English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (3 milliseconds)
English Persian
embroil به نزاع انداختن
embroiled به نزاع انداختن
embroiling به نزاع انداختن
embroils به نزاع انداختن
Search result with all words
jar دعوا و نزاع طنین انداختن
jarred دعوا و نزاع طنین انداختن
jars دعوا و نزاع طنین انداختن
Other Matches
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
faction نزاع
dispute نزاع
wars نزاع
war نزاع
fighting نزاع
dustup نزاع
disputed نزاع
wrangle نزاع
spars نزاع
sparred نزاع
spar نزاع
wrangled نزاع
jarring نزاع
dissension نزاع
embroilment نزاع
disputing نزاع
disputes نزاع
strife نزاع
fusses نزاع
fussing نزاع
tussle نزاع
quarreled نزاع
tussled نزاع
hotwar نزاع
tussles نزاع
quarrel نزاع
fussed نزاع
fuss نزاع
quarrels نزاع
quarrelling نزاع
contretemps نزاع
factions نزاع
quarrelled نزاع
quarreling نزاع
tussling نزاع
rowed نزاع
battles نزاع
scuffles نزاع
battling نزاع
scuffle نزاع
scuffling نزاع
waned نزاع
wane نزاع
falling-out نزاع
strifeless بی نزاع
falling out نزاع
rows نزاع
wrangling نزاع
brangle نزاع
row نزاع
battled نزاع
wrangles نزاع
wanes نزاع
waning نزاع
battle نزاع
scuffled نزاع
affray نزاع
fight نزاع کردن
squealed دعوا نزاع
squeal دعوا نزاع
quarrelled نزاع کردن
tussling نزاع کردن
to pull caps نزاع کردن
quarrelling نزاع کردن
jar نزاع کردن
quarrels نزاع کردن
jarred نزاع کردن
contentions مشاجره نزاع
fights نزاع کردن
squeals دعوا نزاع
quarrelsomely نزاع طلبانه
discord دعوا نزاع
contention مشاجره نزاع
quarreled نزاع کردن
tussles نزاع کردن
quarrel نزاع کردن
frays نبرد نزاع
frayed نبرد نزاع
fray نبرد نزاع
tussle نزاع کردن
barrator اهل نزاع
quarreling نزاع کردن
tussled نزاع کردن
disputed مشاجره نزاع
to fall out نزاع کردن
flite نزاع کردن
disputed نزاع کردن
disputing منازعه نزاع
disputing نزاع کردن
disputing مشاجره نزاع
dispute مشاجره نزاع
disputes منازعه نزاع
dissentious نزاع جو موردنزاع
the root of dispute مایه نزاع
disputes نزاع کردن
disputes مشاجره نزاع
disputed منازعه نزاع
dispute نزاع کردن
dispute منازعه نزاع
wrangle نزاع کردن
wrangled نزاع کردن
war محاربه نزاع
contentiousness نزاع طلبی
wrangling نزاع کردن
wrangles نزاع کردن
militancy نزاع طلبی
jars نزاع کردن
wars محاربه نزاع
warfare نزاع زدو خورد
contested area منطقه مورد نزاع
extirpate the source of dispute قلع ماده نزاع
scrap نزاع اوراق کردن
tousle مچاله کردن نزاع
quarrelsomeness نزاع طلبی جنگجوئی
brawling نزاع وجدال کردن
brawl نزاع وجدال کردن
brawled نزاع وجدال کردن
brawls نزاع وجدال کردن
they dispute about nothing درسرهیچ نزاع می کنند
scrapping نزاع اوراق کردن
scrapped نزاع اوراق کردن
they had words باهم نزاع کردند
scraps نزاع اوراق کردن
quarelsomeness نزاع طلبی فتنه جوئی
To go for each other. بیکدیگر پریدن ( نزاع کردن )
battle royal نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
To come to blows . دست به یقه شدن ( نزاع کردن )
militant اهل نزاع وکشمکش جنگ طلب
militants اهل نزاع وکشمکش جنگ طلب
pacific settlement تسویه نزاع یا مسئلهای به صورت مسالمت امیز
wrangling داد و بیداد [مشاجره] [نزاع] [اصطلاح تحقیر آمیز]
let down پایین انداختن انداختن
prize fighting درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
strives جدوجهد کردن نزاع کردن
strive جدوجهد کردن نزاع کردن
striven جدوجهد کردن نزاع کردن
strived جدوجهد کردن نزاع کردن
striving جدوجهد کردن نزاع کردن
omitted انداختن
felled انداختن
hurled انداختن
flinging انداختن
fell انداختن
fling انداختن
throw انداختن
omits انداختن
throwing انداختن
fells انداختن
felling انداختن
throws انداختن
let fall انداختن
spilled or spilt انداختن
run home جا انداختن
to put back پس انداختن
slings انداختن
omit انداختن
slinging انداختن
hurls انداختن
omitting انداختن
sling انداختن
hurl انداختن
flings انداختن
to skips over انداختن
souse انداختن
retroject پس انداختن
deracination بر انداختن
to fire off a postcard انداختن
to lay by the heels بر انداختن
launching به اب انداختن
launches به اب انداختن
relegating انداختن
relegates انداختن
relegated انداختن
hewn انداختن
line خط انداختن در
to let fall انداختن
to let drop انداختن
pilling تل انداختن
to leave out انداختن
emplace جا انداختن
overthrowing بر انداختن
lines خط انداختن در
launched به اب انداختن
relegate انداختن
overthrows بر انداختن
to hew down انداختن
delete انداختن
deleted انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com