Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (2 milliseconds)
English
Persian
They grew attached ( attracted) to each other.
به همدیگر علاقمند شدند
Other Matches
one a
همدیگر
one an other
همدیگر
each other
همدیگر
peer to each other
مانند همدیگر
self repelling
دافع همدیگر
to blame one another
همدیگر را مقصر کردن
to hug each other
همدیگر را بغل کردن
devoted
علاقمند
fondest
علاقمند
fonder
علاقمند
fond
علاقمند
to be on the same page
<idiom>
همدیگر را فهمیدن
[اصطلاح مجازی]
to talk the same language
<idiom>
همدیگر را فهمیدن
[اصطلاح مجازی]
They beat each other black and blue.
همدیگر را خونین ومالین کردند
We speake the same language. we are on the same wavelength. we understand each other.
زبان همدیگر رامی فهمیم
zoophilous
علاقمند به جانور
fashionmonger
علاقمند به مد وسلیقه
enamoured
علاقمند و عاشقبهچیزی
hydrophile
اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic
اب دوست علاقمند به اب
interest
علاقمند کردن
long haired
علاقمند به چیزی
wedded
بسیار علاقمند
beseeching
علاقمند-ازرویاشتیاقوآرزو
sweet tooth
علاقمند به شیرینی
philoprogenitive
علاقمند به اولاد
longhair
علاقمند به چیزی
zoophilic
علاقمند به جانور
attached
دلبسته علاقمند
responsive
علاقمند ومتوجه
amative
علاقمند بامورجنسی
kleptomaniacs
علاقمند به دزدی
kleptomaniac
علاقمند به دزدی
interests
علاقمند کردن
they parted with each other
از هم جدا شدند
they were made one
با هم یکی شدند
The twins are hardly distinguish between colors.
دوقلوها را از همدیگر نمی شد تشخیص داد
heterosexuals
علاقمند به جنس مخالف
thermotropic
علاقمند به گرما دماگرای
discophile
علاقمند به صفحات گرامافون
air minded
علاقمند به فضانوردی وهوانوردی
spelunker
علاقمند به اکتشاف غار
gastronome
علاقمند بغذای خوب
bonvivant
علاقمند بزندگی خوب
heterosexual
علاقمند به جنس مخالف
the boys were excused
شاگردان مرخص شدند
the troops were scattered
سپاهیان متفرق شدند
they took refuge in a cave
در غاری پنهان شدند
they muliplied by generation
با زاد و ولدزیاد شدند
those who did not fear won
انهایی که نترسیدندپیروز شدند
they sought of him a miracle
معجزهای از او خواستار شدند
blind date
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind dates
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
contiguous
خانههای گرافیکی یا حروفی که بر همدیگر اثر می گذارند
jaeger
علاقمند به شکار مرد شکارچی
Knock off your fighting right now!
همین الآن از توی سر همدیگر زدن دست بکشید !
mine mooring
اتصال دادن مینها به همدیگر به وسیله سیم یا بند
audiophile
شخص موسیقی دوست علاقمند بموسیقی
hatched moulding
گچ بری که عبارت است ازدورشته خطهای متوازی که همدیگر راقطع کر
friendly societies
انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
friendly society
انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
How many students passed the exam?
چند نفر در امتحان قبول شدند؟
Several engineeres were removed from office.
چندین مهندس از کار بر کنار شدند
the people pressed in
مردم زور اورده داخل شدند
the party rallied round him
ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
omission factor
تعداد متنهای مربوطه که در یک جستجو گم شدند
the judges were influenced by
داوران زیر نفوذ او واقع شدند
housekeeping
مجموعه دستوراتی که یک بار اجرا شدند
irrigationist
کسیکه در مسائل وابسته به ابیاری علاقمند است
sig
علاقمند به یک نرم افزاریاسخت افزار خاصی هستند
The officers were brifed on (about) the detailes.
افسران درباره جزییات مطلع ( توجیه شدند )
My shoes stretched after wearing them for a couple of days .
پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
Due to the review security procedures were modified .
به علت بررسی روش های امنیتی اصلاح شدند.
mix up, caution
موافب باشید هواپیماهای دشمن و خودی درگیر شدند
The lights of the aircraft were blinking.
چراغهای هواپیما خاموش ؟ روشن می شدند ( چشمک می زدند )
Many people were hurt when the boiler exploded.
وقتیکه دیگ بخار ترکید خیلیها مجروح شدند
i lost my friends
دوستان خود را از دست دادم دوستانم از من جدا شدند
national educational computing conferenc
جلسه سالیانه فارغ التحصیلان علاقمند به استفاده کامپیوتر در اموزش
log rolling
دسته بندی سیاسی که دران همدیگر رابستایندویاری کننداصول نان بهم قرض دادن
Gangs of youths went on the rampage through the inner city.
دسته های جوانان با داد و بیداد از مرکز شهر رد شدند.
pelasgic
نام نخستین نژادی که دریونان و جزیرههای خاورمدیترانه ساکن شدند
The US government agencies dropped the ball in preventing the attack.
سازمان های دولتی ایالات متحده در جلوگیری از حمله ناکام شدند .
computer nik
استفاده کننده علاقمند کامپیوترکه وقت زیادی را صرف کاربا کامپیوتر میکند
patch
ارسال الکتریکی که توسط سیمهای کوتاه متصل می شدند و امکان تشخیص سریع و ساده شبکه را فراهم می کنند
patches
ارسال الکتریکی که توسط سیمهای کوتاه متصل می شدند و امکان تشخیص سریع و ساده شبکه را فراهم می کنند
serf
درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serfs
درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
special interest group
که علاقمند به سخت افزار یا نرم افزار خاصی هستند
pleiades
هفت دختراطلس که طبق روایات یونانی تبدیل به هفت ستاره شدند پروین
Apple Mac
مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
Apple Macintosh computer
مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
The two cars had a head –on collision.
دو اتوموبیل شاخ به شاخ شدند ( تصادم از جلو)
deadlock
موقعیتی که دو کاربر می خواهند به دو منبع در یک زمان دستیابی داشته باشند به هر کار یک منبع اخصای داده میشود ولی نمیتوانند ازمنابع همدیگر استفاده کنند
homebody
ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
blessed folder
در یک سیستم Apple Maciontosh پرونده سیستم که حاوی فایل هایی است که به طور خودکار در هنگام روشن شدن سیستم بار شدند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com