیات ریاضی یا منط قی گزارش میدهد
winter
قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
winters
قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
financier
سرمایه دار سرمایه گذار
financiers
سرمایه دار سرمایه گذار
depositor
صاحب سپرده سپرده گذار
crossing area
منطقه گذار منطقه پایاب
zoogenous
بچه زا بچه گذار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com