English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
remand به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanded به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remands به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
Other Matches
repeals احضار کردن احضار
repeal احضار کردن احضار
countermand احضار کردن
processes احضار کردن
invoke احضار کردن
recall احضار کردن
evoking احضار کردن
invokes احضار کردن
evoke احضار کردن
countermanding احضار کردن
countermands احضار کردن
countermanded احضار کردن
evokes احضار کردن
invoked احضار کردن
recalls احضار کردن
summoned احضار کردن
summon احضار کردن
recalled احضار کردن
vouch احضار کردن
invoking احضار کردن
process احضار کردن
to call somebody back کسی را احضار کردن
to order somebody back کسی را احضار کردن
to recall somebody کسی را احضار کردن
to summon somebody back کسی را احضار کردن
to bring somebody back کسی را احضار کردن
citations احضار احضار به بازپرسی
citation احضار احضار به بازپرسی
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
summon فراخواندن احضار قانونی کردن
summoned فراخواندن احضار قانونی کردن
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
recall فرا خواندن احضار لغو کردن
compellation عمل خطاب یا احضار کردن نام
recalled فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls فرا خواندن احضار لغو کردن
musters احضار کردن جمع اوری کردن
mustered احضار کردن جمع اوری کردن
mustering احضار کردن جمع اوری کردن
muster احضار کردن جمع اوری کردن
countermanded لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermand لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermands لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
to tutn end for end وارونه کردن برگرداندن
reverses برگرداندن پشت و رو کردن
converts برگرداندن وارونه کردن
reverse برگرداندن پشت و رو کردن
converted برگرداندن وارونه کردن
vomits استفراغ کردن برگرداندن
convert برگرداندن وارونه کردن
vomit استفراغ کردن برگرداندن
reversed برگرداندن پشت و رو کردن
converting برگرداندن وارونه کردن
turn over وارونه کردن برگرداندن
reversing برگرداندن پشت و رو کردن
vomited استفراغ کردن برگرداندن
to turn over محول کردن برگرداندن
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
cited احضار کردن استشهاد کردن
cites احضار کردن استشهاد کردن
cite احضار کردن استشهاد کردن
citing احضار کردن استشهاد کردن
repristinate بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
penitentiaries بازداشتگاه
lockup بازداشتگاه
concentration camps بازداشتگاه
detention center بازداشتگاه
lockups بازداشتگاه
concentration camp بازداشتگاه
lock up بازداشتگاه
confinement facility بازداشتگاه
house of detention بازداشتگاه
Brig بازداشتگاه
penitentiary بازداشتگاه
concentration camp بازداشتگاه اسرا
concentration camps بازداشتگاه اسرا
area confinement facility بازداشتگاه منطقهای
barracoon بازداشتگاه بردگان
detention barrack بازداشتگاه نظامی
disciplinary barracks ندامتگاه بازداشتگاه نظامی
pounds بازداشتگاه بدهکاران وجنایتکاران
pounding بازداشتگاه بدهکاران وجنایتکاران
pounded بازداشتگاه بدهکاران وجنایتکاران
prison camps بازداشتگاه بیرون شهر
Juvenile detention home [American E] بازداشتگاه نوجوانان [قانون]
prison camp بازداشتگاه بیرون شهر
attendance center [British E] بازداشتگاه نوجوانان [قانون]
pound بازداشتگاه بدهکاران وجنایتکاران
concentration camps بازداشتگاه زندانیان سیاسی یااسرای جنگی
concentration camp بازداشتگاه زندانیان سیاسی یااسرای جنگی
internment camp بازداشتگاه غیر نظامیان اردوگاه پناهندگان
penitentiary دار التادیب بازداشتگاه یا زندان مجرمین
penitentiaries دار التادیب بازداشتگاه یا زندان مجرمین
stalag بازداشتگاه افسران و درجه داران زمان جنگ درالمان
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
citation احضار
citations احضار
summonses احضار
convocations احضار
summonsed احضار
convocation احضار
summons احضار
summonsing احضار
summoning احضار
recalling احضار
vocation احضار
vocations احضار
calling احضار
banning اگهی احضار
function invocation احضار تابع
impeached احضار نمودن
summon احضار فراخواستن
warning sign علامت احضار
call to quarters شیپور احضار
summoner احضار کننده
impeaching احضار نمودن
summoned احضار فراخواستن
impeachment احضار بدادگاه
impeach احضار نمودن
impeaches احضار نمودن
ban اگهی احضار
recalls فراخوانی احضار
invocations حکم احضار
bans اگهی احضار
arraign احضار نمودن
invocation حکم احضار
annunciator زنگ احضار
recalled فراخوانی احضار
evocable قابل احضار
spiritism احضار روح
ouija board لوح احضار
drop annunciator زنگ احضار
recall فراخوانی احضار
phantasmagorias احضار روح
phantasmagoria احضار روح
concentrations تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
spiritualism اعتقاد به احضار ارواح
venire faciac حکم احضار به محکمه
arraignment احضار به محکمه تعقیب
annunciator wire سیم زنگ احضار
subpoena احضاریه حکم احضار
at his call بر حسب اخطار یا احضار او
subpoenaed احضاریه حکم احضار
gravity drop زنگ احضار وزنی
subpoenaing احضاریه حکم احضار
subpoenas احضاریه حکم احضار
seance جلسه احضار روح
automatic annunciator زنگ احضار خودکار
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
evocation احاله بدادگاه بالاتر احضار
call up شیپور احضار بخاطر اوردن
evocations احاله بدادگاه بالاتر احضار
draftee احضار شده به خدمت نظام
call up احضار برای فعالیتهای نظامی
call-ups شیپور احضار بخاطر اوردن
call-ups احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up شیپور احضار بخاطر اوردن
call-up احضار برای فعالیتهای نظامی
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
to bring back برگرداندن
regurgitating برگرداندن
regurgitates برگرداندن
regurgitated برگرداندن
regurgitate برگرداندن
upset برگرداندن
bring back برگرداندن
upsetting برگرداندن
rootle برگرداندن
to send back برگرداندن
send back برگرداندن
upsets برگرداندن
retroject برگرداندن
averts برگرداندن
blenches برگرداندن
blenched برگرداندن
transact برگرداندن
reset برگرداندن
translate برگرداندن
dishonour برگرداندن چک
blench برگرداندن
redeploy [staff] برگرداندن
blenching برگرداندن
to put a bout برگرداندن
averting برگرداندن
averted برگرداندن
turnover برگرداندن
avert برگرداندن
replays برگرداندن
replaying برگرداندن
reflect برگرداندن
replay برگرداندن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com