Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (15 milliseconds)
English
Persian
improve
بهبودی دادن
improved
بهبودی دادن
improves
بهبودی دادن
improving
بهبودی دادن
to bring through
بهبودی دادن
Search result with all words
cure
شفا دادن بهبودی دادن
cured
شفا دادن بهبودی دادن
cures
شفا دادن بهبودی دادن
Other Matches
mending
بهبودی
mend
بهبودی
betterment
بهبودی
recruital
بهبودی
recvery
بهبودی
amendment
بهبودی
recuperation
بهبودی
health
بهبودی
well-being
بهبودی
amelioration
بهبودی
melioration
بهبودی
pull round
بهبودی یافتن
to grow better
بهبودی یافتن
to get back on one's feet
بهبودی یافتن
pickup
بهبودی یافتن
recvperate
بهبودی یافتن
incurable
بهبودی ناپذیر
snapback
بهبودی سریع
recuperative
بهبودی بخش
remission
بهبودی بیماری
to gain in nealth
بهبودی یافتن
to pull round
بهبودی یافتن
recoveries
بهبودی بازیافت
recovery
بهبودی بازیافت
recuperating
بهبودی یافتن
recuperates
بهبودی یافتن
meliorator
بهبودی بخش
recuperated
بهبودی یافتن
convalescent
در حال بهبودی
recuperate
بهبودی یافتن
recover
بهبودی یافتن
recovers
بهبودی یافتن
recovering
بهبودی یافتن
irrecoverably
چنانکه بهبودی نپذیرد
gained
بهبودی یافتن رسیدن
snapback
سریعا بهبودی یافتن
gains
بهبودی یافتن رسیدن
gain
بهبودی یافتن رسیدن
improves
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improving
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
ameliorate
بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorated
بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorates
بهتر شدن بهبودی یافتن
amend
بهتر کردن بهبودی یافتن
mended
رفو کردن بهبودی یافتن
mend
رفو کردن بهبودی یافتن
ameliorating
بهتر شدن بهبودی یافتن
improved
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
amending
بهتر کردن بهبودی یافتن
incorrigible
بهبودی ناپذیر درست نشدنی
improver
ترقی کننده بهبودی دهنده
sanative
علاج کننده بهبودی دهنده
sanatory
علاج کننده بهبودی دهنده
amended
بهتر کردن بهبودی یافتن
mends
رفو کردن بهبودی یافتن
improve
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
convalesce
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesced
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalescing
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
an incorrigible person
کسیکه اخلاقش اصلاح نپذیردیا بهبودی نیابد
better
بهبودی یافتن چیز بهترشرط بندی کننده
prognoses
بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
prognosis
بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
promote
ترفیع دادن ترویج دادن
massaging
ماساژ دادن تغییر دادن
massages
ماساژ دادن تغییر دادن
lend
عاریه دادن اجاره دادن
massaged
ماساژ دادن تغییر دادن
massage
ماساژ دادن تغییر دادن
give security for
تامین دادن ضامن دادن
pottion
بهره دادن از جهاز دادن به
incise
چاک دادن شکاف دادن
individualises
تمیز دادن تشخیص دادن
instructing
دستور دادن اموزش دادن
incised
چاک دادن شکاف دادن
insulted
فحش دادن دشنام دادن
instructed
دستور دادن اموزش دادن
circulate
انتشار دادن رواج دادن
incises
چاک دادن شکاف دادن
circulated
انتشار دادن رواج دادن
insult
فحش دادن دشنام دادن
lends
عاریه دادن اجاره دادن
instructs
دستور دادن اموزش دادن
individualised
تمیز دادن تشخیص دادن
loans
قرض دادن عاریه دادن
promotes
ترفیع دادن ترویج دادن
promotes
ترفیع دادن درجه دادن
loaning
قرض دادن عاریه دادن
loan
قرض دادن عاریه دادن
promoted
ترفیع دادن ترویج دادن
promoted
ترفیع دادن درجه دادن
individualize
تمیز دادن تشخیص دادن
individualized
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
تمیز دادن تشخیص دادن
individualising
تمیز دادن تشخیص دادن
promoting
ترفیع دادن درجه دادن
promoting
ترفیع دادن ترویج دادن
directed
دستور دادن دستورالعمل دادن
individualizing
تمیز دادن تشخیص دادن
prefer
ترجیح دادن برتری دادن
organizing
سازمان دادن ارایش دادن
directs
دستور دادن دستورالعمل دادن
informs
اطلاع دادن گزارش دادن
to switch on
اتصال دادن جریان دادن
inform
اطلاع دادن گزارش دادن
to set forth
شرح دادن بیرون دادن
informing
اطلاع دادن گزارش دادن
slashes
چاک دادن شکاف دادن
slashed
چاک دادن شکاف دادن
promote
ترفیع دادن درجه دادن
organises
سازمان دادن ارایش دادن
direct
دستور دادن دستورالعمل دادن
pronounce
حکم دادن فتوی دادن
pronounces
حکم دادن فتوی دادن
garnishing
زینت دادن لعاب دادن
organize
سازمان دادن ارایش دادن
organising
سازمان دادن ارایش دادن
irritate
خراش دادن سوزش دادن
irritated
خراش دادن سوزش دادن
irritates
خراش دادن سوزش دادن
relate
گزارش دادن شرح دادن
relates
گزارش دادن شرح دادن
slash
چاک دادن شکاف دادن
organizes
سازمان دادن ارایش دادن
embellishing
ارایش دادن زینت دادن
effectuate
انجام دادن صورت دادن
mitigates
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated
تخفیف دادن تسکین دادن
mitigate
تخفیف دادن تسکین دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
develop
بسط دادن پرورش دادن
develops
بسط دادن پرورش دادن
circulates
انتشار دادن رواج دادن
prefers
ترجیح دادن برتری دادن
purging
غرامت دادن جریمه دادن
embellishes
ارایش دادن زینت دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com