English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (14 milliseconds)
English Persian
shipwreck به زیر اب رفتن کشتی
shipwrecked به زیر اب رفتن کشتی
shipwrecks به زیر اب رفتن کشتی
Search result with all words
surging جلو و عقب رفتن کشتی
reship دوباره در کشتی رفتن
to walk the plank چشم بسته روی الواری که دربغل کشتی نصب سده راه رفتن وتوی دریا افتادن
Other Matches
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
prows کشتی عرشه کشتی
prow کشتی عرشه کشتی
keelage حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
light ship کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
skeg قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skag قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
argo کشتی
on shipboard در کشتی
bilge اب ته کشتی
vessel کشتی
hulk کشتی
by water با کشتی
flat پل کشتی
flattest پل کشتی
on board a ship در کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight کشتی مس
decked پل کشتی
bottom کشتی
bottoms کشتی
decks پل کشتی
on the water در کشتی
catch کشتی کج
ark کشتی
sail ho! کشتی !کشتی !
aft در پس کشتی
on the sea در کشتی
carina کشتی
afloat در کشتی
wrestling کشتی
boarded کشتی
board کشتی
hulks کشتی
vessels کشتی
carinae کشتی
puppis کشتی دم
deck پل کشتی
collier کشتی
ship کشتی
ships کشتی
foreship سر کشتی
ship haven یک کش کشتی
anchor لنگر کشتی .
holds انبار کشتی
stranding به گل نشستن کشتی
hold انبار کشتی
anchoring لنگر کشتی .
wrecking کشتی شکستگی
tender ship کشتی تدارکاتی
anchors لنگر کشتی .
wreck کشتی شکستگی
greco roman کشتی فرنگی
bosun افسر کشتی
bosuns افسر کشتی
to take ship با کشتی بردن
the enemy کشتی دشمن
shipwrecks کشتی شکستگی
the rudder of a ship سکان کشتی
deck gang ملوان پل کشتی
the roll of a ship غلت کشتی
keel shaped شبیه ته کشتی
icebreaker کشتی یخ شکن
ice breaker کشتی یخ شکن
steam boat کشتی بخار
shipwreck کشتی شکستگی
steam ship کشتی بخار
dredger کشتی لایروب
dredgers کشتی لایروب
steamboat کشتی بخار
steamship کشتی بخار
keels حمال کشتی
keels تیر ته کشتی
kedge تغییرجهت کشتی
kelson or keelson سقف ته کشتی
wrestling کشتی گیری
inboard داخل کشتی
keel تیر ته کشتی
lading بار کشتی
in the hold در انبار کشتی
keel حمال کشتی
hermaphrodite brig کشتی دو دگله
he went aboard the ship به کشتی درآمد
tricks فن و بندهای کشتی
tugs کشتی یدک کش
he went aboard the ship او داخل کشتی شد
steamship کشتی بخاری
merchantman کشتی تجارتی
shipwrecked کشتی شکستگی
fob تحویل کشتی
dash کشتی تهاجمی
dashed کشتی تهاجمی
tugging کشتی یدک کش
tugged کشتی یدک کش
tanker کشتی نفت کش
tankers کشتی نفت کش
imbark در کشتی گذاشتن
large ship کشتی بزرگ
tug کشتی یدک کش
dashes کشتی تهاجمی
coxswain مباشر کشتی
crewed کارکنان کشتی
cockswain پیشکارکارکنان کشتی
crewed خدمه کشتی
coal whipper زغال کش کشتی
crew کارکنان کشتی
crew خدمه کشتی
argosy کشتی بزرگ
argosy کشتی تجاری
screwpropeller پروانه کشتی
prows دماغه کشتی
prow دماغه کشتی
derricks دکل کشتی
derrick دکل کشتی
combatant vessel کشتی جنگی
amidships درمیان کشتی
aport بطرف چپ کشتی
cook house اشپزخانه کشتی
crews کارکنان کشتی
commondo ship کشتی نیروبر
crews خدمه کشتی
crewing کارکنان کشتی
master کاپیتان کشتی
mastered کاپیتان کشتی
masters کاپیتان کشتی
crewing خدمه کشتی
commercial marine کشتی تجاری
at the fore در جلوی کشتی
smokestacks دودکش کشتی
cargo boat کشتی بارکش
auxiliary ship کشتی تدارکاتی
bige water گنداب کشتی
bilge water گنداب کشتی
caboose اشپزخانه کشتی
bill of lading ستمی کشتی
bill of loading بارنامه کشتی
land به گل نشستن کشتی
bill of loading جواز کشتی
adversaries حریف کشتی
adversary حریف کشتی
cargo boat کشتی باری
skipper ناخدای کشتی
skippered ناخدای کشتی
caulker درزگیر کشتی
smokestack دودکش کشتی
catch as catch can کشتی ازاد
firemen اتشکار کشتی
castway کشتی شکسته
fireman اتشکار کشتی
skippers ناخدای کشتی
carrying vessel کشتی باربری
carina کشتی حمال
cargo ship کشتی باری
skippering ناخدای کشتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com