English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 73 (8 milliseconds)
English Persian
In the hope of. Hopingg that . . . . به امید …
Search result with all words
trust امید
trusted امید
trusts امید
desperate بی امید
hope امید
hoped امید
hopes امید
hoping امید
expectancy امید توقع
promising امید بخش
wet blanket نا امید کردن
wet blankets نا امید کردن
disappoint نا امید کردن
disappoints نا امید کردن
respire امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
expectation امید
expectation مقدار امید ریاضی
expectations امید
expectations مقدار امید ریاضی
life expectancies امید به زندگی
life expectancies امید زندگی
life expectancy امید به زندگی
life expectancy امید زندگی
amide امید
bereft of hope نا امید
esperance امید
expectance امید توقع
expectant of به امید
expected value مقدار امید ریاضی
gain ground ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
gray نا امید بد بخت
if things shape well مایه امید واری بودن
it promisews to be easy امید میرود اسان باشد
lay one's hopes on امید بستن به
mathematical expectation امید ریاضی
polyamide پلی امید ترکیبی شامل چند گروه امید
prospect of success چشم داشت یا امید کامیابی
to build one's hope upon امید خودراروی 0000قراردادن
to dash one's hopes امید کسی را نا امید کردن
to indulge a hope امید پروردن
to inspire a personwith hopes روح امید در کسی دمیدن
to lay down ones hopes از چیزی امید بریدن یا دست کشیدن
to r. one's hops in a person امید به کسی بستن
towardly امید بخش مطلوب
unpromising بدون امید
von neuman morgensterm utility index شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
groupie دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
groupies دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
silver lining روزنهی امید
See you again . So long. به امید دیدار
To set ones hopes on something. امید خودرا به چیزی بستن
There is little hope امید چندانی نمی رود (نیست )
To give up hope [abandon hope] قطع امید کردن
Something wI'll turn up . خدا بزرگ است ( نباید ما یوس ونا امید شد )
To give up in despaer . To lose hope . قطع امید کردن
I hope it serves ( answerew ) your purpose ( meets your view ) . امید وارم نظرتان را تأمین کند
hope against hope <idiom> در نومیدی بسی امید است
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
turn over <idiom> نا امید وافسرده شدن
While there is life there is hope . <proverb> تا زندگى هست امید هست.
rosy <adj.> امید بخش [نوید دهنده]
a rosy future آینده امید بخشی
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
let someone down نا امید کردن
ray of hope روزنه امید
to cherish the hope that ... امید بپرورند که ...
hope [for something] امید [برای چیزیی]
prospect [of something] امید موفقیت [در چیزی]
drastic times call for drastic measures <idiom> [زمانی که شما فوق العاده بی امید هستید و میخواهید یک تصمیم موثر بگیرید]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com