Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (7 milliseconds)
English
Persian
it received royal assent
به توشیح ملوکانه رسید
Other Matches
royal assent
توشیح ملوکانه
give assent to
به توشیح ملوکانه رسانیدن
it was signed by his majesty the shah
به توشیح همایونی رسید
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
princely
ملوکانه
royal
ملوکانه
kingly
ملوکانه
sign manual
صحه ملوکانه
royal sinature
صحه ملوکانه
royal
ملوکانه همایونی
kingly
ملوکانه خسروانه
signature
صحه توشیح
autograph
توشیح کردن
indorse
توشیح کردن
autographed
توشیح کردن
signatures
صحه توشیح
autographing
توشیح کردن
autographs
توشیح کردن
receipt statement
رسید
maturity
سر رسید
when it came to a push
رسید
quittance
رسید
due date
سر رسید
receipts
رسید
receipt
رسید
scrip
رسید موقتی
It crossed my mind.
به نظرم رسید.
official receipt
رسید رسمی
It came home to me.
به فکرم رسید.
It crossed my mind.
به فکرم رسید.
it crossed my mind
بنظرم رسید
quittance
رسید مفاصا
summer is in
تابستان رسید
the post has come
پست رسید
It came home to me.
به نظرم رسید.
It's over.
به پایان رسید.
chitty
یادداشت-رسید
world came that
خبر رسید که
It occurred to me.
به نظرم رسید.
warehouse receipt
رسید انبار
What time do we arrive?
کی خواهیم رسید؟
to fall due
سر رسید شدن
It occurred to me.
به فکرم رسید.
debit note
رسید بدهکار
voucher
قبض رسید
receipts
قبض رسید
certificate of receipt
گواهی رسید
dock receipt
رسید لنگرگاه
dock warrant
رسید لنگرگاه
receipt
قبض رسید
vouchers
قبض رسید
to a receipt
رسید گرفتن
binder
رسید بیعانه
binders
رسید بیعانه
matured
سر رسید شده
hand receipt
رسید دستی
acknowledgement
اعلام وصول رسید
clean receipt
رسید بی قید و شرط
At that point
[stage]
, ...
وقتی که موقعش رسید...
data freight receipt
رسید اماری حمل
air mail receipt
رسید پست هوایی
acknowledgements
اعلام وصول رسید
appropriation receipt
رسیدسپرده رسید اعتبار
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
acknowledgments
اعلام وصول رسید
He was sick to death . He was fed up to the back teeth .
جانش به لب آمد ( رسید )
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
appropriation receipt
رسید سپرده قانونی
the hour has struck
موقع بحران رسید
data fright receipt
رسید اماری حمل
i am through with my work
کارم به پایان رسید
he thought out a plan
فکری بنظرش رسید
receipt
دریافت رسید دادن
mate's receipt
رسید معاون ناخدا
mate's receipt
رسید کاپیتان کشتی
receipt
رسید پیام دریافت شد
point of intersection
نقطه بهم رسید
dock warrant
رسید انبار بارانداز
receipts
رسید پیام دریافت شد
he was overtake by a storm
طوفانی باودر رسید
i am in receipt of your letter
نامه شما به من رسید
receipts
دریافت رسید دادن
railway receipt
رسید راه اهن
now and then a guest w come
گاه گاهی میهمانی می رسید
He arrived in the nick of time .
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
found shipment
کالای بدون بارنامه یا رسید
offenders will be punished
متخلفین بکیفر خواهند رسید
forwarder's receipt
رسید متصدی حمل و نقل
The negotiations were successful ( inconclusive ) .
مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
It changed hands a few times before I got it.
چند دست گشت تا به من رسید
The train was 10 minutes late.
قطار 10 دقیقه دیر رسید
I heard a sound .
صدائی به گوشم خورد( رسید )
The train came in on time .
قطار به موقع رسید ( سروقت )
the bill will mature to morrow
سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
The project was terminated as of July 1.
پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
the bill is overdraw
سر رسید برات منقضی شده است
bill falls due on
تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
A solution suddenly proffered itself.
ناگهان راه حلی به نظر رسید.
deferred liability
بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
Luchily for me the train was late.
خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
processes
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
process
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
date of grace
مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
he muddled through
بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
to bite the bullet
<idiom>
باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
clearing a bill
محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
freiht all kinds
رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
privacy act of
قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
wilco
پیام را اجرامی کنم پیام رسید اجرا می کنم
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com