English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
outflow به بیرون جاری شدن
outflows به بیرون جاری شدن
Other Matches
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
witjout بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
extravasate ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
eject بیرون راندن بیرون انداختن
extrusion بیرون اندازی بیرون امدگی
outward bound عازم بیرون روانه بیرون
ejecting بیرون راندن بیرون انداختن
ejects بیرون راندن بیرون انداختن
ejected بیرون راندن بیرون انداختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
off one's hands بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
present-day جاری
interfluous در هم جاری
currents جاری
actuals جاری
volant جاری
groovy جاری
going جاری
pourer جاری
running جاری
running water اب جاری
current cell سل جاری
gushing جاری
sister in law جاری
sluicy جاری
current جاری
interfluent در هم جاری
current loop حلقه جاری
current liabilites بدهیهای جاری
current liability بدهی جاری
current liabilities بدهیهای جاری
current yield بازده جاری
current liability بدهیهای جاری
current price قیمت جاری
current ratio نسبت جاری
present income درامد جاری
present consumption مصرف جاری
perfuse جاری ساختن
standing روش جاری
liquid limit حد جاری شدن
excurrent جاری شونده
electrodynamics الکترسیته جاری
oozing جریان جاری
disembogue جاری شدن
demand deposit سپرده جاری
rules of procedure روش جاری
trill جاری شدن
currently بطور جاری
routine خط مشی جاری
routine روش جاری
routinely خط مشی جاری
routinely روش جاری
routines خط مشی جاری
routines روش جاری
standing order دستور جاری
trilled جاری شدن
trills جاری شدن
checking account حساب جاری
checking accounts حساب جاری
current account حساب جاری
current accounts حساب جاری
standing orders دستور جاری
account cuurent حساب جاری
oozes جریان جاری
current budget بودجه جاری
current cell indicator نشانگر سل جاری
current date تاریخ جاری
current expenditure هزینه جاری
current files پروندههای جاری
current income درامد جاری
current assets دارائیهای جاری
oozed جریان جاری
ooze جریان جاری
bank overdraft حساب جاری
callendar year سال جاری
circulating asset دارایی جاری
competitive price قیمت جاری
current assets دارایی جاری
current asset دارایی جاری
current instruction دستورالعمل جاری
yields جاری شدن
During (in)the current year. درسال جاری
flow جاری شدن
flowed جاری شدن
The regulations in force . مقررات جاری
flows جاری شدن
tidal volume حجم جاری
working capacity سرمایه جاری
yeild جاری شدن
yeild point حد جاری شدن
currents جاری و روان
yield جاری شدن
AC حساب جاری
Blood was running . خون جاری شد
current جاری و روان
yielded جاری شدن
jetted مانندفواره جاری کردن
active a ccount حساب متحرک یا جاری
current directory دایرکتوری جاری یا فعلی
jets مانندفواره جاری کردن
prints پس از اتمام کار جاری
tapping از شیر اب جاری کردن
printed پس از اتمام کار جاری
print پس از اتمام کار جاری
jet مانندفواره جاری کردن
pour point نقطه جاری شدن
bleeds خون جاری شدن از
jetting مانندفواره جاری کردن
snivel ازبینی جاری شدن
circumfluent جاری شونده دراطراف
sniveled ازبینی جاری شدن
sniveling ازبینی جاری شدن
blood خون جاری کردن
balance on current account مانده حساب جاری
snivelling ازبینی جاری شدن
at the current rate of exchange به نرخ مبادله جاری
flow جریان جاری کردن
flowed جریان جاری کردن
at the current rate of exchange به نرخ جاری ارز
tapped از شیر اب جاری کردن
tap از شیر اب جاری کردن
flows جریان جاری کردن
snivels ازبینی جاری شدن
snivelled ازبینی جاری شدن
flux جاری شدن گداختن
checking accounts حساب جاری بانکی
instants مربوط به ماه جاری
daily routine عادت جاری روزانه
circulate جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
pours جاری شدن یا ساختن
payment on open account پرداخت در حساب جاری
the th inst پنجم بماه جاری
pours افشاندن جاری شدن
pouring جاری شدن یا ساختن
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
pouring افشاندن جاری شدن
passbook دفتر حساب جاری
pass book دفتر حساب جاری
pour جاری شدن یا ساختن
poured جاری شدن یا ساختن
current account balance تراز حساب جاری
pronounce the formula of a specified صیغه جاری کردن
poured افشاندن جاری شدن
current rate of growth نزخ رشد جاری
instant مربوط به ماه جاری
bleed خون جاری شدن از
checking account حساب جاری بانکی
standing operating procedures روش جاری مخابرات
pour افشاندن جاری شدن
flow جاری بودن روان شدن
ancestral file که فرزند فایل جاری است
confluent باهم جاری شونده متلاقی
emanated جاری شدن تجلی کردن
newsreel فیلم اخبار جاری روز
emanating جاری شدن تجلی کردن
newsreels فیلم اخبار جاری روز
emanates جاری شدن تجلی کردن
profluent جاری بمقدار زیاد ساری
emanate جاری شدن تجلی کردن
flowed جاری بودن روان شدن
Applicants flooded in. سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
routinely جریان عادی عادت جاری
hangup توقف ناگهانی برنامه جاری
rules of procedure قوانین مربوط به روش جاری
routine جریان عادی عادت جاری
winterbourne رودی که در زمستان جاری میشود
flows جاری بودن روان شدن
routines جریان عادی عادت جاری
riffled اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
slobber تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
riffling اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
age of moon تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
riffle اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
shape factor نسبت لنگرپلاستیک به لنگر جاری شدن
conducted جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conduct جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducts جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
currency depreciation race تجدید نظر در قیمت پول جاری
move to tears اشک از چشمان کسی جاری شدن
riffles اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
stream جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streams جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
sluice ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
streamed جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
current purchasing power حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
sluiced ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluices ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
quotations قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com