Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (15 milliseconds)
English
Persian
continue to be valid
به قوت خود باقی بودن
remain in force
به قوت خود باقی بودن
Search result with all words
reopen
باقی بودن
reopened
باقی بودن
reopening
باقی بودن
reopens
باقی بودن
survive
باقی بودن
survived
باقی بودن
survives
باقی بودن
surviving
باقی بودن
to satnd good
بقوت خود باقی بودن
Other Matches
residue check
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
over-
باقی
over
باقی
extant
باقی مانده
come through
باقی ماندن
organzine
ابریشم باقی
impressed
باقی گذاردن
out of
<idiom>
باقی نمانده
leaving
باقی گذاردن
leave
باقی گذاردن
remainder
باقی مانده
otherworld
عالم باقی
conservation force
نیروی باقی
remnants
باقی مانده
surpluses
باقی مانده
surplus
باقی مانده
preserve
باقی نگهداشتن
preserves
باقی نگهداشتن
debris
باقی مانده
to leave behind
باقی گذاردن
left over
باقی مانده
holdover
باقی مانده
impress
باقی گذاردن
hold over
باقی ماندن
impresses
باقی گذاردن
remains
باقی مانده
impressing
باقی گذاردن
holdovers
باقی مانده
behinds
باقی دار
remnant
باقی مانده
gleanings
ریزه باقی
behinds
باقی کار
behind
باقی دار
aliquant
باقی اورنده
dregs
باقی مانده
behind
باقی کار
preserving
باقی نگهداشتن
storing
می باقی می ماند
to be on the safe side
باقی نباشد
store
می باقی می ماند
scantling
باقی مانده
to be in arrear
باقی داربودن
residual value
مقدار باقی مانده
memorising
باقی مانده در حافظه
shortest
کوچک باقی دار
to stay behind
باقی ماندن جاماندن
the rest lies with you
باقی ان با خودتان است
nothing was left over
چیزی باقی نماند
residue
قسمت باقی مانده
residues
قسمت باقی مانده
short
کوچک باقی دار
shorter
کوچک باقی دار
odd come short
زیادی باقی مانده
trails
اثرپا باقی گذاردن
trail
اثرپا باقی گذاردن
hold up
<idiom>
خوب باقی ماندن
residuary
موصی له باقی مانده
hold up
<idiom>
باجرات باقی ماندن
memorize
باقی مانده در حافظه
memorized
باقی مانده در حافظه
memorizes
باقی مانده در حافظه
memorizing
باقی مانده در حافظه
memorises
باقی مانده در حافظه
memorised
باقی مانده در حافظه
trailing
اثرپا باقی گذاردن
residve
باقی مانده زیادتی
trailed
اثرپا باقی گذاردن
extant
نسخهء موجود و باقی
hang over
اثر باقی مانده
bide
درجایی باقی ماندن
hang over
اثر باقی ازهر چیزی
cicatrize
جای زخم باقی گذاردن
for the rest
اما در باره باقی مطالب
jars
اثر نامطلوب باقی گذاردن
residual
آنچه در پشت سر باقی می ماند
much sugar was left
قند زیادی باقی ماند
wrecked
باقی مانده ازکشتی شکسته
to exclude doubt
جای تردید باقی نگذاشتن
denominator
[bottom of a fraction]
باقی مانده کسر
[ریاضی]
The would left a mark.
جای زخم باقی ماند
jarred
اثر نامطلوب باقی گذاردن
lie by
غیر فعال باقی ماندن
scrape the bottom of the barrel
<idiom>
گرفتن چیزی که باقی مانده
jar
اثر نامطلوب باقی گذاردن
not a scrap is left
ذرهای باقی نمانده است
pocket split
باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
it leaves no room for doubt
جای هیچگونه تردیدی باقی نمیگذارد
sour apple
ضربهای که میلههای 5 و01 را باقی میگذارد
nothing remains to be told
چیزی برای گفتن باقی نمیماند
preserve
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
modulus
باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری
preserves
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
It remained intact.
سالم ودست نخورده باقی مانده
He left a large fortuue.
ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
let it remain as it is
بگذاری بحال خود باقی باشد
That way, it stays in suspension.
به این صورت معلق باقی می ماند.
preserving
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
Between you , me and the gatepost. Between ourselves .
میان خودمان باشد( محرمانه باقی بماند )
mod
باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
mods
باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
baby split
وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
babbitt
فلز یاطاقان با 5 تا 08 درصدقلع و باقی انتیموان مس وسرب
worcester
باقی گذاشتن تمام میله هابجز میلههای 1 و 5 بولینگ
stay behind
باقی گذاشته شده نیروی باقیمانده در منطقه دشمن
candle ends
باقی مانده هرچیزکه مردم لئیم جمع می کنند
engram
اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
tandems
باقی گذاشتن دو میله که یکی پشت دیگری باشد
tandem
باقی گذاشتن دو میله که یکی پشت دیگری باشد
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
engramme
اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
Any reform of the insurance law must be left to the future.
هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
remedial maintenance
باقی مانده ترمیم خطا که در سیستم گسترش یافته است
He died leaving nothing but debts .
فوت کرد وهیچ چیز غیر از قرض باقی نگذاشت
Any reform of the pension law must be left to the future.
هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
salvoes
شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
plene administrative preter
دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
salvo
شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
This is an elusive word .
این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
fairness
شرایطی که تا اجرای هر عمل درخواستی در سیستم در یک محدوده زمان باقی می ماند
strip
حذف داده کنترل از پیام دریافتی و باقی گذاشتن اطلاعات مربوطه
hypothecate
در CL به معاملاتی اطلاق میشود که ضمن ان وثیقه دین در اختیارمدیون باقی می ماند
It is all over between them . They are thru with each other .
بین آنها چیزی باقی نمانده ( را بطه یا تماسی وجود ندارد )
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
switching
خط و مدار ارتباطی که در صورت نیاز ایجاد میشود و تا زمان لازم باقی می ماند
modulo arithmetic
بررسی تشخیص خطا با استفاده از باقی مانده عمل ریاضی روی داده
antibiosis
تضاد بین دوموجود زنده کوچک که بیش از یکی از انها در محیط باقی نمیماند
safety
بازی بیلیارد دفاعی که گویها را در جای نامناسبی برای حریف باقی می گذاردضامن تفنگ
achalasia
عدم انبساط عضلات مجاری بدن و باقی ماندن انها در حال انقباض دائم
regenerative memory
رسانه ذخیره سازی که باید محتوای آن مرتباگ تنظیم شود تا محتوایش باقی بماند
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
holding
در رهگیری هوایی اعلام اینکه من در وضعیت فرمان داده شده باقی هستم دستور جدیدبدهید
walkovers
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
white flag
پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
walkover
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
carbon tracking
باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
abuts
مماس بودن مجاور بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
abutted
مماس بودن مجاور بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com