English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (8 milliseconds)
English Persian
This is not my idea of pleasure ( fun ) . به نظر من این هم تفریح نشد
Search result with all words
play تفریح بازی کردن
play تفریح کردن ساز زدن
played تفریح بازی کردن
played تفریح کردن ساز زدن
playing تفریح بازی کردن
playing تفریح کردن ساز زدن
plays تفریح بازی کردن
plays تفریح کردن ساز زدن
disport بازی کردن تفریح کردن
disport تفریح
disported بازی کردن تفریح کردن
disported تفریح
disporting بازی کردن تفریح کردن
disporting تفریح
disports بازی کردن تفریح کردن
disports تفریح
joyride سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
joyrides سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
playful اهل تفریح و بازی بازیگوش
gust تفریح
gusts تفریح
tubing ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
amusement تفریح
amusements تفریح
game تفریح کردن
diversion تفریح
diversions تفریح
break زنگ تفریح
breaks زنگ تفریح
skittle بازی تفریح
skylark تفریح وجست وخیز کردن
skylarks تفریح وجست وخیز کردن
amuse مشغول کردن تفریح دادن
amuses مشغول کردن تفریح دادن
jaunt تفریح
jaunts تفریح
recreate تفریح کردن
recreate تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated تفریح کردن
recreated تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates تفریح کردن
recreates تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating تفریح کردن
recreating تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
splurge تفریح وولخرجی کردن
splurged تفریح وولخرجی کردن
splurges تفریح وولخرجی کردن
splurging تفریح وولخرجی کردن
article تفریح کردن
articles تفریح کردن
sporting تفریح دوستانه
pastime تفریح کاروقت گذران
pastimes تفریح کاروقت گذران
entertain عزیزداشتن تفریح دادن
entertained عزیزداشتن تفریح دادن
entertains عزیزداشتن تفریح دادن
recreation تفریح
recreation تفریح سرگرمی وسایل تفریح
recreations تفریح
recreations تفریح سرگرمی وسایل تفریح
diverting تفریح امیز
amusing تفریح دهنده
amusingly تفریح دهنده
dalliance تفریح و بازی از روی هوسرانی
amusive تفریح امیز
amusive تفریح دهنده
april fool کسی که در روز اول اوریل الت تفریح میشود
bearbaiting نوعی تفریح که دران سگهارابجان خرس مقید درزنجیرمیاندازند
divertimento تفریح
ferris wheel گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
paseo تفریح
promenader تفریح کننده
recreative تفریح
roof garden تفریح گاه بالای بام
small game پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
sportive سرگرم تفریح وورزش ورزشی
to d. one self تفریح کردن
To be fond of fun. اهل تفریح بودن
All work and no play. کار بدون تفریح
I said it only in fun. فقط برای تفریح این حرف رازدم
Break. Recess. زنگ تفریح
Playing football is not my idea of fun . فوتبال هم بنظر من تفریح نشد
happy hour <idiom> ساعات تفریح وخوشی
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com