English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
bail out به قید کفیل ازاد کردن و شدن با پاراشوت از هواپیما پریدن
Other Matches
bail بقید کفیل ازاد کردن
bail out به قید کفیل ازاد کردن
release on bail به قید کفیل ازاد کردن
glide path مسیر حرکت ازاد یا پرواز ازاد هواپیما یاموشک
bail out پریدن از هواپیما
glide slope زاویه فرود ازاد هواپیما یاموشک
skydive پریدن از هواپیما با چتر ومانور پیش از بازشدن چتر
give bail کفیل کردن
barometric leveling تراز کردن هواپیما از نظرفشار جو تعادل بارومتری هواپیما
sponsor سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsoring سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsors سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
space charter اختصاص جا در هواپیما رزرو کردن جا در هواپیما
parachute پاراشوت
parachuting پاراشوت
parachuted پاراشوت
parachutes پاراشوت
parachutes پاراشوت بکار بردن
parachuting پاراشوت بکار بردن
parachute پاراشوت بکار بردن
parachuted پاراشوت بکار بردن
chutes مخفف کلمه پاراشوت
chute مخفف کلمه پاراشوت
to d. a leap جرات پریدن کردن
fly پرواز کردن پریدن
To go for each other. بیکدیگر پریدن ( نزاع کردن )
tumbled جست وخیز کردن پریدن
buck بالا پریدن وقوز کردن
bounce پریدن گزاف گویی کردن
bounced پریدن گزاف گویی کردن
bounces پریدن گزاف گویی کردن
tumble جست وخیز کردن پریدن
tumbles جست وخیز کردن پریدن
bucks بالا پریدن وقوز کردن
to snap one's nose or head off بکسی پریدن واوقات تلخی کردن
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
procurators کفیل
bondsman کفیل
bailsman کفیل
sureties کفیل
sponsor کفیل
procurator کفیل
personal surety کفیل
surety کفیل
sponsoring کفیل
acting manager کفیل
sponsors کفیل
warrantor کفیل
landing gear چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
approach end نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
altitude sickness حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
touchdowns تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
touchdown تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
breadwinners کفیل خرج
breadwinner کفیل خرج
acting minister کفیل وزارتخانه
acting کفیل متصدی
bond قرارداد کفیل
stand bail کفیل شدن
guarantor کفیل متعهد
on bail به قید کفیل
guarantors کفیل متعهد
aircraft scrambling دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
aircraft arresting barrier وسیله بازدارنده هواپیما ازحرکت مهار هواپیما
air mileage indicator کیلومتر شمار هواپیما مسافت سنج هواپیما
plane director نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
aft قسمت انتهایی هواپیما بطرف عقب هواپیما
internuncio کفیل سفارت پاپ
procurator general کفیل خزانه داری
bail کفیل گرفتن تسمه
acting minister of war کفیل وزیر جنگ
locumtenens کفیل جانشین موقت
go bail for someone کفیل کسی شدن
spoiler صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
uncage ازاد کردن
affranchize ازاد کردن
release ازاد کردن
extrication ازاد کردن
emancipate ازاد کردن
to let ship ازاد کردن
emancipated ازاد کردن
releases ازاد کردن
released ازاد کردن
liberates ازاد کردن
liberating ازاد کردن
deallocate ازاد کردن
let slip ازاد کردن
enfranchising ازاد کردن
emancipates ازاد کردن
emancipating ازاد کردن
liberate ازاد کردن
enfranchise ازاد کردن
enfranchised ازاد کردن
unfix ازاد کردن
enfranchises ازاد کردن
unloose ازاد کردن
unstring ازاد کردن
to let loose ازاد کردن
liberation ازاد کردن
let loose ازاد کردن
liberalization ازاد کردن
unwrapped ازاد کردن
to set at large ازاد کردن
to set at liberty ازاد کردن
set at large ازاد کردن
let go ازاد کردن
unwrapping ازاد کردن
enfranchize ازاد کردن
set free ازاد کردن
cast loose ازاد کردن
unwrap ازاد کردن
discharge ازاد کردن
discharges ازاد کردن
unwraps ازاد کردن
screwpropeller پروانه هواپیما ملخ کشتی یا هواپیما
disencumber ازقید ازاد کردن
to discharge a guarantee ضمانتی را ازاد کردن
setting free ازاد کردن برده
emancipation ازاد کردن برده
freewheels ازاد زندگی کردن
disentanglement از بند ازاد کردن
unshackle از زنجیر ازاد کردن
freewheeled ازاد زندگی کردن
untuck از بند ازاد کردن
manumission ازاد کردن برده
manumit بنده را ازاد کردن
freewheel ازاد زندگی کردن
coordinated turn دورزدن هواپیما بطوریکه کنترلهای مربوط به دوران حول هر سه محور مورداستفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپیما به داخل یا خارج پیچ میشوند
trips ازاد کردن یاشکل کردن طناب
tripped ازاد کردن یاشکل کردن طناب
trip ازاد کردن یاشکل کردن طناب
to brachiate از شاخه به شاخه پریدن [بازوپیمایی کردن]
extricates خلاصی بخشیدن ازاد کردن
back off ازاد بریدن قطع کردن
to purify from sin از قید گناه ازاد کردن
extricate خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricated خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricating خلاصی بخشیدن ازاد کردن
releases برگ مرخصی ازاد کردن
release برگ مرخصی ازاد کردن
released برگ مرخصی ازاد کردن
unyoke از زیر یوغ ازاد کردن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
jigs ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jig ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
moments ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
moment ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
hang out the laundry ازاد کردن چتر عقب پس ازعبور از خط پایان
space heater بخاری مخصوص گرم کردن فضای ازاد
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
crashes سقوط کردن هواپیما
crashed سقوط کردن هواپیما
crash سقوط کردن هواپیما
crash-landing سقوط کردن هواپیما
crash-lands سقوط کردن هواپیما
crash-landed سقوط کردن هواپیما
crash-land سقوط کردن هواپیما
crash land سقوط کردن هواپیما
change over عوض کردن [هواپیما]
cocooning رنگ کردن هواپیما
crashing سقوط کردن هواپیما
crashingly سقوط کردن هواپیما
totake شخص بست نشسته یاپناهنده را دستگیر یا ازاد کردن
pick up واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
transition altitude ارتفاع استاندارد هواپیما ارتفاع هواپیما طبق جداول فنی پرواز
azimuth indicator شاخص سمتی هواپیما وسیله نشان دهنده زاویه سمتی هواپیما
arresting gear دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
asserting حمایت کردن ازاد کردن
asserted حمایت کردن ازاد کردن
unbrace رها یا ازاد کردن شل کردن
assert حمایت کردن ازاد کردن
asserts حمایت کردن ازاد کردن
aborted سقوط کردن موشک یا هواپیما
aborts سقوط کردن موشک یا هواپیما
aborting سقوط کردن موشک یا هواپیما
abort سقوط کردن موشک یا هواپیما
turn off guidance راهنمای تاکسی کردن هواپیما
take off برداشتن پرواز کردن هواپیما
aircraft cross servicing سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
apron محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
aprons محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
jump پریدن
popping پریدن
jumped پریدن
jumps پریدن
skip پریدن
to start up از جا پریدن
skips پریدن
springs پریدن
start up از جا پریدن
skipped پریدن
spring پریدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com