English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
bulid بنیان گذاردن
Other Matches
structuring بنیان
structures بنیان
radical بنیان
radicals بنیان
structure بنیان
radicle بنیان
basis بنیان
warp and woof بنیان
valence بنیان
free redical بنیان ازاد
structuralization بنیان گذاری
acid radical بنیان اسید
market structure بنیان بازار
foundered بنیان گذار
capital structure بنیان سرمایه
economic structure بنیان اقتصادی
founders بنیان گذار
founder بنیان گذار
root بنیان پایه
foundation بنیان بنگاه
bottom بنیان نهادن
bottoms بنیان نهادن
roots بنیان پایه
foundering بنیان گذار
valence بنیان ترکیب اتمی
trihydroxy هیدورکسیدی دارای سه بنیان هیدروکسیل
pentavalent دارای پنج فرفیت یا بنیان
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
Cellophane لایه پلاستیکی شفاف با بنیان سلولزی
acid radical ریشه با بنیان اسیدی رادیکال اسیدی
monrovia powers اتحادیهای سست بنیان متشکل از 91کشور افریقایی که اولین باردر سال 1691 طی کنفرانسی که نمایندگان این کشورها درمونروویا واقع در لیبریاتشکیل داده بودند وجود پیداکرد
instate گذاردن
invests گذاردن
investing گذاردن
invested گذاردن
reposal گذاردن
skews کج گذاردن
skewing کج گذاردن
skew کج گذاردن
impone گذاردن
table تو گذاردن
tabled تو گذاردن
tables تو گذاردن
tabling تو گذاردن
invest گذاردن
lays گذاردن
setting up گذاردن
to leave out جا گذاردن
sets گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
to lay it on thick گذاردن
lay گذاردن
repose گذاردن
set گذاردن
encapsulate درکپسول گذاردن
exposing روباز گذاردن
encapsulates درکپسول گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
adopt نام گذاردن
schedule دربرنامه گذاردن
exposing بی حفاظ گذاردن
interpose پا به میان گذاردن
tabled معوق گذاردن
table معوق گذاردن
bestows امانت گذاردن
bestowing امانت گذاردن
bestowed امانت گذاردن
bestow امانت گذاردن
to join in پامیان گذاردن
interposing پا به میان گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
exposes روباز گذاردن
exposes بی حفاظ گذاردن
put up در فرف گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
put-up در فرف گذاردن
assess خراج گذاردن بر
assessed خراج گذاردن بر
expose بی حفاظ گذاردن
endorsing صحه گذاردن
endorses صحه گذاردن
endorsed صحه گذاردن
endorse صحه گذاردن
assessing خراج گذاردن بر
assesses خراج گذاردن بر
expose روباز گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
to strike in پامیان گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
interlocate در میان گذاردن
interlay در میان گذاردن
leave alone بحال گذاردن
incase در جعبه گذاردن
imburse درکیسه گذاردن
gage وثیقه گذاردن
embowel در روده گذاردن
to step in پامیان گذاردن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
to d. up خوراک گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
put away کنار گذاردن
pt down کنار گذاردن
placing at disposal در دسترس گذاردن
novelize بدعت گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
leave alone تنها گذاردن
to leave behind درپس گذاردن
work on/upon <idiom> تفثیر گذاردن
demark نشان گذاردن
pouches درجیب گذاردن
pouch درجیب گذاردن
suspends معوق گذاردن
suspending معوق گذاردن
suspend معوق گذاردن
tabling معوق گذاردن
imprint گذاردن زدن
imprinted گذاردن زدن
contradistinguish فرق گذاردن
thwarted بی نتیجه گذاردن
thwart بی نتیجه گذاردن
imprints گذاردن زدن
tables معوق گذاردن
awarded امانت گذاردن
consigns امانت گذاردن
silo در سیلو گذاردن
skew اریب گذاردن
skewing اریب گذاردن
skews اریب گذاردن
leave باقی گذاردن
scheduled دربرنامه گذاردن
schedules دربرنامه گذاردن
impress باقی گذاردن
impress نشان گذاردن
impressed باقی گذاردن
impresses باقی گذاردن
impresses نشان گذاردن
impressing باقی گذاردن
impressing نشان گذاردن
consigning امانت گذاردن
consigned امانت گذاردن
awarding امانت گذاردن
awards امانت گذاردن
leaving باقی گذاردن
stroke سرکش گذاردن
stroked سرکش گذاردن
strokes سرکش گذاردن
stroking سرکش گذاردن
place در محلی گذاردن
places در محلی گذاردن
placing در محلی گذاردن
award امانت گذاردن
check نشان گذاردن
checked نشان گذاردن
checks نشان گذاردن
consign امانت گذاردن
innovate بدعت گذاردن
innovated بدعت گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
reverence احترام گذاردن
procrastinated معوق گذاردن
innovating بدعت گذاردن
innovates بدعت گذاردن
demarcating نشان گذاردن
sashes پنجره گذاردن
sash پنجره گذاردن
impressed نشان گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
demarcates نشان گذاردن
demarcated نشان گذاردن
demarcate نشان گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
collocate پهلوی هم گذاردن
tick خطنشان گذاردن خط کشیدن
ticked خطنشان گذاردن خط کشیدن
ticks خطنشان گذاردن خط کشیدن
to serve up گذاردن یادرفرف ریختن
stations درپست معینی گذاردن
stationed درپست معینی گذاردن
station درپست معینی گذاردن
cyphers صفر گذاردن برمزدراوردن
cipher صفر گذاردن برمزدراوردن
insert در جوف چیزی گذاردن
inserting در جوف چیزی گذاردن
inserts در جوف چیزی گذاردن
overindulge زیاد ازاد گذاردن
overprice بیش از حد قیمت گذاردن
trails اثرپا باقی گذاردن
trailed اثرپا باقی گذاردن
disremember درطاق نیسان گذاردن
deposit with the bank در بانک ودیعه گذاردن
trail اثرپا باقی گذاردن
deposit in the bank در بانک به ودیعه گذاردن
put on : تحمیل کردن گذاردن
crate صندوقه درجعبه گذاردن
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com