English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
par بهای رسمی سهم
Other Matches
dumping صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
reduced price بهای کاسته بهای تخفیف دار
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
review بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary مامور رسمی مقام رسمی
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
for به بهای
at a low price بهای کم
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
nominal price بهای اسمی
fancy price بهای تفننی
fancy price بهای گزاف
money worth بهای پول
nominal value بهای اسمی
fee بهای واحد
probability cost بهای احتمالی
trade price بهای تجارتی
reduced price بهای نازل
reserve price بهای قطعی
resonable price بهای عادله
face value بهای اسمی
cash price بهای نقدی
book value بهای دفتری
conversion price بهای تبدیل
break up price بهای تصفیه
all in price بهای کامل
cost of construction بهای ساختمان
unit price بهای واحد
break up price بهای انحلال
at a great penny worth به بهای زیاد
resale price بهای خرده فروشی
contratual rent اجاره بهای مقطوع
eric خون بهای ایرلندی
above par بالاتر از بهای اسمی
declared value بهای اعلام شده
retail price بهای خرده فروشی
below par کمتر از بهای اسمی
spot price بهای جنس در معامله نقدی
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
reserve price قیمت نهایی بهای قطعی
the price was not reasonable بهای ان معقول بنظر نمیرسید
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
cost plus اضافه بر بهای تمام شده
upset price کمترین بهای مقطوع درهراج
height money اضافه بهای کار در ارتفاع
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
cost and freight قیمت و بهای حمل و نقل
to take something off and pric اندکی از بهای چیزی کاستن
coinage طبقه بندی بهای مسکوک
share list صورت بهای سهام شرکتها
the price was not reasonable بهای گزافی بران گذاشته بودند
to compound قسطی پرداختن [کمتراز بهای اصلی]
write down تنزل دادن بهای اسمی سهام
price as natural ice یخ ساختگی بهمان بهای یخ طبیعی فروخته میشد
how is sugar بهای قندچیست قند درچه حال است
at par قیمت ثابت انتقال ارز به بهای اسمی
revalorization اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
exchange devaluation تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
prohibitive price بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
unearned icremrnt افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unearned increment افزایش بهای ملک در نتیجه اباد شدن محل نه کوشش مالک
unpriced درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
accretion افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
feminality طبیعت زنانه زیورهایاچیزهای بی بهای زنانه
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
formal رسمی
solemn رسمی
formmal رسمی
orthodox رسمی
official رسمی
institutional رسمی
dress uniform انیفرم رسمی
protest واخواست رسمی
throwaway غیر رسمی
insignia نشان رسمی
extra official غیر رسمی
insignia مدال رسمی
card-carrying عضو رسمی
dress suit لباس رسمی شب
protest اعتراض رسمی
Full dress. Formal dress. لباس رسمی
stand on ceremony <idiom> رسمی بودن
protests واخواست رسمی
cognizance اخطار رسمی
communique ابلاغ رسمی
bonspiel مسابقه رسمی
boarding call بازدید رسمی
driss uniform لباس رسمی
protested واخواست رسمی
protested اعتراض رسمی
protesting واخواست رسمی
protesting اعتراض رسمی
contracts under seal عقد رسمی
aregular cook اشپز رسمی
smallage کرفس رسمی
tux لباس رسمی
protests اعتراض رسمی
officiously بطورغیر رسمی
officialize رسمی کردن
official religion دین رسمی
official receipt رسید رسمی
official rate نرخ رسمی
official prices قیمتهای رسمی
official meeting اجتماع رسمی
official meeting ملاقات رسمی
official language زبان رسمی
vestment لباس رسمی
prontonotary سردفتراسناد رسمی
solemn form طریقه رسمی
semiofficial نیمه رسمی
semiformal نیمه رسمی
semi officially بطورنیم رسمی
semi official نیمه رسمی
speedwell سیزاب رسمی
standard time زمان رسمی
state religion مذهب رسمی
statute mile مایل رسمی
free and easy <idiom> غیر رسمی
public submission مناقصه رسمی
prothonotary سردفتراسناد رسمی
official jurnal روزنامه رسمی
official gazette روزنامه رسمی
official deed سند رسمی
intrant ورود رسمی
insigne مدال رسمی
insigne نشان رسمی
hansard مذاکرات رسمی
formal review بررسی رسمی
formal review سان رسمی
formal group گروه رسمی
formal education اموزش رسمی
legalization شناسایی رسمی
official communications ابلاغیه رسمی
official channels طرق رسمی
official channels مجاری رسمی
official authorities مراجع رسمی
official document سند رسمی
noterial document سند رسمی
nonformal غیر رسمی
mare's tail هپوریس رسمی
letter de chancellerie نامه رسمی
formal accountability ذیحسابی رسمی
reprimanded توبیخ رسمی
note نامه رسمی
returning گزارش رسمی
reprimand توبیخ رسمی
formalizing رسمی کردن
formalizes رسمی کردن
formalized رسمی کردن
notes نامه رسمی
noting نامه رسمی
asparagus مارچوبهء رسمی
bank holidays تعطیلات رسمی
official receiver اعتصاب رسمی
talking-to سرزنش رسمی
talking to سرزنش رسمی
formalize رسمی کردن
formalising رسمی کردن
formalises رسمی کردن
audiences ملاقات رسمی
audience ملاقات رسمی
return گزارش رسمی
returned گزارش رسمی
returns گزارش رسمی
positioned شغل رسمی
position شغل رسمی
function ایین رسمی
functioned ایین رسمی
formalised رسمی کردن
placards پروانه رسمی
reprimanding توبیخ رسمی
placard پروانه رسمی
reprimands توبیخ رسمی
officials مقامات رسمی
functions ایین رسمی
tuxedo لباس رسمی
career دوره رسمی
informal غیر رسمی
careering دوره رسمی
careered دوره رسمی
officious غیر رسمی
missive نامه رسمی
pronouncements اعلامیه رسمی
officiate مقام رسمی
officiated مقام رسمی
official موثق و رسمی
officiating مقام رسمی
tuxedos لباس رسمی
official عالیرتبه رسمی
careers دوره رسمی
unofficial غیر رسمی
pronouncement اعلامیه رسمی
officiates مقام رسمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com