Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (8 milliseconds)
English
Persian
to be called at the bar
به سمت وکالت پذیرفته شدن
Other Matches
agreed
پذیرفته
adopted
پذیرفته
avowed
پذیرفته
accepted
پذیرفته
agreed to
پذیرفته
received
پذیرفته
unquestioned
پذیرفته
taken
پذیرفته
to go down
پذیرفته شدن
to pass muster
پذیرفته شدن
agreed
<adj.>
<past-p.>
پذیرفته شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
پذیرفته شده
approved
<adj.>
<past-p.>
پذیرفته شده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
پذیرفته شده
authorized
<adj.>
<past-p.>
پذیرفته شده
passed
<adj.>
<past-p.>
پذیرفته شده
admitted
پذیرفته شده
he was received to membership
بعضویت پذیرفته شد
his was granted
دعایش پذیرفته شد
legal profession
وکالت
per procurationem
به وکالت
attorneyship
وکالت
proctorship
وکالت
procurance
وکالت
agentship
وکالت
procuration
وکالت
procuracy
وکالت
attorneys
وکالت
attorney
وکالت
procuratory
وکالت
proxyship
وکالت
subrogation
وکالت
deputation
وکالت
delegations
وکالت
delegation
وکالت
agency
وکالت
agencies
وکالت
advocacy
وکالت
power of attorney
وکالت
deputations
وکالت
bars
وکالت
bar
وکالت
inductee
استخدامی پذیرفته شده
persona non grata
شخص پذیرفته نشده
slav accepted
اسلاو پذیرفته شده
slav declined
اسلاو پذیرفته نشده
administrative acceptees
پرسنل پذیرفته شده
acceptably
چنانچه پذیرفته شود
accepted barbarism
غلط مشهور یا پذیرفته
power of procuration
وکالت نامه
warrant of attorney
وکالت نامه
power of attorney
وکالت نامه
oppointing as one's attorney
وکالت دادن
membership of the parliament
وکالت مجلس
warrant of attorney
وکالت نامه
letters of procurator
وکالت نامه
power of authority
وکالت نامه
legal profession
حرفه وکالت
lawyer's office
دفتر وکالت
letter of attorney
وکالت نامه
to go to the bar
وکالت کردن
certificate of authority
وکالت نامه
referred brief
وکالت انتخابی
qualified power of attorney
وکالت مقید
full power of attorney
وکالت نامه
delegate power of attorney
وکالت در توکیل
bar examination
امتحان وکالت
attorneyship
وکالت دعاوی
attorneyship
مقام وکالت
appoint as one's council
وکالت دادن
mandate
وکالت نامه
act as counsel
وکالت کردن
proxy
وکالت وکالتنامه
mandated
وکالت نامه
mandates
وکالت نامه
mandating
وکالت نامه
bar
وکالت دادگاه
power of attorney
وکالت نامه
bars
وکالت دادگاه
general power of attorney
وکالت مطلق
procuratory
سند وکالت
matriculated
در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
to pass for
پذیرفته یا شناخته شدن بجای
matriculated
در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
queen's gambit declined
گامبی وزیر پذیرفته نشده
queen's gambit accepted
گامبی وزیر پذیرفته شده
matriculating
در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
to meet with a repulse
پذیرفته نشدن پاسخ رد شنیدن
matriculates
در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculate
در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
matriculates
در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
king's gambit declined
گامبی شاه پذیرفته نشده
matriculate
در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculating
در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
representational
وابسته به نمایندگی یا وکالت
disbarment
محرومیت از شغل وکالت
give powers
به کسی وکالت دادن
give soneone powers
به کسی وکالت دادن
go to the bar
وکالت کردن در دعاوی
proxy
نمایندگی وکالت وکالتنامه
oppoint him as one's proxy
به کسی وکالت دادن
naturalizing
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalizes
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
recognized asylum seeker
پناهنده سیاسی
[که درخواستش را پذیرفته باشند]
naturalising
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalize
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalises
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
asylee
پناهنده سیاسی
[که درخواستش را پذیرفته باشند]
a bitter pill to swallow
<idiom>
یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
person entitled to asylum
پناهنده سیاسی
[که درخواستش را پذیرفته باشند]
empower
وکالت دادن وکیل کردن
delegates
وکالت دادن محول کردن به
delegating
وکالت دادن محول کردن به
delegated
وکالت دادن محول کردن به
delegate
وکالت دادن محول کردن به
empowered
وکالت دادن وکیل کردن
disbar
از شغل وکالت محروم کردن
empowers
وکالت دادن وکیل کردن
empowering
وکالت دادن وکیل کردن
margins
تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
margin
تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
specification
کارکردن با مشخصاتی که در یک صفت پذیرفته شده اند
Nothing can excuse such impoliteness.
هیچ عذری برای بی ادبی پذیرفته نیست
he lost the seat
مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
non matriculated
دوره دبیرستان را بپیان نرسانده یا بدانشگاه پذیرفته نشده
alekhine's variation
واریاسیون الخین در گامبی وزیر پذیرفته نشده شطرنج
i intend my son for the bar
خیال دارم پسرم را بگذارم وکالت کند
approval
متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval
توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
inns of court
کانون چهار انجمن قانونی درلندن که حق دارندمردم رااجازه وکالت بدهند
tabling
لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
tables
لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
tabled
لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
table
لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
parity
سیگنال وقفه از تابع بررسی خطا که بیان میکند داده دریافتی در برسی پریتی پذیرفته نشده و آسیب دیده است
affirmative
سیگنال تصدیق از طرف گیرنده که پیام را پذیرفته است و آماده بعدی است.
practitioner
وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioners
وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
CMIP
پروتکلی که به طور رسمی توسط IOS پذیرفته شده است برای انتقال افلاعات مدیریت شبکه در شبکه
disbarment
محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
retaining fee
وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
postulate
هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulated
هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulates
هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulating
هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
empowers
اختیار دادن وکالت دادن
empower
اختیار دادن وکالت دادن
empowered
اختیار دادن وکالت دادن
empowering
اختیار دادن وکالت دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com