Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
land
به خشکی امدن پیاده شدن
Other Matches
to get down
پایین امدن پیاده شدن
disembarkation
به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
grenadier
سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
detrain
از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
secondary landing
منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
crispness
خشکی
aridity
خشکی
land
خشکی
barrenness
خشکی
dry land
خشکی
xeransis
خشکی
dryness
خشکی
drought
خشکی
droughts
خشکی
stiffness
خشکی
parchedness
خشکی
mainland
خشکی
leanness
خشکی
land n
خشکی
constipation
خشکی
rigidity
خشکی
drouth
خشکی
dry gap bridge
پل خشکی
terra firma
خشکی
overhauled
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
landing
ورود به خشکی
loosens
از خشکی در اوردن
landings
ورود به خشکی
lands man
اهل خشکی
landsman
اهل خشکی
overland route
راه خشکی
loosening
از خشکی در اوردن
landward
بسوی خشکی
stiff neck
خشکی گردن
spits
یک نقطه از خشکی
spit
یک نقطه از خشکی
landlocked
محاط در خشکی
landlocked
محصور در خشکی
landfall
دیدن خشکی
landfalls
دیدن خشکی
waterfronts
پیشرفتگی خشکی در اب
waterfront
پیشرفتگی خشکی در اب
ankylosis
خشکی بند
overland
از راه خشکی
zerophytes
خشکی پسند
hypnotic rigidity
خشکی هیپنوتیسمی
catatonic rigidity
خشکی کاتاتونیایی
loosen
از خشکی در اوردن
land breeze
باد خشکی
chapt
خشکی زدن
constipate
خشکی اوردن
corkiness
سبکی خشکی
xerophytes
خشکی پسند
aground
به خشکی نشسته
huskiness
درشتی خشکی
loosened
از خشکی در اوردن
absolute drought
خشکی مطلق
terraqueous
شامل خشکی ودریا
spits
پیشرفت خشکی در دریا
xerostomia
خشکی دهان
[پزشکی]
He is curt ( rigid , strict ) .
آدم خشکی است
dry mouth
خشکی دهان
[پزشکی]
welter
درهم و برهمی خشکی
dry mouth syndrome
خشکی دهان
[پزشکی]
chap
خشکی زدن پوست
spit
پیشرفت خشکی در دریا
land lubber
ادم خشکی مانده
dyschezia
خشکی مزاج
[پزشکی]
landside
طرف روبه خشکی
land carriage
حمل و نقل خشکی
costiveness
خشکی مزاج
[پزشکی]
constipation
خشکی مزاج
[پزشکی]
eschar
خشکی پوست زخم
terrarium
نمایشگاه جانوران خشکی
amphibian vehicle
وسیله نقلیه برای خشکی و اب
overland mail
پستی که از راه خشکی برود
road haulier
حمل کننده کالا از طریق خشکی
portage
حمل قایق سبک روی خشکی
landsman
کسیکه زندگی وشغلش در خشکی است
landfalls
دیدار خشکی املاک واراضی موروثی
landfall
دیدار خشکی املاک واراضی موروثی
holm
جزیره کوچکی میان رودخانه با دریاچه ویانزدیک خشکی
landfall n
دیدار خشکی زمینی که ناگهان بمیراث کسی دراید
interim overhaul
پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
horse
اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
playing
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
played
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
play
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
plays
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
landing net
تور ماهیگیری با دسته کوتاه یا بلند, دامی که باماهیهای بزرگ راباان به خشکی میکشند
gaff
میله نگهدارنده ضلع بالایی بادبان قلاب مخصوص حمل ماهی به خشکی یا قایق
exsiccant
داروی خشکاننده داروی خشکی اور
exsiccative
داروی خشکاننده داروی خشکی اوز
pignorate
پیاده
ganway
پل پیاده رو
infantry
پیاده
paths
پیاده رو
path
پیاده رو
pedestrian
پیاده
dismounted
پیاده
foot bank
پیاده رو
impledge
پیاده
pedestrians
پیاده
pavement
پیاده رو
on of
پیاده
walkway
پیاده رو
walkways
پیاده رو
sidewalks
پیاده رو
pedestrian bridge
پل پیاده رو
foot bridge
پل پیاده رو
afoot
پیاده
infantry man
پیاده
peripatetic
پیاده رو
walks
پیاده رو
walked
پیاده رو
footpath
پیاده رو
walk
پیاده رو
foot infantry
پیاده
footpaths
پیاده رو
side walk
پیاده رو
pavements
پیاده رو
footway
پیاده رو
footer
پیاده رو
foot slogger
پیاده
sidewalk
پیاده رو
fall short
کم امدن
proves
در امدن
succumbing
از پا در امدن
proved
در امدن
prove
در امدن
ensue
از پس امدن
come away
ور امدن
ensued
از پس امدن
succumbs
از پا در امدن
behoove
امدن به
ensues
از پس امدن
behove
امدن به
venues
امدن
lengthened
کش امدن
lengthen
کش امدن
come
امدن
comes
امدن
run short
کم امدن
venue
امدن
succee
از پی امدن
to come back
پس امدن
lengthening
کش امدن
lengthens
کش امدن
succumbed
از پا در امدن
to come over
امدن
peter
کم امدن
succumb
از پا در امدن
to come in to line
در صف امدن
to fall short
کم امدن
to pass on
امدن
footbridges
پل پیاده روی
hiked
پیاده روی
alight
پیاده شدن
hikes
پیاده روی
demodulator
پیاده کننده
kerb
جدول پیاده رو
kerbs
جدول پیاده رو
hike
پیاده روی
disembarkation
پیاده شدن
kerbs
حاشیه پیاده رو
promotions
ترفیع پیاده
footbridges
پل پیاده روها
dismantlement
پیاده کردن
mechanized
پیاده زرهی
promotion
ترفیع پیاده
kerb
حاشیه پیاده رو
footbridge
پل پیاده روها
hiking
پیاده روی
disassemble
پیاده کردن
pedestrian crossings
گذرگاه پیاده
alights
پیاده شدن
footbridge
پل پیاده روی
dismount
پیاده کردن
pawn
پیاده شطرنج
pawned
پیاده شطرنج
banquette
نیمکت پیاده رو
wayfarers
مسافر پیاده
armored infantry
پیاده زرهی
pawning
پیاده شطرنج
wayfarer
مسافر پیاده
dismounting
پیاده کردن
pedestrian crossing
گذرگاه پیاده
alighted
پیاده شدن
armored infantry
پیاده مکانیزه
infantry
پیاده نظام
demodulation
پیاده کردن
dismounts
پیاده کردن
counterpawn
پیاده متقابل
alighting
پیاده شدن
infantry
سرباز پیاده
pawns
پیاده شطرنج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com