Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
cryptocompromise
به خطر انداختن مکاتبات رمز
Other Matches
correspondence
مکاتبات
correspondences
مکاتبات
cryptocorrespondence
مکاتبات رمزی
official communications
مکاتبات اداری
correspoundence
مکاتبات تشابه
correspondences
مکاتبه مکاتبات
correspondence
مکاتبه مکاتبات
cryptosecurity
حفافت مکاتبات رمزی
cryptorelated informations
اطلاعات مربوط به مکاتبات رمزی
dealing
مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
mail order house
تجارت خرده فروشی بوسیله مکاتبات پستی
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
basic communication
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
bring down
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
privileged communication
مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
jeopard
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrified
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify
بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down
پایین انداختن انداختن
billiard point
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
hitching
انداختن
hitch
انداختن
hitches
انداختن
blob
لک انداختن
blobs
لک انداختن
leave out
انداختن
spill
انداختن
spilled
انداختن
spilling
انداختن
spills
انداختن
let fall
انداختن
retroject
پس انداختن
run home
جا انداختن
ruts
خط انداختن
to lay by the heels
بر انداختن
to fire off a postcard
انداختن
overthrowing
بر انداختن
to draw lots
انداختن
omitting
انداختن
omitted
انداختن
omits
انداختن
to leave out
انداختن
string
زه انداختن به
to let drop
انداختن
to let fall
انداختن
spilled or spilt
انداختن
souse
انداختن
omit
انداختن
rut
خط انداختن
to hew down
انداختن
lay away
انداختن
slings
انداختن
overthrows
بر انداختن
delete
انداختن
deleted
انداختن
deletes
انداختن
deleting
انداختن
fling
انداختن
flinging
انداختن
benite
به شب انداختن
flings
انداختن
overthrown
بر انداختن
overthrow
بر انداختن
slinging
انداختن
sling
انداختن
hews
انداختن
hewing
انداختن
hewed
انداختن
hew
انداختن
bottom
ته انداختن
bottoms
ته انداختن
overthrew
بر انداختن
brush finish
خط انداختن
thrusts
انداختن
fells
انداختن
thrusting
انداختن
thrust
انداختن
throws
انداختن
throwing
انداختن
throw
انداختن
floriate
گل انداختن در
jaculate
انداختن
emplace
جا انداختن
deracination
بر انداختن
hurl
انداختن
hurled
انداختن
hurls
انداختن
fell
انداختن
felled
انداختن
felling
انداختن
lash vt
انداختن
stagger
از پا انداختن
launch
به اب انداختن
relegating
انداختن
to skips over
انداختن
relegate
انداختن
relegated
انداختن
relegates
انداختن
pilling
تل انداختن
hewn
انداختن
line
خط انداختن در
lines
خط انداختن در
to play a searchlight
انداختن
launches
به اب انداختن
to put back
پس انداختن
hitched
انداختن
to pick off
تک تک انداختن
launching
به اب انداختن
prostrate
از پا انداختن
launched
به اب انداختن
beggars
بگدایی انداختن
triggers
راه انداختن
trigger
راه انداختن
suspends
به تعویق انداختن
depresses
ازارزش انداختن
expelling
بیرون انداختن
depress
ازارزش انداختن
risk
به خطر انداختن
disfigured
از شکل انداختن
suspending
به تعویق انداختن
disfigures
از شکل انداختن
disfiguring
از شکل انداختن
disfigure
از شکل انداختن
miscast
بناحق انداختن
trap
بدام انداختن
expel
بیرون انداختن
beggar
بگدایی انداختن
triggered
راه انداختن
suspend
به تعویق انداختن
expelled
بیرون انداختن
risk
به مخاطره انداختن
defers
عقب انداختن
rolls
بدوران انداختن
extruding
بیرون انداختن
peril
درخطر انداختن
perils
درخطر انداختن
toss
بالا انداختن
endangered
به مخاطره انداختن
endanger
به مخاطره انداختن
immobilizing
از رواج انداختن
tossed
بالا انداختن
tosses
بالا انداختن
tossing
بالا انداختن
extrude
بیرون انداختن
extruded
بیرون انداختن
extrudes
بیرون انداختن
rolled
بدوران انداختن
roll
بدوران انداختن
risked
به خطر انداختن
deferring
عقب انداختن
defer
عقب انداختن
risks
به مخاطره انداختن
risked
به مخاطره انداختن
risking
به خطر انداختن
risking
به مخاطره انداختن
risks
به خطر انداختن
allure
بطمع انداختن
snares
بدام انداختن
snare
بدام انداختن
deforms
ازشکل انداختن
deforming
ازشکل انداختن
deform
ازشکل انداختن
endangers
به مخاطره انداختن
endangering
به مخاطره انداختن
siring
نیا پس انداختن
interjects
درمیان انداختن
entrapping
بدام انداختن
demoralised
ازروحیه انداختن
entrapped
تله انداختن
demoralises
ازروحیه انداختن
demoralising
ازروحیه انداختن
entrapped
بدام انداختن
demoralize
ازروحیه انداختن
entrap
تله انداختن
entrap
بدام انداختن
deactivating
از اثر انداختن
deactivates
از اثر انداختن
demoralized
ازروحیه انداختن
demoralizes
ازروحیه انداختن
deactivated
از اثر انداختن
demoralizing
ازروحیه انداختن
dismount
ازفرماندهی انداختن
entrapping
تله انداختن
interjecting
درمیان انداختن
entraps
بدام انداختن
sired
نیا پس انداختن
sire
نیا پس انداختن
hinder
بتاخیر انداختن
embroils
به نزاع انداختن
hindered
بتاخیر انداختن
hindering
بتاخیر انداختن
embroiling
به نزاع انداختن
hinders
بتاخیر انداختن
embroiled
به نزاع انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com