Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
rehousing
به جای دیگری اسکان دادن
Other Matches
stages
اسکان دادن
stage
اسکان دادن
billets
اسکان دادن
billeting
اسکان دادن
billet
اسکان دادن
billeted
اسکان دادن
staging
اسکان دادن بستری کردن بیماران به طورموقت
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
proxy
بنمایندگی دیگری رای دادن
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
rub off
<idiom>
به شخص دیگری انتقال دادن
sublease
به مستاجر دیگری اجاره دادن
eep
گرفتن توپ و پاس دادن به دیگری
trasship
بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
mimicking
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
pantomiming
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
emulating
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
to pass the buck
<idiom>
مسئولیت ناخوشایند
[تقصیر یا زحمت]
را به دیگری دادن
emulated
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulate
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
detribalization
اسکان
settlements
اسکان
habitation
اسکان
setteling
اسکان
habitations
اسکان
settlement
اسکان
billet
اسکان عده ها
urbanization
اسکان درشهر
billeting
اسکان عده ها
quartering
اسکان دهنده
billeted
اسکان عده ها
trick wheel
اطاق اسکان
billets
اسکان عده ها
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letter
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
letters
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
billet slip
لوحه اسکان افراد
rehabilitation
توانبخشی تجدید اسکان
piracy
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
reach out with an olive branch
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
blue flag
پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
reach out with an olive branch
<idiom>
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
redirecting
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirect
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirects
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirected
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
to differentiate something from something
فرق گذاشتن
[تشخیص دادن]
بین یک چیز و چیز دیگری
to distinguish between something and something
فرق گذاشتن
[تشخیص دادن]
بین یک چیز و چیز دیگری
to differentiate something from something
فرق گذاشتن
[تشخیص دادن]
یک چیز از چیز دیگری
pareto optimality
حد مطلوب پاراتو وضعیتی که در ان نتوان رفاه یک فرد را افزایش داد مگر به قیمت کاهش دادن رفاه دیگری
rehabilitate
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitating
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitates
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitated
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
countersignature
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
t' other
دیگری
tother
دیگری
thirds
به دیگری
third
به دیگری
another
دیگری
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
We have no other way (alternative).
را ه دیگری نداریم
at second hand
از قول دیگری
common of pasturage
حق چرادرزمین دیگری
others
متفاوت دیگری
consecutively
یکی پس از دیگری
at another time
در زمان دیگری
other
متفاوت دیگری
heteronomous
پیروقانون دیگری
onother's money
پول دیگری
in turn
<idiom>
یکی پس از دیگری
follow suit
<idiom>
از دیگری تقلیدکردن
to feel for another
برای دیگری متاثرشدن
personifies
رل دیگری بازی کردن
personified
رل دیگری بازی کردن
serially
یکی پس از دیگری یا در سری
i had no a
شق دیگری نبودکه اختیارکنم
transporting
انتقال از یک مسیر به دیگری
release
اعراض از حق به نفع دیگری
metonymy
ذکرکلمهای بمنظور دیگری
assumpsit
تقبل دیون دیگری
i had no a
چاره دیگری نداشتم
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
sequentially
یکی پس از دیگری به ترتیب
ratios
نسبت یک عدد به دیگری
it is of a different kind
قسم دیگری است
heteronomy
پیروی از قانون دیگری
personify
رل دیگری بازی کردن
take the words out of someone's mouth
<idiom>
حرف دیگری راقاپیدن
impersonating
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonates
خودرابجای دیگری جا زدن
through the grapevine
<idiom>
از اشخاص دیگری پرسیدن
transported
انتقال از یک مسیر به دیگری
impersonated
خودرابجای دیگری جا زدن
alternately
تغییر از یکی به دیگری
personifying
رل دیگری بازی کردن
eye baby
دیگری که به او نگاه میکند
ratio
نسبت یک عدد به دیگری
one after a
یکی درپی دیگری
highbinder
جاسوس یا مراقب دیگری
let a praise thee
بگذارد دیگری تورابستاید
released
اعراض از حق به نفع دیگری
releases
اعراض از حق به نفع دیگری
converted
تغییر چیزی به دیگری
another
کسی
[چیز]
دیگری
transports
انتقال از یک مسیر به دیگری
copycat
<idiom>
تقلید از شخص دیگری
breach of close
تجاوز به ملک دیگری
one country or another
این یا یک کشور دیگری
pestiferous
فاسدکننده اخلاق دیگری
transplants
درجای دیگری نشاندن
breach of a close
تجاوز به ملک دیگری
predecease
مرگ قبل از دیگری
subtraction
کم کردن یک عدد از دیگری
converting
تغییر چیزی به دیگری
transport
انتقال از یک مسیر به دیگری
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
دنبال روی دیگری
transplant
درجای دیگری نشاندن
predecease
قبل از دیگری مردن
shuffle off
بدوش دیگری گذاردن
detinue
ضبط مال دیگری
transplanted
درجای دیگری نشاندن
convert
تغییر چیزی به دیگری
impersonate
خودرابجای دیگری جا زدن
converts
تغییر چیزی به دیگری
transplanting
درجای دیگری نشاندن
inherit
وارث شدن از دیگری گرفتن
delaying
یچ بسته به دیگری عبور میکند
matches
تنظیم ثبات معادل با دیگری
inheriting
وارث شدن از دیگری گرفتن
transmissions
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
indirect objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
interrupt
حرف دیگری را قطع کردن
object
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objected
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objecting
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
to be moved to another school
به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
transfusible
قابل تزریق در جسم دیگری
delay
یچ بسته به دیگری عبور میکند
transfusable
قابل تزریق در جسم دیگری
delays
یچ بسته به دیگری عبور میکند
objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
inherits
وارث شدن از دیگری گرفتن
match
تنظیم ثبات معادل با دیگری
to shift a burden
کاری رابدوش دیگری گذاشتن
relocation
انتقال به محل دیگری ازحافظه
interrupting
حرف دیگری را قطع کردن
unless you are otherwise engaged
اگر کار دیگری نداری
relative
آنچه با دیگری مقایسه شود
interrupts
حرف دیگری را قطع کردن
messages
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
message
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
he took a different view
نظریه دیگری اتخاذ کرد
unless otherwise agreed
اگر توافق دیگری نباشد
ghostwrite
بنام شخص دیگری نوشتن
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
to connect with a flight
به پرواز
[دیگری]
وصل شدن
reword
باواژههای دیگری بیان کردن
globally
را با دیگری در متن عوض میکند
global
را با دیگری در متن عوض میکند
staged
اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری
vests
واگذاری حقی یامالی به دیگری
vest
واگذاری حقی یامالی به دیگری
multiplicand
عددی که در دیگری ضرب شود
to t.
بحقوق دیگری تجاوز کردن
common of piscary
حق ماهی گیری درابهای دیگری
be a carbon copy
<idiom>
دقیقا مثل دیگری بودن
augmenter
مقداری که به دیگری اضافه میشود
personifier
مجسم کننده شخصیت دیگری
outdistance
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
pur autre vie
برای مدت عمر دیگری
throw down the gauntlet
<idiom>
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
personator
کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
drag in
<idiom>
پا فشاری روی موضوع دیگری
outdistancing
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
suffragan
تابع منطقه یاقسمت دیگری
put words in one's mouth
<idiom>
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
transmission
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
girlfriend
زنی که دوست زن دیگری است
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
are these a more apples
هیچ سیب دیگری هست
outdistanced
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistances
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
overlaps
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
i have no other place to go
جای دیگری ندارم که بروم
rephrased
به طرز دیگری بیان کردن
rephrases
به طرز دیگری بیان کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com