English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
parcel به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
Other Matches
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
quadrat به قطعات مستطیل تقسیم کردن
subdividing بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
bin storage انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
distributor تقسیم برق توزیع کننده
distributors تقسیم برق توزیع کننده
replaced عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replace عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replacing عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
distributions پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
distribution پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
rig in باز کردن قطعات و باربندیها باز کردن وسایل و باربندی ناو
assemble سوار کردن قطعات
assembled سوار کردن قطعات
assembles سوار کردن قطعات
rebuild نوسازی کردن قطعات
rebuilds نوسازی کردن قطعات
renovation تجدید قطعات کردن
salvage پیاده کردن کامل قطعات
dismantled پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
salvages پیاده کردن کامل قطعات
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
dismantle پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantles پیاده کردن قطعات مونتاژ
match mark جفتن و جور کردن قطعات
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantling پیاده کردن قطعات مونتاژ
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
to give out بخش کردن توزیع کردن
give out پخش کردن توزیع کردن
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
foldboat قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
reconditioned نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
recondition نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
fishplate قطعات ریل را با وصله وصل کردن پشت بند
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
issues توزیع کردن
dispenses توزیع کردن
dispensed توزیع کردن
administered توزیع کردن
issued توزیع کردن
dispense توزیع کردن
administering توزیع کردن
administers توزیع کردن
administer توزیع کردن
dispensing توزیع کردن
distributes توزیع کردن
distributing توزیع کردن
issue توزیع کردن
distribute توزیع کردن
deal توزیع کردن
deals توزیع کردن
dealt توزیع کردن
imputing تقسیم کردن متهم کردن
imputes تقسیم کردن متهم کردن
impute تقسیم کردن متهم کردن
imputed تقسیم کردن متهم کردن
dispend توزیع کردن دادن
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
on board spares قطعات تعمیراتی موجود درروی یک ناو قطعات موجوددر انبار
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
new work عملیات نوسازی قطعات عملیاتت تجدید قطعات یا تجدیدبنا
administers تقسیم کردن
distribute تقسیم کردن
give-and-take <idiom> تقسیم کردن
intersect تقسیم کردن
to share out تقسیم کردن
intersects تقسیم کردن
distributing تقسیم کردن
shares تقسیم کردن
administering تقسیم کردن
administered تقسیم کردن
administer تقسیم کردن
share تقسیم کردن
distributes تقسیم کردن
intersected تقسیم کردن
separates تقسیم کردن
shared تقسیم کردن
compartment تقسیم کردن
compartments تقسیم کردن
separated تقسیم کردن
separate تقسیم کردن
compart تقسیم کردن
divide تقسیم کردن
divides تقسیم کردن
aminister تقسیم کردن
carburizing گرم کردن قطعات فولادی ماشین شده در اتمسفر قوی از گازهای هیدروکربن
disseminated توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminate توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminates توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminating توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
fractionize تقسیم بجزء کردن
whack up تقسیم به سهام کردن
prorate به نسبت تقسیم کردن
partitions تقسیم افراز کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
thirds به سه بخش تقسیم کردن
lot تقسیم بندی کردن
shires به استان تقسیم کردن
shire به استان تقسیم کردن
third به سه بخش تقسیم کردن
fractionalize تقسیم بجزء کردن
canton به بخش تقسیم کردن
sector جزء تقسیم کردن
sectors جزء تقسیم کردن
distribute among the creditors in propor به غرماء تقسیم کردن
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
partition تقسیم افراز کردن
autotomize تقسیم خودبخود کردن
tierce به سه قسمت تقسیم کردن
cantons به بخش تقسیم کردن
break down تقسیم بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
graduate تقسیم بندی کردن
partition coefficient ضریب توزیع ضریب تقسیم
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
compartmentalised به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalising به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
pottion تقسیم کردن سهم دادن از
compartmentalizing به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
distributes تقسیم کردن تعمیم دادن
aliquot بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
divisions بخش رسته تقسیم کردن
distribute تقسیم کردن تعمیم دادن
compartmentalized به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalize به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalizes به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
admeasure سهم دادن تقسیم کردن
lot کالا بقطعات تقسیم کردن
division بخش رسته تقسیم کردن
distributing تقسیم کردن تعمیم دادن
syllabify تقسیم به هجای مقطع کردن
comparmentalize به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
compartmentalises به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
dichotomize بدو بخش تقسیم کردن
apportions تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioning تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioned تقسیم کردن تخصیص دادن
apportion تقسیم کردن تخصیص دادن
allocating تقسیم کردن اختصاص دادن
gerrymander بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
allocates تقسیم کردن اختصاص دادن
allocate تقسیم کردن اختصاص دادن
split ترک برداشتن تقسیم کردن
to d. with others بادیگران تقسیم یاسهم کردن
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
quarter به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
partition اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
trisect بسه بخش مساوی تقسیم کردن
piecemeal به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
partitions اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
dispart تقسیم شدن هدف گیری کردن
balkanize ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
segments قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segment قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
batches با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batch با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
cannibalised استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizing استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizes استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalising استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalises استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalized استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalize استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
functional distribution توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
divisor عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
bin storage space فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
factorize تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
base band 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com