English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
Other Matches
journalize در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
purchasing department دفتر خرید
purchasing office دفتر خرید
purchase ledger دفتر بزرگ خرید
purchase journal دفتر روزنامه خرید
field buying خرید کردن در صحرا خرید محلی
close price دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
purchase request درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
blotter دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
blotters دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
engineering office دفتر طراحی دفتر مهندسین مشاور
notary office دفتر اسناد رسمی دفتر خانه
random processing پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
induction station دفتر استخدام دفتر پذیرش
collocation ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
civilian internee information bureau دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
bulls گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
operates به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
buy خرید کردن
to make a purchase خرید کردن
buys خرید کردن
write-offs از دفتر خارج کردن
write-off از دفتر خارج کردن
write off از دفتر خارج کردن
overbuy در خرید افراط کردن
shop کارخانه خرید کردن
handle خرید و فروش کردن
shopped کارخانه خرید کردن
shops کارخانه خرید کردن
handles خرید و فروش کردن
purchase خرید خریداری کردن
buy in advance پیش خرید کردن
purchases خرید خریداری کردن
purchased خرید خریداری کردن
chain 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains 1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
natarize دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
purchase price variance سپرده اختلاف قیمت خرید سپرده تضمینی خرید
to have a look round [around] the shops [British E] برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round [around] the stores [American E] برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
matriculate در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
matriculating در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculates در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculated در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
untune بی ترتیب کردن
wake up کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
order خرید سفارش خرید
phase out به ترتیب خارج کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
firing order ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
duty roster دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
agree ترتیب دادن درست کردن
to phase out something به ترتیب خارج کردن چیزی
agrees ترتیب دادن درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
sequences به ترتیب مرتب کردن دنباله
circuitry مداربندی کردن ترتیب مدارها
dispose ترتیب کارها رامعین کردن
sequence به ترتیب مرتب کردن دنباله
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
inputting وارد کردن
initiated وارد کردن
inducting وارد کردن
import وارد کردن
make an entry وارد کردن
inducts وارد کردن
initiate وارد کردن
induct وارد کردن
initiating وارد کردن
initiates وارد کردن
imported وارد کردن
inducted وارد کردن
bring in وارد کردن
importing وارد کردن
scheduling مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
selective مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
countermining زنجیری کردن ترتیب انفجار مینها
selectively مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
enters وارد یا ثبت کردن
initiating تازه وارد کردن
import عمل وارد کردن
roster وارد صورت کردن
rosters وارد صورت کردن
importing عمل وارد کردن
blemish خسارت وارد کردن
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
imported عمل وارد کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
enter وارد یا ثبت کردن
initiated تازه وارد کردن
reimport دوباره وارد کردن
entered وارد یا ثبت کردن
initiates تازه وارد کردن
initiate تازه وارد کردن
i had scarely arrived تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
collating مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
to dress a salad with mayonnaise مزین کردن [ترتیب دادن ] سالاد با مایونز
collate مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
alphasort مرتب کردن داده به ترتیب حروف الفبا
collates مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
credit درستون بستانکار وارد کردن
credited درستون بستانکار وارد کردن
involve گیر انداختن وارد کردن
inflict casualty تلفات وارد کردن بدشمن
involving گیر انداختن وارد کردن
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
involves گیر انداختن وارد کردن
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
take a strain وارد کردن فشار به طناب
crediting درستون بستانکار وارد کردن
inputted عمل وارد کردن اطلاعات
swear in با مراسم تحلیف وارد کردن
credits درستون بستانکار وارد کردن
swear in باسوگند بشغلی وارد کردن
input عمل وارد کردن اطلاعات
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
backhands باپشت راکت ضربت وارد کردن
ingrate تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
scoff اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
to sit for an examination در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
scoffing اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffs اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
backhand باپشت راکت ضربت وارد کردن
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
to enrol somebody کسی را نام نویسی کردن [ثبت نام کردن] [درفهرست وارد کردن]
reformat فرمت کردن دیسکی که حاوی داده است و پاک کردن داده به این ترتیب
disarrange بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranged بی ترتیب کردن مختل کردن
derange بی ترتیب کردن دیوانه کردن
disarranges بی ترتیب کردن مختل کردن
wanton بی ترتیب کردن شهوترانی کردن
disarranging بی ترتیب کردن مختل کردن
riprap سنگچینی بی ترتیب صدای وزش باد تند سنگریزی کردن
feed مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
keyboarding عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
feeds وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
to e. upon acovnt book همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
feeds مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
feed وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
types وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
enters وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
entered وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
type وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
keyboarding وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
typed وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
enter وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
supplementing اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplements اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
proselyte عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
supplement اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
key وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
central postal directory دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
hang وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
log وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
committed وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
commit وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commits وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
posted وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posts وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
committing وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
to swear in با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
post- وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
hangs وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
logs وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
central purchase خرید اماد به طور تمرکزی خرید اماد به طور یکجا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com