English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
prognoses بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
prognosis بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
Other Matches
river forcasting پیش بینی جریان رودخانه
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
leakage current جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
septum حفرههای بینی پره بینی
flow سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flows سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
push pull وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
currents جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
current جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
amp واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amelioration بهبودی
mending بهبودی
recuperation بهبودی
recvery بهبودی
mend بهبودی
amendment بهبودی
well-being بهبودی
melioration بهبودی
health بهبودی
betterment بهبودی
recruital بهبودی
heterodyne ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
recuperated بهبودی یافتن
meliorator بهبودی بخش
improve بهبودی دادن
improved بهبودی دادن
improves بهبودی دادن
recuperate بهبودی یافتن
convalescent در حال بهبودی
to get back on one's feet بهبودی یافتن
recuperates بهبودی یافتن
improving بهبودی دادن
recuperative بهبودی بخش
to bring through بهبودی دادن
to gain in nealth بهبودی یافتن
recovers بهبودی یافتن
to grow better بهبودی یافتن
to pull round بهبودی یافتن
snapback بهبودی سریع
recoveries بهبودی بازیافت
recovery بهبودی بازیافت
remission بهبودی بیماری
pull round بهبودی یافتن
recover بهبودی یافتن
recovering بهبودی یافتن
incurable بهبودی ناپذیر
recuperating بهبودی یافتن
recvperate بهبودی یافتن
pickup بهبودی یافتن
constrictor گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
snapback سریعا بهبودی یافتن
gains بهبودی یافتن رسیدن
gain بهبودی یافتن رسیدن
gained بهبودی یافتن رسیدن
irrecoverably چنانکه بهبودی نپذیرد
induction current جریان القاء شده جریان تحریک
constant current جریان مستقیم جریان ثابت باطری
counter current جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
improves بهبودی یافتن پیشرفت کردن
ameliorating بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorate بهتر شدن بهبودی یافتن
improve بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improving بهبودی یافتن پیشرفت کردن
mend رفو کردن بهبودی یافتن
mended رفو کردن بهبودی یافتن
mends رفو کردن بهبودی یافتن
ameliorates بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorated بهتر شدن بهبودی یافتن
incorrigible بهبودی ناپذیر درست نشدنی
amending بهتر کردن بهبودی یافتن
sanatory علاج کننده بهبودی دهنده
improver ترقی کننده بهبودی دهنده
sanative علاج کننده بهبودی دهنده
amended بهتر کردن بهبودی یافتن
amend بهتر کردن بهبودی یافتن
convalescing بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesced بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesce بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
better بهبودی یافتن چیز بهترشرط بندی کننده
an incorrigible person کسیکه اخلاقش اصلاح نپذیردیا بهبودی نیابد
runoff coefficient ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
parasitic current جریان نشتی جریان خارجی
current compensation کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
current flow سیلان جریان فلوی جریان
three phase current جریان سه فاز جریان دوار
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
gresham's law پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
anticipated stock losses تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
vortex ring state حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
predicting interval فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
alternators ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternator ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. transformer ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
electromagnetism پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
isotach خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
heavy current engineering مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
cure شفا دادن بهبودی دادن
cures شفا دادن بهبودی دادن
cured شفا دادن بهبودی دادن
snivels اب بینی
snivelling اب بینی
snoot بینی
rheum اب بینی
nose بینی
pecker بینی
snot اب بینی
snivelled اب بینی
nozzle بینی
rhinologist بینی
neb بینی
sniveled اب بینی
snivel اب بینی
noses بینی
night bilndness شب بینی
hand reading کف بینی
the handle of the face بینی
nozzles بینی
palmistry کف بینی
nasally از بینی
double vision دو بینی
graphology خط بینی
mucus of the nose اب بینی
sniveling اب بینی
cross eye دو بینی
cross eye کج بینی
chiromancy کف بینی
expectations پیش بینی
microscopic ذره بینی
optimism نیک بینی
self imprtance خود بینی
vibrissa موی بینی
astronomy طالع بینی
anticipation پیش بینی
priggery خود بینی
priggism اندک بینی
rhinology بینی شناسی
biopsy زنده بینی
to blow nose گرفتن بینی
prospectiveness پیش بینی
expectation پیش بینی
introspection باطن بینی
noses بینی اسب
retinoscopy شبکیه بینی
hook nosed دارای بینی کج
astrology اختر بینی
astrology طالع بینی
precautions پیش بینی
precaution پیش بینی
nose بینی اسب
abdominos'copy شکم بینی
scintillating scotoma اخگر بینی
prognostications پیش بینی
prognostication پیش بینی
rhinal وابسته به بینی
quillet باریک بینی
nostrils سوراخ بینی
finesse نکته بینی
to read people's hands کف بینی کردن
hook-nosed دارای بینی کج
nasal مربوط به بینی
subtility باریک بینی
strology زایجه بینی
prediction پیش بینی
forecasting پیش بینی
foresight پیش بینی
stereoscopic برجسته بینی
sniffs بینی گرفتن
nasal وابسته به بینی
forecasts پیش بینی
megalomania خودبزرگ بینی
myopia نزدیک بینی
forecast پیش بینی
predictions پیش بینی
sniffing بینی گرفتن
sniffed بینی گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com