English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 252 (44 milliseconds)
English Persian
to act for somebody به دستور کسی عمل کردن
Search result with all words
machine تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machined تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machines تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
cancel لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
directive دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
directives دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
comment ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commenting ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharges مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
order حواله کرد حواله کردن دستور
kill دستور پاک کردن فایل ذخیره شده به کلی
kills دستور پاک کردن فایل ذخیره شده به کلی
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
obey اجرا کردن دستور
obeyed اجرا کردن دستور
obeying اجرا کردن دستور
obeys اجرا کردن دستور
brief دستور خلاصه کردن
briefed دستور خلاصه کردن
briefer دستور خلاصه کردن
briefest دستور خلاصه کردن
table از دستور خارج کردن
tabled از دستور خارج کردن
tables از دستور خارج کردن
tabling از دستور خارج کردن
new دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new- دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newer دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
justifies دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justify دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifying دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
mode وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
mode وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
modes وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
cls در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
lay on the table از دستور خارج کردن
macro کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
separator نشانه جدا کردن بخشهای خط دستور در برنامه مثل دستور وآرگومان
to issue instructions دستور صادر کردن
to put out of court از دستور خارج کردن
Other Matches
statement 1-اصط لاح بیان یک دستور یا یک فرآیند. 2-دستور به زبان اصلی که به چندین دستور که ماشین ترجمه میشود
statements 1-اصط لاح بیان یک دستور یا یک فرآیند. 2-دستور به زبان اصلی که به چندین دستور که ماشین ترجمه میشود
one for one که برای هر دستور یا کلمه دستور در زبان یک دستور که ماشین تولید میکند
modifiers دستور برنامه نویسی که وضعیت طبیعی دستور را تغییر میدهد
statement دستور برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
statements دستور برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
actual address دستور نهایی که پس از اعمال تغییرات در دستور ابتدایی اجرا میشود
modifier دستور برنامه نویسی که وضعیت طبیعی دستور را تغییر میدهد
skip دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
skipped دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
skips دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
piped که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
pipe که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
basics دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
GOSUB دستور برنامه نویسی که یک تابع را اجرا میکند و سپس دستور بعدی را برمی گرداند
basic دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
fetch دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
fetches دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
fetched دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
prefix کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
effective دستور نتیجهای که پس از تغییر در دستور اصلی اجرا میشود
prefixes کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
branch مسیر یا جهش مناسب از یک دستور به دستور دیگر
branches مسیر یا جهش مناسب از یک دستور به دستور دیگر
discrimination instruction دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
parting injuncyions دستور در هنگام جدایی اخرین دستور
macroinstruction دستور برنامه نویسی که به چندین دستور در تابع یا ماکرو برمی گردد. نرم افزار نشر Macromedia Derector برای PC و Macintosh با استفاده از زمان چاپ Lingo
languages زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
language زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
do nothing instruction دستور برنامه نویسی که عملی انجام نمیدهد فقط شمارنده برنامه را به آدرس دستور بعدی افزایش میدهد
halts وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halted وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halt وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
residents برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند
resident برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند
branches دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
one plus one address قالب دستور که حاوی محل یک ثبات و محل دستور بعدی باشد
branch دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
immediate دستور کامپیوتری که عملوند در دستور راست و نه آدرس محل عملوند
addressing در سطح صفر: عملوندی که بخشی از قسمت آدرس دستورالعمل است . سطح اول : عملوندی که در آدرس دستور ذخیره شده است . سطح دوم : عملوندی که در آدرسی که به دستور داده میشود ذخیره شده است
direction دستور
prescriptions دستور
order دستور
enjoinment دستور
commandment دستور
say so دستور
say-so دستور
commandments دستور
instructions دستور
instruction دستور
prescription دستور
regulation دستور
formula دستور
formulae دستور
formulas دستور
programs دستور
program دستور
rule دستور
commands دستور
precept دستور
precepts دستور
prescript دستور
commanded دستور
command دستور
money orders دستور پرداخت
money order دستور پرداخت
instructions دستور کار
instructions دستور عمل
gramarey دستور زبان
superior order دستور مافوق
grammer دستور زبان
order دستور دادن
commandment دستور خدا
instruction دستور کار
instruction دستور عمل
operating instruction دستور کار
macroinstruction درشت دستور
to give instractions دستور دادن
macro instruction درشت دستور
order دستورالعمل دستور
macro درشت دستور
macro شرح دستور
dictate دستور دادن
dictated دستور دادن
directions دستور عمل
avaunt دستور اخراج
operating manual دستور کار
operation order دستور عملیاتی
order code رمز دستور
order format قالب دستور
order of the day دستور جلسه
ordinace دستور شرعی
statement number شماره دستور
dictates دستور دادن
behest امر دستور
directed : دستور دادن
directive دستور دهنده
programme دستور نقشه
field manual دستور رزمی
blanket order دستور کلی
statement بیانیه دستور
directs : دستور دادن
night order دستور شبانه
programmes دستور نقشه
dictate دستور دادن
direct : دستور دادن
execute statement دستور اجرایی
mounting instruction دستور نصب
movement order دستور حرکت
engine order دستور ماشین
collection order دستور وصول
enforcement order دستور اجرا
standing orders دستور جاری
standing order دستور جاری
directives دستور دهنده
intuit دستور دادن
intuited دستور دادن
intuiting دستور دادن
intuits دستور دادن
regulation دستور قانون
permission دستور پروانه
generative grammar دستور زایشی
technical manual دستور فنی
formulary دستور نامه
warning order دستور اگهی
embedded code دستور چاپگر
microinstruction ریز دستور
agenda دستور جلسه
agendas دستور جلسه
conditional statement دستور شرطی
purchase order دستور خرید
mandating دستور مردم به
mandating دستور مافوق
cramer's rule دستور کرامر
runs دستور RUN
mandates دستور مردم به
run دستور RUN
mandates دستور مافوق
mandated دستور مردم به
mandated دستور مافوق
mandate دستور مردم به
laying instruction دستور نصب
postbyte در یک دستور برنامه
administrative order دستور اداری
sailing orders دستور حرکت
recipes خوراک دستور
daily order دستور روز
recipe خوراک دستور
prescriptions دستور عمل
commandments دستور خدا
principal دستور دهنده
principals دستور دهنده
job order دستور کار
program برنامه دستور
grammars علم دستور
cancellation order دستور فسخ
statements بیانیه دستور
transformational grammar دستور گشتاری
cancellation order دستور لغو
prescription دستور عمل
order دستور سفارش
grammar کتاب دستور
grammars دستور زبان
grammar دستور زبان
lubrication order دستور روغنکاری
grammatically ازروی دستور
mandate دستور مافوق
programs دستور کار
grammar علم دستور
dictating دستور دادن
grammars کتاب دستور
programs برنامه دستور
program دستور کار
injunction حکم بازداشت دستور
regular grammar دستور زبان منظم
to orders dinner دستور ناهار دادن
formulary کتاب دستور یاقاعده
fragmentary order دستور جزء بجزء
microinstruction دستور سخت افزاری
injunctions حکم بازداشت دستور
programme پروگرام دستور کار
NDIS واسط دستور استاندارد
actual instruction دستور العمل واقعی
field order دستورعملیاتی دستور رزمی
grammarians متخصص دستور زبان
final process دستور اجرای حکم
programmes پروگرام دستور کار
n address instruction دستور العمل با N نشانی
grammarian متخصص دستور زبان
assembly order دستور مونتاژ وسایل
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
payment stopped دستور عدم پرداخت
lie on the table از دستور خارج شدن
positional macro درشت دستور مرتبهای
sailing orders دستور کشتی رانی
imperatives دستور بی چون وچرا
signal operation instruction دستور کار مخابرات
mail order of payment دستور پرداخت کتبی
transfer instruction دستور العمل انتقال
macro کلان درشت دستور
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com