Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
cut both ways
<idiom>
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
Other Matches
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
to quarrel with somebody
<idiom>
با کسی دعوا کردن
brabble
مشاجره کردن دعوا
to instigate an argument
تحریک به دعوا کردن
disclaim
ترک دعوا کردن نسبت به
To settle upon a price during a dispute.
<proverb>
میان دعوا نرخ طى کردن .
disclaimed
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaims
ترک دعوا کردن نسبت به
oppugn
مبارزه کردن با دعوا کردن
examine
با into رسیدگی کردن
auditing
رسیدگی کردن
investigating
رسیدگی کردن
inspected
رسیدگی کردن
inspecting
رسیدگی کردن
examine
رسیدگی کردن
examined
رسیدگی کردن
examined
با into رسیدگی کردن
to do for
رسیدگی کردن به
to look in to
رسیدگی کردن
verifies
رسیدگی کردن
audit
رسیدگی کردن
examining
با into رسیدگی کردن
verify
رسیدگی کردن
audited
رسیدگی کردن
inspect
رسیدگی کردن
examining
رسیدگی کردن
verifying
رسیدگی کردن
examines
با into رسیدگی کردن
examines
رسیدگی کردن
deal with
رسیدگی کردن
to see to
رسیدگی کردن
inspects
رسیدگی کردن
attending
رسیدگی کردن
consider
رسیدگی کردن
try
رسیدگی کردن
attends
رسیدگی کردن
to see about
رسیدگی کردن
to llok
رسیدگی کردن
considers
رسیدگی کردن
look into
رسیدگی کردن
tries
رسیدگی کردن
attend
رسیدگی کردن
to go into
رسیدگی کردن
investigate
رسیدگی کردن
go into
رسیدگی کردن
audits
رسیدگی کردن
verified
رسیدگی کردن
investigates
رسیدگی کردن
investigated
رسیدگی کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verified
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
attending
توجه یا رسیدگی کردن
think over
<idiom>
با دقت رسیدگی کردن
attends
توجه یا رسیدگی کردن
audits
ممیزی رسیدگی کردن
look into
<idiom>
رسیدگی یا وارسی کردن
to go through
رسیدگی کردن گذشتن از
attend
توجه یا رسیدگی کردن
audit
ممیزی رسیدگی کردن
audited
ممیزی رسیدگی کردن
auditing
ممیزی رسیدگی کردن
to go to
رسیدگی کردن انجام دادن
to w up a company
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
prejudging
بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go into the matter
به این مطلب رسیدگی کردن
to check up
درست رسیدگی یاحساب کردن
prejudges
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudge
بدون رسیدگی قضاوت کردن
inquire
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquired
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquired
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires
باز جویی کردن رسیدگی کردن
check up
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
spot check
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
defferential assets
هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
checks
سرزنش کردن رسیدگی کردن
check
سرزنش کردن رسیدگی کردن
supervises
برنگری کردن رسیدگی کردن
checked
سرزنش کردن رسیدگی کردن
mind
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervising
برنگری کردن رسیدگی کردن
minds
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervised
برنگری کردن رسیدگی کردن
indagate
تجسس کردن رسیدگی کردن
supervise
برنگری کردن رسیدگی کردن
minding
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
night brawler
شب دعوا کن
strife
دعوا
dustup
دعوا
quarrels
دعوا ستیزه
actions
اقامهء دعوا
squealed
دعوا نزاع
quarreled
دعوا ستیزه
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
contests
رقابت دعوا
squeal
دعوا نزاع
action
اقامهء دعوا
dust-up
جنگ و دعوا
discord
دعوا نزاع
imparlance
تعویق دعوا
squeals
دعوا نزاع
champerty
شرکت در دعوا
quarreling
دعوا ستیزه
dust-ups
جنگ و دعوا
cat-and-dog
<adj.>
پر جنگ و دعوا
bust-up
دعوا-مشاجره
quarrel
دعوا ستیزه
quarrelling
دعوا ستیزه
disclamation
ترک دعوا
contest
رقابت دعوا
callet
دعوا و غوغا
contested
رقابت دعوا
quarrelled
دعوا ستیزه
To be itching fo r a fight . To be on the war path.
سر دعوا داشتن
quiteclaim
ترک دعوا
contesting
رقابت دعوا
wrangler
دعوا کننده
rivalled
طرف مقابل دعوا
rivalling
طرف مقابل دعوا
nonjoinder
عدم ورود در دعوا
to instigate an argument
دعوا راه انداختن
kick up a row
دعوا راه انداختن
rivaling
طرف مقابل دعوا
rivaled
طرف مقابل دعوا
rivals
طرف مقابل دعوا
debatable ground
زمین یامرزمورد دعوا
rival
طرف مقابل دعوا
jar
دعوا و نزاع طنین انداختن
jarred
دعوا و نزاع طنین انداختن
jars
دعوا و نزاع طنین انداختن
They fight like cat and dog .
باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
to live like cat and dog
دائما با هم جنگ و دعوا داشتن
[زن و شوهر]
to stir
[things]
up
دعوا راه انداختن
[اصطلاح روزمره]
the nature of the case
ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
In a quarrel they do not distribute sweetmeat.
<proverb>
توى دعوا یلوا پخش نمى کنند.
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
interplead
پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
inquiries
رسیدگی
matureness
رسیدگی
consideration
رسیدگی
audit
رسیدگی
investigation
رسیدگی
examination
رسیدگی
conizance
حق رسیدگی
investigations
رسیدگی
controlment
رسیدگی
inquiry
رسیدگی
adjustments
رسیدگی
oyer
رسیدگی
probed
رسیدگی
adjustment
رسیدگی
considerations
رسیدگی
attentions
رسیدگی
handling
رسیدگی
examinations
رسیدگی
probes
رسیدگی
ripeness
رسیدگی
auditing
رسیدگی
verification
رسیدگی
probe
رسیدگی
attention
رسیدگی
cassation
رسیدگی
audits
رسیدگی
serviced
رسیدگی به
service
رسیدگی به
audited
رسیدگی
puberty
رسیدگی
audits
بازرسی رسیدگی
examination
رسیدگی معاینه
scrutiny
رسیدگی مداقه
inquisitorial
وابسته به رسیدگی
storekeeping
رسیدگی به انبار
trial on merits
رسیدگی ماهوی
stock taking
رسیدگی به موجودی
examinations
رسیدگی معاینه
investigative
مبنی بر رسیدگی
investigators
رسیدگی کننده
audit
بازرسی رسیدگی
auditors
مامور رسیدگی
investigator
رسیدگی کننده
auditing
بازرسی رسیدگی
scope
دامنه رسیدگی
tendentious
رسیدگی کننده
the investigation of accounts
رسیدگی بحساب
attendance
رسیدگی تیمار
inquest
بازجویی رسیدگی
investigation in the supreme court
رسیدگی فرجامی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com