Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English
Persian
route
به خاک نشاندن تثبیت کردن
routes
به خاک نشاندن تثبیت کردن
Other Matches
automatic pilots
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilot
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
fixate
تثبیت کردن
stabilize
تثبیت کردن
reinstating
تثبیت کردن
stabilising
تثبیت کردن
stabilised
تثبیت کردن
stabilises
تثبیت کردن
reinstates
تثبیت کردن
reinstated
تثبیت کردن
stabilizes
تثبیت کردن
avouch
تثبیت کردن
stabilized
تثبیت کردن
reinstate
تثبیت کردن
voltage stabilizer
تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
inscribing
حکاکی کردن نشاندن
inscribed
حکاکی کردن نشاندن
inscribes
حکاکی کردن نشاندن
inscribe
حکاکی کردن نشاندن
drive
عقب نشاندن بیرون کردن
drives
عقب نشاندن بیرون کردن
suppress
توقیف کردن فرو نشاندن
suppressing
توقیف کردن فرو نشاندن
suppresses
توقیف کردن فرو نشاندن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
stabilizer
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
stabilisers
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
to inlay anything with gems
چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
piggyback
<idiom>
روی کتف نشاندن ،پشت خود سوار کردن
confirms
تصدیق کردن تثبیت کردن
confirm
تصدیق کردن تثبیت کردن
to inlay gems in anything
چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
stabilises
تثبیت
fixations
تثبیت
setting up
نشاندن
fixation
تثبیت
inlays
: نشاندن
inlaying
: نشاندن
to set down
نشاندن
stabilize
تثبیت
confirmation
تثبیت
stabilized
تثبیت
sets
نشاندن
stabilizes
تثبیت
fixing
تثبیت
fixity
تثبیت
inlay
: نشاندن
enchase
نشاندن
set
نشاندن
anchor cell
سل تثبیت
embed
نشاندن
pushing
نشاندن
embeds
نشاندن
immigrate
نشاندن
consolidation
تثبیت
settles
نشاندن
stabilisation
تثبیت
insculp
نشاندن
stud
نشاندن
corroboration
تثبیت
infix
نشاندن
imprints
نشاندن
settle
نشاندن
imprinted
نشاندن
imprint
نشاندن
stabilization
تثبیت
to make sit
نشاندن
immigrates
نشاندن
setting
نشاندن
immigrated
نشاندن
stabilised
تثبیت
engrain
نشاندن
set down
نشاندن
settings
نشاندن
stabilising
تثبیت
immigrating
نشاندن
stabilization
پابرجاسازی تثبیت
setback
عقب نشاندن
remit
فرو نشاندن
patenting
حق تثبیت اختراع
unset
باز نشاندن
patents
حق تثبیت اختراع
reinstatement
تثبیت در مقام
molify
فرو نشاندن
stabilizer
تثبیت کننده
ground
به گل نشاندن ناو
patent
حق تثبیت اختراع
patented
حق تثبیت اختراع
reseats
دوباره نشاندن
father fixation
تثبیت پدری
reseating
دوباره نشاندن
to stamp out
فرو نشاندن
fight the fire
اتش نشاندن
remitted
فرو نشاندن
mollifies
فرو نشاندن
remitting
فرو نشاندن
setbacks
عقب نشاندن
mollify
فرو نشاندن
mollified
فرو نشاندن
course stabilizer
تثبیت کننده
remits
فرو نشاندن
functional fixedness
تثبیت کارکردی
economic stabilization
تثبیت اقتصادی
heat setting
تثبیت گرمائی
positioning
تثبیت موقعیت
reseat
دوباره نشاندن
reseated
دوباره نشاندن
stabilizers
تثبیت کننده ها
mollifying
فرو نشاندن
to imprint on the mind
در خاطر نشاندن
holding attack
تک تثبیت کننده
seated
جایگاه نشاندن
seat
جایگاه نشاندن
quenches
فرو نشاندن
visual fixation
تثبیت دیداری
stop go policy
سیاست تثبیت
maintenance level
سطح تثبیت
relieving
فرو نشاندن
voltage stabilization
تثبیت ولتاژ
quenched
فرو نشاندن
preset
از پیش نشاندن
engraft
نشاندن جادادن
set
نشاندن کارگذاشتن
wage stabilization
تثبیت مزد
seats
جایگاه نشاندن
quench
فرو نشاندن
route
به زمین نشاندن
price ceilings
تثبیت قیمت
price freeze
تثبیت قیمت ها
retreats
عقب نشاندن
inthrone
بر تخت نشاندن
relieve
فرو نشاندن
retreating
عقب نشاندن
price freezing
تثبیت قیمت
retreated
عقب نشاندن
price stabilization
تثبیت قیمت
retreat
عقب نشاندن
routes
به زمین نشاندن
price stability
تثبیت قیمت
relieves
فرو نشاندن
sets
نشاندن کارگذاشتن
fixation process
فرایند تثبیت
fixedness
تثبیت شدگی
to lay it on thick
فرو نشاندن
upends
راست نشاندن
quashed
فرو نشاندن
mechanical stabilization
تثبیت مکانیکی
graved
نشاندن جایگیر
quash
فرو نشاندن
push instruction
دستورالعمل نشاندن
quashes
فرو نشاندن
confirmation
تثبیت استقرار
upending
راست نشاندن
upend
راست نشاندن
fixation point
نقطه تثبیت
nitrogen fixation
تثبیت نیتروژن
upended
راست نشاندن
fixation of affect
تثبیت عاطفی
stabilisers
تثبیت کننده
setting up
نشاندن کارگذاشتن
fixing agent
عامل تثبیت
course stabilizer
تثبیت کننده مسیر
stabilizing sleeve
غلاف تثبیت کننده
transplants
درجای دیگری نشاندن
stabilized layer
لایه تثبیت شده
course stabilizer
دستگاه تثبیت مسیر
transplanted
درجای دیگری نشاندن
reseats
در جای دیگر نشاندن
emulsion stabilizer
تثبیت کننده امولسیونی
pushes
جای دادن نشاندن
transplanting
درجای دیگری نشاندن
reseating
در جای دیگر نشاندن
propitiates
خشم را فرو نشاندن
propitiated
خشم را فرو نشاندن
propitiate
خشم را فرو نشاندن
built in stabilizers
تثبیت کنندههای خودکار
voltage stabilization
تثبیت فشار الکتریکی
up end
راست نشاندن یا واداشتن
viscosity stabilizer
تثبیت کننده گرانروی
plasma plating
نشاندن پوشش نسوز
reseat
در جای دیگر نشاندن
exchanged stabilization fund
صندوق تثبیت ارز
reseated
در جای دیگر نشاندن
stabilization policy
سیاست تثبیت اقتصادی
to pile up a ship
کشتی را بخاک نشاندن
hard shoulder
شانه تثبیت شده
stabilized layer
قشر تثبیت شده
transplant
درجای دیگری نشاندن
well fixed
خوب تثبیت شده
propitiating
خشم را فرو نشاندن
pushes
نشاندن فشار دادن
automatic stabilizer
تثبیت کننده خودکار
push
نشاندن فشار دادن
upended
بر روی پایه نشاندن
upend
بر روی پایه نشاندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com