English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
English Persian
look (someone) up <idiom> به دنبال کسی گشتن
Search result with all words
ask for trouble <idiom> دنبال دردسر گشتن
look (something) up <idiom> به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
pound the pavement <idiom> دنبال کار گشتن
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to search [for] [someone] دنبال [کسی] گشتن [ برای مثال پلیس]
to always look for things to find fault with همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
backing up the wrong tree <idiom> [دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
Other Matches
searched گشتن
to fool about ول گشتن
searchingly گشتن
To loaf about . To loiter . ول گشتن
seeks گشتن
seeking گشتن
seek گشتن
hang around ول گشتن
seach گشتن
sloshes ول گشتن
searches گشتن
slosh ول گشتن
to go about گشتن
to knock about ول گشتن
to muck a bout ول گشتن
search گشتن
to poke a bout ول گشتن
strangle ول گشتن
roaming گشتن
swivel گشتن
roam گشتن
roamed گشتن
roams گشتن
swivelled گشتن
putter ول گشتن
puttered ول گشتن
swivels گشتن
putters ول گشتن
sloshing ول گشتن
puttering ول گشتن
go about گشتن
grow شدن گشتن
circumambulate بدورچیزی گشتن
orbit بدورمداری گشتن
idle ازاد گشتن
orbits بدورمداری گشتن
circumvolve دور گشتن
grows شدن گشتن
troll گشتن سراییدن
trolls گشتن سراییدن
trundle گشتن چرخیدن
idlest ازاد گشتن
idles ازاد گشتن
idled ازاد گشتن
trundled گشتن چرخیدن
trundles گشتن چرخیدن
trundling گشتن چرخیدن
to search for anything پی چیزی گشتن
puttering مهمل گشتن
to turn round دور گشتن
to wait one's leisure پی فرصت گشتن
trundl غلتیدن گشتن
To look for a pretext ( an excuse ). پی بهانه گشتن
To adore (dote on) someone. دورکسی گشتن
putters مهمل گشتن
puttered مهمل گشتن
putter مهمل گشتن
turns گشتن چرخیدن
turn گشتن چرخیدن
to prospect [for] گشتن [بدنبال]
to rev up تند گشتن
fossick خوب گشتن
to look for work پی کار گشتن
to look for anything چیزی گشتن
orbited بدورمداری گشتن
to fish in troubled waters پی بازاراشفته گشتن
to draw blank گشتن وچیزی
ranksack خوب گشتن
go گشتن رواج داشتن
slue بدور محورثابتی گشتن
goes گشتن رواج داشتن
to hang about گشتن معطل شدن
groping در تاریکی پی چیزی گشتن
prowl درپی شکار گشتن
prowled درپی شکار گشتن
prowling درپی شکار گشتن
prowls درپی شکار گشتن
encircling دورچیزی گشتن دربرداشتن
hang about گشتن پرسه زدن
orb بدور چیزی گشتن
to search گشتن [جستجو کردن]
orbs بدور چیزی گشتن
grabble با دست پی چیزی گشتن
gropes در تاریکی پی چیزی گشتن
groped در تاریکی پی چیزی گشتن
traipse سرگردان بودن ول گشتن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
traipses سرگردان بودن ول گشتن
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
encircles دورچیزی گشتن دربرداشتن
goggle چپ نگاه کردن گشتن
encircled دورچیزی گشتن دربرداشتن
rolled غلت خوردن گشتن
goggled چپ نگاه کردن گشتن
rolls غلت خوردن گشتن
roll غلت خوردن گشتن
to grope for anything درتاریکی پی چیزی گشتن
goggling چپ نگاه کردن گشتن
scrounge around <idiom> درپی چیزی گشتن
encircle دورچیزی گشتن دربرداشتن
grope در تاریکی پی چیزی گشتن
foraging پی علف گشتن کاوش کردن
orb بدور مدار معینی گشتن
forage پی علف گشتن کاوش کردن
rotates دور محور خود گشتن
rotated دور محور خود گشتن
to patrol a town برای پاسبانی دورشهر گشتن
rotate دور محور خود گشتن
sinecures وفیفه گرفتن وول گشتن
forages پی علف گشتن کاوش کردن
sinecure وفیفه گرفتن وول گشتن
orbs بدور مدار معینی گشتن
foraged پی علف گشتن کاوش کردن
pivots روی پاشنه گشتن چرخیدن
swirling گشتن باعث چرخش شدن
rummaged بهم زدن خوب گشتن
rummages بهم زدن خوب گشتن
rummaging بهم زدن خوب گشتن
swirled گشتن باعث چرخش شدن
revved تند گشتن دور برداشتن
revving تند گشتن دور برداشتن
rev تند گشتن دور برداشتن
swirls گشتن باعث چرخش شدن
revs تند گشتن دور برداشتن
rummage بهم زدن خوب گشتن
swirl گشتن باعث چرخش شدن
pivot روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted روی پاشنه گشتن چرخیدن
rears دنبال
rearing دنبال
pope's nose دنبال چه
parsmip nose دنبال چه
in the wake of در دنبال
reared دنبال
rear دنبال
philanderers زن دنبال کن
philanderer زن دنبال کن
dangler دنبال رو
player [American E] زن دنبال کن
pick-up artist زن دنبال کن
pickup artist زن دنبال کن
pursuits دنبال
pursuit دنبال
attachment دنبال
circuits دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to grabble for anything چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
circuit دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to seek a position جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
tracks دنبال کردن
tracked دنبال کردن
track دنبال کردن
tracker دنبال کننده
trackers دنبال کننده
chaser دنبال کننده
courses :دنبال کردن
coursed :دنبال کردن
course :دنبال کردن
continue دنبال کردن
What are you looking for ? دنبال چی؟ می گردی ؟
He is looking for trouble. دنبال شر می گردد
to give chase دنبال کردن
chasers دنبال کننده
continuator دنبال کننده
tandom connection اتصال دنبال هم
give chase دنبال کردن
graph follower دنبال گر گراف
pursuant دنبال کننده
roil دنبال هم دویدن
continues دنبال کردن
reopened دنبال کردن
pursue دنبال کردن
traced دنبال کردن
dogs دنبال کردن
dogging دنبال کردن
traces دنبال کردن
reopens دنبال کردن
dog دنبال کردن
reopening دنبال کردن
chase دنبال کردن
chased دنبال کردن
trace دنبال کردن
chases دنبال کردن
pursues دنبال کردن
pursued دنبال کردن
chasing دنبال کردن
reopen دنبال کردن
pursuing دنبال کردن
A tale never loses in the telling . <proverb> یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
to outflank an army گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
phliander دنبال زنی افتادن
stick with <idiom> دنبال کردن کاری
let sleeping dogs lie <idiom> [دنبال دردسر نگرد]
hunt down دنبال کردن و گرفتن
hitch one's wagon to a star <idiom> دنبال هدف رفتن
to follow ones nose دنبال قسمت خودرفتن
follow in one's footsteps (tracks) <idiom> دنبال روی دیگری
One must let sleeping dogs lie. دنبال شر نباید رفت
tagger تنکه دنبال کننده
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
To be on someone trail. To trace someone. رد کسی را دنبال کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com