English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
ameliorator بهبود دهنده
Search result with all words
vulnerary بهبود دهنده داروی زخم
Other Matches
trimmer زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
exhibiter نمایش دهنده ارائه دهنده
conglutinative التیام دهنده جوش دهنده
catalysts تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibitor نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitors نمایش دهنده ارائه دهنده
extender توسعه دهنده ادامه دهنده
catalyst تشکیلات دهنده سازمان دهنده
bailor امانت دهنده کفیل دهنده
bailer امانت دهنده کفیل دهنده
recoveries بهبود
improvement بهبود
progression بهبود
advance بهبود
improvement بهبود
progress بهبود
improvements بهبود
remission بهبود
mending بهبود
revival بهبود
revivals بهبود
recovery upturn بهبود
recovery بهبود
advances بهبود ها
proceedings بهبود ها
It'll be OK. <idiom> بهبود میابد!
to restorative to health بهبود دادن
restore to health بهبود دادن
ameliorative بهبود یابنده
modifies بهبود دادن
modify بهبود دادن
quick recovery بهبود سریع
upgrading بهبود امکانات
betterment اصلاح بهبود
upgrades بهبود امکانات
upgraded بهبود امکانات
upgrade بهبود امکانات
tempering quality قابلیت بهبود
tempers حالت بهبود
tempered حالت بهبود
temper حالت بهبود
modifying بهبود دادن
improvement بهبود دادن
recovery time زمان بهبود
pull through <idiom> بهبود یافتن
to look oneself again بهبود یافتن
improvable بهبود پذیر
improvability بهبود پذیری
improvements بهبود دادن
meliorate بهبود یافتن
pick up health بهبود یافتن
meliorism بهبود طلبی
meliorist بهبود گرای
up and about <idiom> بهبود یافتن
look oneself again بهبود یافتن
recovers بهبود یافتن بازیابی
welfare state دولت بهبود بخش
spontaneous remission بهبود خود به خودی
spontaneous recovery بهبود خود به خودی
recuperation بهبود جبران خسارت
improvised بهبود سازی شده
recoverable error خطای قابل بهبود
recovering بهبود یافتن بازیابی
recover بهبود یافتن بازیابی
To recover. To get well. خوب شدن ( بهبود یا فتن )
uprating بهبود میزان کارائی [مهندسی]
digital darkroom برنامهای برای بهبود تصویر
army ready material program برنامه بهبود امادگی رزمی اماد
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
customizing بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
shadow RAM روش بهبود کارایی PC با کپی کردن محتوای قطعه
interface human machine interface امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
customised بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizes بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
enhancer وسیله یا نرم افزاری که یک فرآیند یا محصول را بهبود می بخشد
customized بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customize بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customises بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customising بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
to turn the corner <idiom> بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی [اصطلاح روزمره]
HMI's امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
HMI امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
retrofit بروز در اوردن یا اضافه نمودن به یک سیستم موجودبه منظور بهبود ان
ActiveX که برای بهبود کارایی صفحه وب یا یک برنامه کاربردی به کار می رود
human computer امکانات تامین بهبود ارتباط بین کاربر و سیستم کامپیوتر
dead دستوربرنامه کار یا خطایی که باعث توقف برنامه بدون بهبود میشود
extends خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
extend خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
enhance سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
prototype اولین مدل کاری وسیله یا برنامه که بعداگ آزمایش و تط بیق میشود تا بهبود یابد
enhancing سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
prototypes اولین مدل کاری وسیله یا برنامه که بعداگ آزمایش و تط بیق میشود تا بهبود یابد
normal روش ساخت اطلاعات در پایگاه داده برای جلوگیری از افزونگی و بهبود کارایی ذخیره
extending خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
enhances سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
whitcomb body جسم ایرودینامیکی که به هواپیما اضافه میشود و سبب بهبود توزیع حجم اریارول میگردد
enhanced سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
add-ons سخت افزار یا نرم افزاری که به سیستم کامپیوتری اضافه شده است تا آنرا بهبود بخشد
EIDE مشخصات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده و دریافت آن به دیسک سخت را بهبود می بخشد
add-on سخت افزار یا نرم افزاری که به سیستم کامپیوتری اضافه شده است تا آنرا بهبود بخشد
fields مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
fielded مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
workflow نرم افزار طراحی شده برای بهبود جریان متنهای الکترونیکی در یک شبکه اداری از یک کاربر به دیگری
multimedia قطعه پردازنده که حاوی قط عاتی است که برای بهبود کارایی چند رسانهای و ارتباطات به کار می رود
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
Perl برای تولید متنهای CGI که میتواند فراهم را پردازش کند و روی وب سرور عملیاتی انجام دهد تا وب سایت را بهبود بخشید
desk accessory در یک سیستم Apple Macitosh امکان افزوده که سیستم را بهبود میبخشد
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
backlight چراغ پشت صفحه کریستال مایع که شدت حروف صفحه را بهبود می بخشد وآنها را خوانا تر میکند
MMX قطعه پردازنده intel پیشرفته که حاوی خصوصیات ویژه و قط عاتی است که برای بهبود کارایی استفاده از چند رسانهای و ارتباطات به کار می رود
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
practical extraction and report language برای توید متنهای CGI که می توانند فرم هایی را پردازش کنند یا روی وب سرور برای بهبود وب سایت توابعی انجام دهند
processor پردازنده مخصوص مثل پردازنده آرایهای یا عددی که میتواند برای بهبود کارایی با پردازنده اصلی کار کند
systems analysis 1-بررسی فرایند یا سیسیتم برای مشاهده اینکه آیا میتواند در حین اجرا کاراتر باشد. 2-بررسی سیستم موجود با هدف بهبود یا جایگزینی آن
immedicable درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
trimestr رخ دهنده
joggers هل دهنده
transferor دهنده
jogger هل دهنده
pusher هل دهنده
giver دهنده
irriguous اب دهنده
donar دهنده
donor دهنده
pushers هل دهنده
shover هل دهنده
donors دهنده
permissive اجازه دهنده
voters رای دهنده
quartering اسکان دهنده
reductive تقلیل دهنده
frondescent برگ دهنده
abluent شستشو دهنده
pusher propeller ملخ هل دهنده
quencher تسکین دهنده
ransomer فدیه دهنده
demonstrative شرح دهنده
healer شفا دهنده
remissive تخفیف دهنده
amusingly تفریح دهنده
abuser دشنام دهنده
adapter تطبیق دهنده
reducer تقلیل دهنده
pushers فشار دهنده
propitiator تسکین دهنده
persecutor ازار دهنده
prickly خراش دهنده
instructive یاد دهنده
illustrative توضیح دهنده
adapter وفق دهنده
promotor ترقی دهنده
promisor وعده دهنده
propounder پیشنهاد دهنده
persecutors ازار دهنده
restorers اعاده دهنده
pusher فشار دهنده
negotiators انتقال دهنده
negotiator انتقال دهنده
rejuvenator جوانی دهنده
connecting اتصال دهنده
accomplisher انجام دهنده
achiever انجام دهنده
propounder رواج دهنده
promiser قول دهنده
sedates تسکین دهنده
tormentor عذاب دهنده
adjudicator فتوی دهنده
adjudicators فتوی دهنده
lenders قرض دهنده
tormentor زجر دهنده
alluring فریب دهنده
drawer برات دهنده
drawer حواله دهنده
salvers التیام دهنده
recarburizer کربن دهنده
tormentors زجر دهنده
lenders وام دهنده
sedated تسکین دهنده
sedate تسکین دهنده
sedating تسکین دهنده
torturer شکنجه دهنده
commanding فرمان دهنده
shocking تکان دهنده
tormentors عذاب دهنده
torturers شکنجه دهنده
drawers برات دهنده
reliever اسایش دهنده
racing مسابقه دهنده
comforter تسلی دهنده
salvers شفا دهنده
comforters تسلی دهنده
salver التیام دهنده
salver شفا دهنده
restorer اعاده دهنده
amusing تفریح دهنده
evangelical مژده دهنده
abusers دشنام دهنده
healer التیام دهنده
drawers حواله دهنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com