English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English Persian
In the ration lf one to ten . به نسبت یک به ده
Search result with all words
scale کمتریا افزایش نسبت
cathedral تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
cathedrals تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
bearing نسبت
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
give نسبت دادن به بیان کردن
gives نسبت دادن به بیان کردن
giving نسبت دادن به بیان کردن
connection بستگی نسبت
connexions بستگی نسبت
colour شماره بیتهای دادهای که به یک پیکسل نسبت داده می شوند تا رنگ آن را شرح دهند. یک بیت برای دو رنگ
colours شماره بیتهای دادهای که به یک پیکسل نسبت داده می شوند تا رنگ آن را شرح دهند. یک بیت برای دو رنگ
trust تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusted تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
share سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
shared سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
shares سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
rate نسبت
rate اندازه نسبت
rates نسبت
rates اندازه نسبت
credit نسبت دادن
credited نسبت دادن
crediting نسبت دادن
credits نسبت دادن
sacrilegious موهن نسبت به مقدسات
relation رابطه نسبت
relation نقل قول وابسته به نسبت یا خویشی
relation نسبت
regard باره نسبت
regarded باره نسبت
regards باره نسبت
fundamentalist کسیکه نسبت بکتاب مقدس واصول دین پروتستان طرفدارعقایدکهنه است
to تا نسبت به
homage اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
allergies حساسیت نسبت بچیزی
allergy حساسیت نسبت بچیزی
protection سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
handicap مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicaps مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
attribution نسبت دادن
airspeed سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
airspeeds سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
class conscious دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
class-conscious دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
class-consciousness دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
vertical در زاویه راست نسبت به افق
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
loyalist وفادار نسبت بتاج وتخت
loyalists وفادار نسبت بتاج وتخت
than نسبت به
percentage نسبت یا درصد
percentage نسبت حرکات موفقیت امیز
percentages نسبت یا درصد
percentages نسبت حرکات موفقیت امیز
definition یات . 2-مقدار یا فرمولی که به یک متغیر یا برچسب نسبت داده شود
definitions یات . 2-مقدار یا فرمولی که به یک متغیر یا برچسب نسبت داده شود
acoustics آواشناسی نسبت های صوتی قابلیت شنوایی
texture طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
textures طرز قرار گرفتن ذرات خاک نسبت بهم
column در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
columns در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
back نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
backs نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
attach نسبت دادن گذاشتن
attaches نسبت دادن گذاشتن
attaching نسبت دادن گذاشتن
quotient نسبت
quotients نسبت
amendment پیشنهاداصلاحی نمایندهء مجلس نسبت به لایحه یا طرح قانونی
amendments پیشنهاداصلاحی نمایندهء مجلس نسبت به لایحه یا طرح قانونی
master ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
mastered ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
masters ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
tolerance قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
tolerances قدرت تحمل نسبت بدارویا زهر
towards نسبت به
system مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
systems مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
rapport نسبت
correspondingly بهمان نسبت
decibel واحدی که نسبت بین دو مقدار الکتریسیته یاصوت را بیان میکند
decibels واحدی که نسبت بین دو مقدار الکتریسیته یاصوت را بیان میکند
distortion نسبت اشل قائم به اشل افقی در مدلها
distortions نسبت اشل قائم به اشل افقی در مدلها
blood نسبت خویشاوندی
open وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
opened وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
opens وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
favouritism مساعدت نسبت به
ascribe نسبت دادن
ascribed نسبت دادن
ascribes نسبت دادن
ascribing نسبت دادن
export ذخیره سازی داده در یک فرمت فایل دیگری نسبت به پیش فرض
exported ذخیره سازی داده در یک فرمت فایل دیگری نسبت به پیش فرض
exporting ذخیره سازی داده در یک فرمت فایل دیگری نسبت به پیش فرض
disclaim ترک دعوا کردن نسبت به
disclaimed ترک دعوا کردن نسبت به
Other Matches
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
format نسبت
formats نسبت
ratio نسبت
the rat of to نسبت دو به سه
proportions نسبت
relational نسبت
respect نسبت
respects نسبت
proportion نسبت
t ratio نسبت تی
cognation نسبت
proportional به نسبت
kinship نسبت
in the ratio of به نسبت
in respect of نسبت به
in respect of به نسبت
in relation to نسبت به
in regard to نسبت به
in regard of نسبت به
in proprotion to نسبت به
in connexion with نسبت به
apropos of نسبت به
ratios نسبت
as compared to نسبت به
uncross نسبت
with respect to نسبت به
In what proportion ? به چه نسبت ؟
us نسبت بما
toward بطرف نسبت به
activity ratio نسبت فعالیت
magnetogyric ratio نسبت ژیرومغناطیس
lay to نسبت دادن به
abundance نسبت فراوانی
cash ratio نسبت نقدینگی
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
inverse ratio نسبت معکوس
ionic ratio نسبت یونی
visibility نسبت دید
mobility ratio نسبت تحرک
mole ratio نسبت مولی
one's complement متمم نسبت به یک
attribute نسبت دادن
nines complement متمم نسبت به 9
attributes نسبت دادن
attributing نسبت دادن
water cement ratio نسبت اب و سیمان
compression ratio نسبت تراکم
bear on نسبت داشتن
factor proportion نسبت عوامل
baud rate نسبت باود
feedback ratio نسبت فیدبک
fineness ratio نسبت فرافت
liquidity ratio نسبت نقدینگی
aspect ratio نسبت دید
aspect ratio نسبت تصویر
error ratio نسبت خطا
distribution ratio نسبت توزیع
concentration ratio نسبت تمرکز
contact ratio نسبت تماس
control ratio نسبت فرمان
bypass ratio نسبت کنارگذاری
correlation ratio نسبت همبستگی
cost benefit ratio نسبت فایده
current ratio نسبت جاری
deposit ratio نسبت سپرده
aspect ratio نسبت صفحه
ascribable نسبت دادنی
glide ratio نسبت سریدن
impluse ratio نسبت ضربه
oxygen ration نسبت اکسیژن
acidity coefficient نسبت اکسیژن
abundance ratio نسبت فراوانی
absorption ratio نسبت جذب
impluse ratio نسبت ایمپولز
in d. of با بی اعتنایی نسبت به
imputation نسبت دادن
imputable نسبت دادنی
gyromagnetic ratio نسبت ژیرومغناطیسی
he is faithful to me نسبت به من باوفاست
hit ratio نسبت اصابت
image ratio نسبت تصویر
impedance ratio نسبت امپدانس
affine نسبت ازدواجی
affine نسبت سلبی
advalorem به نسبت قیمت
scalling factor نسبت اشل
reduction ratio نسبت کاهش
recycling ratio نسبت بازگردانی
imputed نسبت دادن
to do by رفتارکردن نسبت به
imputes نسبت دادن
sensitivity ratio نسبت حساسیت
settlement ratio نسبت نشست
imputing نسبت دادن
to behave toward رفتارکردن نسبت به
shunt ratio نسبت شنت
into نسبت به مقارن
recycle ratio نسبت بازگردانی
selection ratio نسبت گزینش
assion نسبت دادن
self relative نسبت بخود
scale down به نسبت ثابت
saving ratio نسبت پس انداز
roundness نسبت گردی
feedback ratio نسبت پس خوراند
relativization نسبت دادن
to put down نسبت دادن
transformer ratio نسبت مبدل
ratio of transformer نسبت مبدل
viscosity ratio نسبت گرانروی
relationships وابستگی نسبت
transformation ratio نسبت تبدیل
relationship وابستگی نسبت
ten's complement متمم نسبت به 01
velocity ratio نسبت سرعت
operating ratio نسبت عملیاتی
porosity نسبت روزنه ها
price ratio نسبت قیمت
transmissivity نسبت فرافرستی
two's complement متمم نسبت به دو
weight ratio نسبت وزن
progenitorship نسبت جدی
progressive ratio نسبت تصاعدی
ratio detector اشکارساز نسبت
impute نسبت دادن
strength ratio نسبت استحکام
stress ratio نسبت تنش
proximity of blood قرابت نسبت
there is nothing wanting چیزی کم نسبت
voltage ratio نسبت ولتاژ
void ratio نسبت منفذها
prorenata نسبت موافق
golden ratio نسبت طلایی [ریاضی]
sensibility to praise حساسیت نسبت به ستایش
charge mass ratio نسبت بار به جرم
incapable of pain بیحس نسبت بدرد
thoughtful of others با ملاحظه نسبت بدیگران
signal to noise ratio نسبت پیام به همهمه
singal to noise ratio نسبت سیگنال به اغتشاش
file activity ratio نسبت فعالیت پرونده
current transfer ratio نسبت انتقال جریان
to bear witness to شهادت دادن نسبت به
engine pressure ratio نسبت فشار موتور
susceptible to pain حساس نسبت بدرد
scale up افزایش به نسبت ثابت
to be kind to... مهربان بودن نسبت به ....
context sensitive حساس نسبت به متن
gear transmission ratio نسبت دنده گیربکس
gear ratio نسبت چره دنده ها
sensitive to light حساس نسبت به روشنایی
genealogically ازروی نسبت نامه
the p of income to expenses نسبت درامدبه هزینه
geopotential پتانسیل نسبت به زمین
signal to nise ratio نسبت سیگنال به نویز
he showed me kindness ابرازمحبت نسبت به من نمود
prorate به نسبت تقسیم کردن
proration سرشکنی تقسیم به نسبت
nine's complement متم نسبت به 9 متمم 9
wage profit ratio نسبت دستمزد به سود
work ratio نسبت کار به استراحت
He is distantly related to us . نسبت دوری با ما دارد
ratio of capital to output نسبت سرمایه به تولید
ratio of specific heats نسبت گرمایی ویژه
nozzle contraction نسبت همگرایی نازل
nozzle expasion ratio نسبت واگرایی نازل
with relation to نسبت به راجع به در باره
price system نسبت و رابطه قیمتها با هم
ohm per volt نسبت اهم بر ولت
trump up نسبت ناروا دادن
trespass against خطا کردن نسبت به
traitor to the countruy خائن نسبت به کشور
relational وابسته به نسبت یاخویشی
to think ill of any one نسبت به کسی بد گمان
metaphsics نسبت بهشتی و دانش
lift thrust نسبت برا به تراست
future-oriented <adj.> پایدار [نسبت به آینده]
sustainable <adj.> پایدار [نسبت به آینده]
relative aperture نسبت فاصله کانونی
rescussor متمرد نسبت به قانون
return to scale بازده نسبت به مقیاس
lateralrelationship نسبت در خط افقی از پهلو
impedance ratio نسبت مقاومت فاهری
in regard to راجع به در خصوص نسبت به
lift drag ratio نسبت برا به پسا
legal right toa property حق قانونی نسبت به ملکی
thermotropism حساسیت نسبت به گرما
law of variable proportion قانون نسبت متغیر
labor capital ratio نسبت کار به سرمایه
RPI [row per inch] رجشمار نسبت به اینچ
indisposed towards any one بی میل نسبت به کسی
to stick together نسبت بیکدیگروفادار بودن
voltage ratio of transformer نسبت ولت مبدل
compositions نسبت اجزای سازنده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com