Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (42 milliseconds)
English
Persian
steal
به سرقت بردن یا سرقت کردن
steals
به سرقت بردن یا سرقت کردن
Other Matches
affricate
سرقت کردن
lifts
سرقت کردن
commit theft
سرقت کردن
lift
سرقت کردن
lifted
سرقت کردن
housebreak
سرقت کردن
purlion
سرقت کردن
lifting
سرقت کردن
burglarized
سرقت مسلحانه کردن
burglarize
سرقت مسلحانه کردن
kidnaps
ادم سرقت کردن
hold-ups
با اسلحه سرقت کردن
attempting to steal
شروع کردن به سرقت
burglarizes
سرقت مسلحانه کردن
burglarizing
سرقت مسلحانه کردن
snaffle
دزدیدن سرقت کردن
hold-up
با اسلحه سرقت کردن
kidnapped
ادم سرقت کردن
hold up
با اسلحه سرقت کردن
kidnap
ادم سرقت کردن
plagiarized
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarising
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarises
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarist
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarised
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarize
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizes
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizing
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
robberies
سرقت
theft, pilferage, non delivery
سرقت
affrication
سرقت
dishonest removal of property
سرقت
theft
سرقت
housebreaking
سرقت
robbery
سرقت
thievery
سرقت
stealing
سرقت
tpnd
سرقت
thefts
سرقت
larceny
سرقت
kidnapping
سرقت و دزدیدن
grand larceny
سرقت کبیره
heists
دزدی سرقت
stealer
مرتکب سرقت
grand larceny
سرقت عظیم
banditry
سرقت مسلح
heist
دزدی سرقت
prowl
تکاپو سرقت
prowled
تکاپو سرقت
prowls
تکاپو سرقت
prowling
تکاپو سرقت
aggravated theft
سرقت مشدد
open theft
سرقت مشهود
contructive larcency
سرقت اعتباری
lift
سرقت ترقی
lifting
سرقت ترقی
attempted theft
سرقت ناتمام
attempted theft
شروع به سرقت
kleptomaniac
عاشق سرقت
lifts
سرقت ترقی
lifted
سرقت ترقی
kleptomania
جنون سرقت
kleptomaniacs
عاشق سرقت
duff
سرقت گوسفند
nobbles
سرقت کردن سواستفاده کردن
nobble
سرقت کردن سواستفاده کردن
nobbling
سرقت کردن سواستفاده کردن
nobbled
سرقت کردن سواستفاده کردن
pirate copy
نسخه سرقت شده
pirated edition
نسخه سرقت شده
stick-up
سرقت مسلحانه سربرافراشتن
sacrilege
سرقت اشیاء مقدسه
expilation
سرقت مقرون به ازار
grand larceny
سرقت اموال پرقیمت
software piracy
سرقت نرم افزاری
sacrilege
سرقت ازاماکن مقدسه
stick up
سرقت مسلحانه سربرافراشتن
stick-ups
سرقت مسلحانه سربرافراشتن
plagiarism
سرقت تالیفات یا اختراعات
pirate disc
نسخه سرقت شده
robberies
سرقت مقرون به ازار یاتهدید
robbery
سرقت مقرون به ازار یاتهدید
joyrides
سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
joyride
سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
salami technique
سرقت مقادیر کوچکی ازدارایی بسیار زیاد
The motor vehicle is covered by theft insurance.
این خودرو برابر سرقت بیمه شده است.
waifs
اموالی که سارق حین فراربیرون از محل سرقت به جامی گذارد
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge.
روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
grand larceny
سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
shoplifting
دزدی از دکانها و مغازه ها سرقت از دکانها و مغازه ها
stealing from a protected palce
سرقت توام با هتک حرز دزدی توام با هتک حرز
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
take off
بردن کم کردن
inferred
استنباط کردن پی بردن به
inferring
استنباط کردن پی بردن به
takes
لمس کردن بردن
infers
استنباط کردن پی بردن به
take
لمس کردن بردن
infer
استنباط کردن پی بردن به
conduct
هدایت کردن بردن
conducts
هدایت کردن بردن
conducted
هدایت کردن بردن
conducting
هدایت کردن بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
encouage
پیش بردن دلگرم کردن
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
to wash offŠout or away
باشستش بردن یاپاک کردن
liquidating
از بین بردن مایع کردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
encourage
تقویت کردن پیش بردن
encourages
تقویت کردن پیش بردن
forays
تهاجم کردن بیغما بردن
profit
سود بردن منفعت کردن
swoop
چپاول کردن از بین بردن
pt down
منسوخ کردن از بین بردن
make for
کمک کردن پیش بردن
foray
تهاجم کردن بیغما بردن
liquidate
از بین بردن مایع کردن
profits
سود بردن منفعت کردن
revels
عیاشی کردن لذت بردن
revelling
عیاشی کردن لذت بردن
revelled
عیاشی کردن لذت بردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
encouraged
تقویت کردن پیش بردن
reveled
عیاشی کردن لذت بردن
reveling
عیاشی کردن لذت بردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
revel
عیاشی کردن لذت بردن
swooped
چپاول کردن از بین بردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
run (someone) in
<idiom>
به زندان بردن ،دستگیر کردن
profited
سود بردن منفعت کردن
elate
بالا بردن محفوظ کردن
swoops
چپاول کردن از بین بردن
swooping
چپاول کردن از بین بردن
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
shoved
با زور پیش بردن پرتاب کردن
squared
بتوان دوم بردن مجذور کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
squaring
بتوان دوم بردن مجذور کردن
square
بتوان دوم بردن مجذور کردن
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
palaver
از راه بدر بردن چاخان کردن
shoving
با زور پیش بردن پرتاب کردن
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
transpose
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
squares
بتوان دوم بردن مجذور کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
shove
با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoves
با زور پیش بردن پرتاب کردن
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
kill
تلفات منفجر کردن از بین بردن
kills
تلفات منفجر کردن از بین بردن
priori
باب پی کردن بردن از علت به معلول
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
inflates
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflating
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to sit up and beg
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to beg
[of a dog holding up front paws]
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com