Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
pit
به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
pits
به رقابت واداشتن هسته میوه را دراوردن
Other Matches
stone fruit
میوه هسته دار
pyrene
تخم سیب وگلابی وغیره هسته میوه
stoning
هسته دراوردن از تحجیرکردن
stones
هسته دراوردن از تحجیرکردن
stone
هسته دراوردن از تحجیرکردن
enucleate
هسته دراوردن کندن
shelling
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shell
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shells
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
nucleole
جسمی که در درون هسته یاخته ها یافت میشود هسته هسته
competitory
رقابت کننده- رقابت امیز
indusium
پرده یا پوشش روی میوه غلاف میوه
karyology
هسته شناسی مبحثی ازعلم سلول شناسی ک ه درباره تشریح هسته سلولی وساحتمان کروموسوم بحث میکند
shields
هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
shield
هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
nuclide
کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
closed cycle reactor system
در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
nucleon
اجزای داخل هسته اتمی هستک هسته اتمی
to set on
واداشتن
wrests
واداشتن
wresting
واداشتن
wrest
واداشتن
cause
واداشتن
wrested
واداشتن
causing
واداشتن
put through
واداشتن
stand
واداشتن
causes
واداشتن
nuclear magnetic resonance
تشدید مغناطیس هسته رزونانس مغناطیس هسته
magnetic nuclear resonance
تشدید مغناطیسی هسته رزونانس مغناطیسی هسته
embolden
به شجاعت واداشتن
operated
بفعالیت واداشتن
laying of setts
واداشتن سنگها
reanimate
به شجاعت واداشتن
encourage
به شجاعت واداشتن
helotize
بغلامی واداشتن
operate
بفعالیت واداشتن
hearten
به شجاعت واداشتن
countenance
[encourage]
به شجاعت واداشتن
elate
به شجاعت واداشتن
actuate
به عمل واداشتن
stints
بقناعت واداشتن
operates
بفعالیت واداشتن
prompt
بفعالیت واداشتن
prompted
بفعالیت واداشتن
prompts
بفعالیت واداشتن
stint
بقناعت واداشتن
appoint
گماشتن واداشتن
appoints
گماشتن واداشتن
pricks
با سیخونک بحرکت واداشتن
up end
راست نشاندن یا واداشتن
range
به نظم وترتیب واداشتن
put
منصوب کردن واداشتن
pricked
با سیخونک بحرکت واداشتن
to lead a person a d.
کسیرابه رقاصی واداشتن
pricking
با سیخونک بحرکت واداشتن
ranged
به نظم وترتیب واداشتن
ranges
به نظم وترتیب واداشتن
putting
منصوب کردن واداشتن
puts
منصوب کردن واداشتن
prick
با سیخونک بحرکت واداشتن
encourage
ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
dragoons
بزور شکنجه بکاری واداشتن
slap together
<idiom>
به عجله وبی مراقبت واداشتن
dragoon
بزور شکنجه بکاری واداشتن
encourages
ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
encouraged
ترغیب کردن به شجاعت واداشتن
galvanize
تحریک کردن به حرکت واداشتن
to drink to a person
نخست خودنوشیدن وسپس دیگریرابنوشیدن واداشتن
contest
رقابت
rivalry
رقابت
rivalries
رقابت
rivalship
رقابت
emulation
رقابت
racing
رقابت
competitions
رقابت ها
contests
رقابت ها
competition
رقابت
play
رقابت
played
رقابت
playing
رقابت
plays
رقابت
competitions
رقابت
competition
رقابت
contention
رقابت
contentions
رقابت
competitive conditions
شرایط رقابت
pure competition
رقابت خالص
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
emulate
رقابت کردن با
perfecting bail competition
رقابت کامل
vied
رقابت کردن
partial competition
رقابت جزئی
vies
رقابت کردن
vying
رقابت کننده
imperfect competition
رقابت ناقص
vie
رقابت کردن
perfect competition
رقابت کامل
workable competition
رقابت عملی
fair competition
رقابت عادلانه
fair competition
رقابت منصفانه
free competition
رقابت ازاد
theoretical competition
رقابت فرضی
competition conditions
شرایط رقابت
emulated
رقابت کردن با
emulates
رقابت کردن با
natural competition
رقابت طبیعی
competitiveness
رقابت امیز
rivaling
رقابت کردن
rivalled
رقابت کردن
rivalling
رقابت کردن
rivals
رقابت کردن
sibling rivalry
رقابت هم شیرها
competitive
رقابت امیز
retinal rivalry
رقابت شبکیهای
pure competition
رقابت کامل
monopolistic competition
رقابت انحصاری
theoretical competition
رقابت نظری
emulating
رقابت کردن با
antagonistically
ازروی رقابت
unfair competition
رقابت ناعادلانه
contest
رقابت دعوا
contested
رقابت دعوا
contesting
رقابت دعوا
contests
رقابت دعوا
rival
رقابت کردن
rivaled
رقابت کردن
pure competition
رقابت محض
compete
رقابت کردن
competitively
از روی رقابت
competetive
رقابت امیز
competence
روح رقابت
competition rules
قوانین رقابت
dice
رقابت فشرده
diced
رقابت فشرده
dices
رقابت فشرده
dicing
رقابت فشرده
contestation
رقابت مرافعه
keenest
قابل رقابت
autocompetition
رقابت با خود
pandering contest
رقابت در خودشیرینی
competes
رقابت کردن
destructive competition
رقابت مخرب
competed
رقابت کردن
dumping
رقابت مکارانه
atomistic competition
رقابت ذرهای
keen
قابل رقابت
corrival
رقابت کردن
cut throat competition
رقابت ادمکشانه
cut throat competition
رقابت بیرحمانه
sturt
ازار دادن رقابت
nonprice competition
رقابت غیر قیمتی
competitiveness
قابل رقابت رقابتی
competitive
قابل رقابت رقابتی
competitive goods
کالاهای مورد رقابت
theory of monoplistic competition
نظریه رقابت انحصاری
destructive competition
رقابت زیان اور
evils of imperfect competition
مضار رقابت ناقص
hardball
رقابت شدید و بیرحمانه
competitive factors
عوامل محرک رقابت
up for grabs
<idiom>
آماده رقابت شدن
competition oriented pricing
قیمت گذاری رقابت امیز
run scared
<idiom>
تلاش برای رقابت سیاسی
give someone a good run for her money
<idiom>
رقابت شدید به وجود آوردن
european community competition rules
مقررات رقابت در جامعه اروپا
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
set the pace
<idiom>
برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
free enterprise
رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
To try to keep up with the joneses.
چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
open market
بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
stones
هسته
core
هسته
stone
هسته
stoning
هسته
center web
هسته
necleus
هسته
seedless
بی هسته
atom
هسته
atoms
هسته
kernels
هسته
nuclel
هسته ها
cores
هسته
air core
بی هسته
nuclei
هسته
membrane
هسته
membranes
هسته
kernel
هسته
magnet core
هسته
nucleus
هسته
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
nucleonics
هسته شناسی
impervious core
هسته نفوذناپذیر
enucleation
هسته دراوری
cherry pit
هسته گیلاس
core loss
اتلاف هسته
nuclear charge
بار هسته
binuclear
دارای دو هسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com