Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
English
Persian
it was signed by his majesty the shah
به توشیح همایونی رسید
Other Matches
it received royal assent
به توشیح ملوکانه رسید
imperial
همایونی
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
royal
ملوکانه همایونی
the royol a
تصویب یاصحه همایونی
autographed
توشیح کردن
autograph
توشیح کردن
autographing
توشیح کردن
autographs
توشیح کردن
indorse
توشیح کردن
royal assent
توشیح ملوکانه
signatures
صحه توشیح
signature
صحه توشیح
give assent to
به توشیح ملوکانه رسانیدن
when it came to a push
رسید
maturity
سر رسید
receipt statement
رسید
quittance
رسید
due date
سر رسید
receipts
رسید
receipt
رسید
to fall due
سر رسید شدن
to a receipt
رسید گرفتن
the post has come
پست رسید
summer is in
تابستان رسید
scrip
رسید موقتی
it crossed my mind
بنظرم رسید
official receipt
رسید رسمی
quittance
رسید مفاصا
receipts
قبض رسید
warehouse receipt
رسید انبار
world came that
خبر رسید که
It crossed my mind.
به فکرم رسید.
It occurred to me.
به فکرم رسید.
It came home to me.
به فکرم رسید.
It occurred to me.
به نظرم رسید.
It crossed my mind.
به نظرم رسید.
It's over.
به پایان رسید.
What time do we arrive?
کی خواهیم رسید؟
chitty
یادداشت-رسید
It came home to me.
به نظرم رسید.
binders
رسید بیعانه
voucher
قبض رسید
dock receipt
رسید لنگرگاه
dock warrant
رسید لنگرگاه
certificate of receipt
گواهی رسید
debit note
رسید بدهکار
receipt
قبض رسید
matured
سر رسید شده
vouchers
قبض رسید
binder
رسید بیعانه
hand receipt
رسید دستی
acknowledgements
اعلام وصول رسید
data freight receipt
رسید اماری حمل
He was sick to death . He was fed up to the back teeth .
جانش به لب آمد ( رسید )
appropriation receipt
رسیدسپرده رسید اعتبار
data fright receipt
رسید اماری حمل
At that point
[stage]
, ...
وقتی که موقعش رسید...
appropriation receipt
رسید سپرده قانونی
air mail receipt
رسید پست هوایی
acknowledgments
اعلام وصول رسید
clean receipt
رسید بی قید و شرط
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
the hour has struck
موقع بحران رسید
i am in receipt of your letter
نامه شما به من رسید
i am through with my work
کارم به پایان رسید
receipt
دریافت رسید دادن
mate's receipt
رسید معاون ناخدا
mate's receipt
رسید کاپیتان کشتی
receipt
رسید پیام دریافت شد
point of intersection
نقطه بهم رسید
he was overtake by a storm
طوفانی باودر رسید
acknowledgement
اعلام وصول رسید
he thought out a plan
فکری بنظرش رسید
receipts
رسید پیام دریافت شد
receipts
دریافت رسید دادن
railway receipt
رسید راه اهن
dock warrant
رسید انبار بارانداز
He arrived in the nick of time .
درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
found shipment
کالای بدون بارنامه یا رسید
forwarder's receipt
رسید متصدی حمل و نقل
offenders will be punished
متخلفین بکیفر خواهند رسید
It changed hands a few times before I got it.
چند دست گشت تا به من رسید
The train was 10 minutes late.
قطار 10 دقیقه دیر رسید
I heard a sound .
صدائی به گوشم خورد( رسید )
The negotiations were successful ( inconclusive ) .
مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
The train came in on time .
قطار به موقع رسید ( سروقت )
now and then a guest w come
گاه گاهی میهمانی می رسید
the bill is overdraw
سر رسید برات منقضی شده است
A solution suddenly proffered itself.
ناگهان راه حلی به نظر رسید.
The project was terminated as of July 1.
پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
the bill will mature to morrow
سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
bill falls due on
تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
deferred liability
بدهیی که درسر رسید پرداخت نشده است
Luchily for me the train was late.
خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
he muddled through
بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
date of grace
مدت مجاز برای پرداخت سفته و برات پس از سر رسید
processes
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
process
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
to bite the bullet
<idiom>
باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت تا بتوان به مقصد اصلی رسید
clearing a bill
محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
freiht all kinds
رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
privacy act of
قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
wilco
پیام را اجرامی کنم پیام رسید اجرا می کنم
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com