English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
English Persian
improve بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improving بهبودی یافتن پیشرفت کردن
Other Matches
amending بهتر کردن بهبودی یافتن
mends رفو کردن بهبودی یافتن
amended بهتر کردن بهبودی یافتن
amend بهتر کردن بهبودی یافتن
mend رفو کردن بهبودی یافتن
mended رفو کردن بهبودی یافتن
recuperated بهبودی یافتن
to grow better بهبودی یافتن
recuperating بهبودی یافتن
to get back on one's feet بهبودی یافتن
pickup بهبودی یافتن
to gain in nealth بهبودی یافتن
to pull round بهبودی یافتن
recvperate بهبودی یافتن
recuperates بهبودی یافتن
recover بهبودی یافتن
recovering بهبودی یافتن
recovers بهبودی یافتن
recuperate بهبودی یافتن
pull round بهبودی یافتن
gain بهبودی یافتن رسیدن
gains بهبودی یافتن رسیدن
gained بهبودی یافتن رسیدن
snapback سریعا بهبودی یافتن
ameliorate بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorates بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorating بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorated بهتر شدن بهبودی یافتن
convalescing بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesce بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesced بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
better بهبودی یافتن چیز بهترشرط بندی کننده
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to unfold پیشرفت کردن
thriving پیشرفت کردن
thrives پیشرفت کردن
thrive پیشرفت کردن
thrived پیشرفت کردن
progressing پیشرفت کردن
progress پیشرفت کردن
further پیشرفت کردن
here goes <idiom> پیشرفت کردن
progresses پیشرفت کردن
make a dent in <idiom> پیشرفت کردن
to make way پیشرفت کردن
to gain ground پیشرفت کردن
come along پیشرفت کردن
furthered پیشرفت کردن
furthering پیشرفت کردن
get ahead <idiom> پیشرفت کردن
progressed پیشرفت کردن
to make headway پیشرفت کردن
to make progress پیشرفت کردن
furthers پیشرفت کردن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
to make p in one's studies در تحصیلات خود پیشرفت کردن
prospering کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospered کامیاب شدن پیشرفت کردن
prosper کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospers کامیاب شدن پیشرفت کردن
upgrade پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrading پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrades پیشرفت دادن تقویت کردن
upgraded پیشرفت دادن تقویت کردن
flourished نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourishes نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourish نشو ونما کردن پیشرفت کردن
propagated گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating گشترش یافتن یا نشر یافتن
meet : برخورد کردن یافتن
meets : برخورد کردن یافتن
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
strengthen تقویت یافتن تحکیم کردن
exchanges عوض کردن تسعیر یافتن
terminated محدود کردن خاتمه یافتن
migrate سیر کردن انتقال یافتن
gain کسب کردن باز یافتن
transfuse رسوخ یافتن در تزریق کردن در
migrates سیر کردن انتقال یافتن
migrating سیر کردن انتقال یافتن
terminates محدود کردن خاتمه یافتن
terminate محدود کردن خاتمه یافتن
migrated سیر کردن انتقال یافتن
gained کسب کردن باز یافتن
gains کسب کردن باز یافتن
exchanging عوض کردن تسعیر یافتن
strengthens تقویت یافتن تحکیم کردن
exchanged عوض کردن تسعیر یافتن
exchange عوض کردن تسعیر یافتن
strengthened تقویت یافتن تحکیم کردن
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
melioration بهبودی
betterment بهبودی
amendment بهبودی
mend بهبودی
recuperation بهبودی
health بهبودی
well-being بهبودی
amelioration بهبودی
recruital بهبودی
mending بهبودی
recvery بهبودی
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
locating 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
extend توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locate 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
extending توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
center کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
extends توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
located 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
henpeck سعی کردن برای تفوق یافتن
improving بهبودی دادن
incurable بهبودی ناپذیر
to bring through بهبودی دادن
remission بهبودی بیماری
improves بهبودی دادن
improved بهبودی دادن
snapback بهبودی سریع
improve بهبودی دادن
recoveries بهبودی بازیافت
meliorator بهبودی بخش
recovery بهبودی بازیافت
convalescent در حال بهبودی
recuperative بهبودی بخش
adjourned بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourning بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourn بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
irrecoverably چنانکه بهبودی نپذیرد
head-hunting <idiom> جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
sanatory علاج کننده بهبودی دهنده
improver ترقی کننده بهبودی دهنده
incorrigible بهبودی ناپذیر درست نشدنی
sanative علاج کننده بهبودی دهنده
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
an incorrigible person کسیکه اخلاقش اصلاح نپذیردیا بهبودی نیابد
nympholept کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
prognosis بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
prognoses بهبودی ازمرض در اثر پیش بینی جریان مرض
malfunction تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
promotions پیشرفت
progressing پیشرفت
improvement پیشرفت
progresses پیشرفت
improvements پیشرفت
progressed پیشرفت
furtherance پیشرفت
progressions پیشرفت
advance پیشرفت
lifted پیشرفت
underdeveloped کم پیشرفت
achievement age سن پیشرفت
achievement پیشرفت
achievements پیشرفت
going پیشرفت
lifting پیشرفت
attainments پیشرفت
lift پیشرفت
advancing <adj.> پیشرفت
progression پیشرفت
accomplishment پیشرفت
attainment پیشرفت
promotion پیشرفت
advancement پیشرفت
lifts پیشرفت
headway پیشرفت
progress پیشرفت
improvement پیشرفت
developments پیشرفت
advances پیشرفت ها
proceedings پیشرفت ها
undeveloed بی پیشرفت
progression پیشرفت
development پیشرفت
growth پیشرفت
advance پیشرفت
head way پیشرفت
advance پیشرفت
advances پیشرفت
advancing پیشرفت
progress پیشرفت
growths پیشرفت
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
accession دخول پیشرفت
reaction progress پیشرفت واکنش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com