English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (16 milliseconds)
English Persian
lose ground <idiom> به عقب رفتن ،ضعیف تر شدن
Search result with all words
lope شلنگ انداختن تاخت رفتن
loped شلنگ انداختن تاخت رفتن
lopes شلنگ انداختن تاخت رفتن
loping شلنگ انداختن تاخت رفتن
schooling مدرسه رفتن
amble یورغه رفتن
amble یورتمه رفتن اسب
ambled یورغه رفتن
ambled یورتمه رفتن اسب
ambles یورغه رفتن
ambles یورتمه رفتن اسب
ambling یورغه رفتن
ambling یورتمه رفتن اسب
gait راه رفتن
gait شیوه راه رفتن
walk راه رفتن گام زدن
walk گردش کردن پیاده رفتن
walked راه رفتن گام زدن
walked گردش کردن پیاده رفتن
walks راه رفتن گام زدن
walks گردش کردن پیاده رفتن
field بمیدان یا صحرا رفتن
fielded بمیدان یا صحرا رفتن
fields بمیدان یا صحرا رفتن
shin پیاده وباسرعت رفتن
shins پیاده وباسرعت رفتن
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
wax رو به بدر رفتن استحاله یافتن
waxed رو به بدر رفتن استحاله یافتن
waxes رو به بدر رفتن استحاله یافتن
file در صف راه رفتن
file رژه رفتن
filed در صف راه رفتن
filed رژه رفتن
march نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
march راه رفتن
marched نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched راه رفتن
marches نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches راه رفتن
marching نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching راه رفتن
exit بیرون رفتن
exits بیرون رفتن
sidle یک ور راه رفتن
sidled یک ور راه رفتن
sidles یک ور راه رفتن
butt پیش رفتن
butted پیش رفتن
butts پیش رفتن
put پیش رفتن
puts پیش رفتن
putting پیش رفتن
rake با سرعت جلو رفتن
rakes با سرعت جلو رفتن
raking با سرعت جلو رفتن
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
pitch بالاو پایین رفتن هواپیما یا قایق
pitches بالاو پایین رفتن هواپیما یا قایق
trip سبک رفتن
tripped سبک رفتن
trips سبک رفتن
bus بااتوبوس رفتن گذرگاه
bused بااتوبوس رفتن گذرگاه
buses بااتوبوس رفتن گذرگاه
busing بااتوبوس رفتن گذرگاه
bussed بااتوبوس رفتن گذرگاه
busses بااتوبوس رفتن گذرگاه
bussing بااتوبوس رفتن گذرگاه
fetch رفتن واوردن
fetched رفتن واوردن
fetches رفتن واوردن
paragraph حرف چاپ نشده که نشان دهنده رفتن نشانه گر به ابتدای خط بعد است
paragraphs حرف چاپ نشده که نشان دهنده رفتن نشانه گر به ابتدای خط بعد است
abolition از بین رفتن
down به عمق رفتن ماهی
scramble بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambled بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambles بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambling بزحمت جلو رفتن تلاش
crawling سینه خیز رفتن
rise سربالا رفتن
rises سربالا رفتن
direct قراول رفتن
directed قراول رفتن
directs قراول رفتن
move پیش رفتن
moved پیش رفتن
moves پیش رفتن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
hibernate بخواب زمستانی رفتن
hibernated بخواب زمستانی رفتن
hibernates بخواب زمستانی رفتن
hibernating بخواب زمستانی رفتن
plough شخم زدن باسختی جلو رفتن
Other Matches
softie پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
softies پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
softy پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
palling ضعیف شدن ضعیف کردن
palls ضعیف شدن ضعیف کردن
pall ضعیف شدن ضعیف کردن
palled ضعیف شدن ضعیف کردن
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
weak constitution بنیه ضعیف ضعف بنیه مزاج ضعیف
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
wonky ضعیف
slack ضعیف
soft ضعیف
softer ضعیف
softest ضعیف
lean ضعیف
slackest ضعیف
weaker ضعیف
weakest ضعیف
weaknesses ضعیف
leaned ضعیف
leans ضعیف
puny ضعیف
feeblish ضعیف
defective ضعیف
langorous ضعیف
poor ضعیف
poorer ضعیف
slender ضعیف
infirm ضعیف
languid ضعیف
faintish ضعیف
slacks ضعیف
languorous ضعیف
fragile ضعیف
adynamic ضعیف
anemic ضعیف
anile ضعیف
asthenic ضعیف
poverty stricken ضعیف
poverty-stricken ضعیف
poorest ضعیف
fainted ضعیف
amateurs ضعیف
amateur ضعیف
weakly ضعیف
weaklings ضعیف
weakling ضعیف
sappy ضعیف
pusillanimous ضعیف
fainter ضعیف
faints ضعیف
weak ضعیف
defenceless ضعیف
swipes ضعیف
faint ضعیف
faintest ضعیف
gleamed نور ضعیف
weak currency پول ضعیف
gleaming نور ضعیف
feeblish ضعیف نما
soft money پول ضعیف
impuissant بی قوت ضعیف
hen hearted ضعیف القلب
gleams نور ضعیف
rickety سست ضعیف
shakiest سست ضعیف
debilitate ضعیف کردن
decrepit ضعیف وناتوان
imbeciles ضعیف العقل
imbecile ضعیف العقل
shaky سست ضعیف
gleam نور ضعیف
shakier سست ضعیف
low level signal سیگنال ضعیف
poor lime اهک ضعیف
low potential فشار ضعیف
die down <idiom> ضعیف تر شدن
miskick ضربه ضعیف
minor control کنترل ضعیف
low voltage line خط فشار ضعیف
low tension فشار ضعیف
low voltage فشار ضعیف
water down <idiom> ضعیف شدن
enfeeble ضعیف کردن
low field میدان ضعیف
poorish نسبتا ضعیف
lean concrete بتن ضعیف
lean lime اهک ضعیف
light current جریان ضعیف
loose coupling جفتگری ضعیف
low current جریان ضعیف
weak current جریان ضعیف
puisne ضعیف نارسا
dub بازیگر ضعیف
dubbed بازیگر ضعیف
dubs بازیگر ضعیف
flagging کاهنده ضعیف
fray ضعیف کردن
unnerve ضعیف کردن
weakens ضعیف شدن
saps ضعیف کردن
sapped ضعیف کردن
sap ضعیف کردن
victim حریف ضعیف
glimmering روشنایی ضعیف
glimmerings روشنایی ضعیف
frayed ضعیف کردن
unnerved ضعیف کردن
weak industry صنعت ضعیف
unnerving ضعیف کردن
weakened ضعیف شدن
attenuating ضعیف کردن
attenuates ضعیف کردن
hacker تنیسور ضعیف
attenuated ضعیف کردن
weaken ضعیف شدن
attenuate ضعیف کردن
weak economy اقتصاد ضعیف
weakening ضعیف شدن
frays ضعیف کردن
low پایین ضعیف
weak point نقطه ضعیف
unnerves ضعیف کردن
weak tradition حدیث ضعیف
glimmered روشنایی ضعیف
banjo hitter توپزن ضعیف
hackers تنیسور ضعیف
cachectic ضعیف البنیه
weakhearted ضعیف النفس
daff ضعیف النفس
dead colour رنگ ضعیف
glimmers روشنایی ضعیف
weak mixture مخلوط ضعیف
lowered ضعیف کردن
lower ضعیف کردن
lowering ضعیف کردن
victims حریف ضعیف
glimmer روشنایی ضعیف
weak minded ضعیف الاراده
lowers ضعیف کردن
low voltage switch کلید فشار ضعیف
low voltage supply منبع فشار ضعیف
low voltage operation کاردر فشار ضعیف
faints ضعف کردن ضعیف
low voltage side سمت فشار ضعیف
low voltage network شبکه ی فشار ضعیف
low voltage relay رله فشار ضعیف
low voltage insulator ایزولاتور فشار ضعیف
low voltage power station نیروگاه فشار ضعیف
let up <idiom> ضعیف یاکمتر شدن
weak minded دارای روحیه ضعیف
fainter ضعف کردن ضعیف
signal engineering تکنیک جریان ضعیف
pass out <idiom> ضعیف وغش کردن
weak square خانه ضعیف شطرنج
poor spirited دارای روحیه ضعیف
faintest ضعف کردن ضعیف
patzer شطرنج باز ضعیف
fainted ضعف کردن ضعیف
wretched بیچاره ضعیف الحال
mach line موج ضربهای ضعیف
low voltage voltmeter ولتمتر فشار ضعیف
low voltage transformer ترانسفورماتور فشار ضعیف
low voltage system سیستم فشار ضعیف
low voltage plant تاسیسات فشار ضعیف
attenuating ضعیف شدن نازک
enervate جسما ضعیف کردن
feebleminded دارای فکر ضعیف
he is mentally weak عقلا ضعیف است
light current engineering مهندسی جریان ضعیف
attenuated ضعیف شدن نازک
slump بازی ضعیف و باختن
slumped بازی ضعیف و باختن
slumping بازی ضعیف و باختن
slumps بازی ضعیف و باختن
low level switch کلید جریانهای ضعیف
diminuendo تدریجا ضعیف شونده
maudlin ضعیف وخیلی احساساتی
attenuates ضعیف شدن نازک
attenuate ضعیف شدن نازک
dead گوی بولینگ ضعیف
glimmer باروشنایی ضعیف تابیدن
glimmered باروشنایی ضعیف تابیدن
glimmers باروشنایی ضعیف تابیدن
atonic ضعیف مربوطبسستی و بی قوتی
communication cable کابل جریان ضعیف
debilitant ضعیف کننده مصعف
debilitant غذای ضعیف کننده
low order کم اثر کم انرژی ضعیف
low voltage projection lamp لامپ فشار ضعیف
low voltage current جریان فشار ضعیف
low voltage distribution پخش فشار ضعیف
low pressure turbine توربین فشار ضعیف
faint ضعف کردن ضعیف
low pressure plasma پلاسمای فشار ضعیف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com