English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
k به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
Other Matches
b ی معادل عدد 11 در مبنای دهدهی
lsb رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
double dabble روش تبدیل اعداد دودویی به معادل دهدهی
hecto پیشوندی معادل 01 به توان 2
excesses کدی که اعداد دهدهی به صورت معادل دودویی نمایش داده می شوند و سه واحد بزرگتر ازعدد است
excess کدی که اعداد دهدهی به صورت معادل دودویی نمایش داده می شوند و سه واحد بزرگتر ازعدد است
Kbyte واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا معادل هزار بایت
e عدد در مبنای شانزده معادل عدد دهدهی 14
design heuristics راهنمایی هایی که به هنگام تقسیم یک مسئله یا برنامه بزرگ به قسمتهای کوچک وکنترل شدنی می توان از انهااستفاده کرد
decimals کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimal کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
throughput capacity فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
minicomputer کامپیوتر کوچک با محدوده دستوران و توان پردازش بیشتر از ریز کامپیوتر ولی غیرقابل مقایسه با سرعت و فرفیت ارسال داده کامپیوتر main frame
m مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
knew دانست
it is to be noted that باید دانست که
berthing capacity فرفیت تخلیه بار لنگرگاه فرفیت اسکله
now this man was lying باید دانست که این مرد دروغ میگفت
eight bit system کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
The truth was known to no one other than himself. هیچ کس به غیر از خود او [مرد] حقیقت را نمی دانست.
to tell somebody something [to let somebody in on something] <idiom> به کسی چیزی را گفتن که او نباید می دانست یا او نمی خواهد بداند.
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
valence واحد فرفیت فرفیت شیمیایی
neglects مسامحه
neglecting مسامحه
neglected مسامحه
negligence مسامحه
carelessness مسامحه
neglect مسامحه
cunctation مسامحه
negligent مسامحه کار
neglectful مسامحه کار
negligently از روی مسامحه
conniver مسامحه کار
neghgent مسامحه کار
nonchalantly مسامحه کارانه
conniving مسامحه کردن
precrastinative مسامحه کننده
connive مسامحه کردن
connived مسامحه کردن
precrastinative مسامحه کار
connives مسامحه کردن
cunctative وابسته به مسامحه وتاخیر
precrastinative مبنی بر مسامحه یا تعلل
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
ratings توان نامی توان قدرت
rating توان نامی توان قدرت
owenism اصول عقاید رابرت اون کارخانه دار انگلیس در قرن 91 که شاید بتوان منشاء سوسیالیزم نوینش دانست
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
carload shipment حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
volt ampere meter دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
opportune lift فرفیت حمل اضافی یا فرفیت حمل باقیمانده
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
decimal دهدهی
decimals دهدهی
decimal code کد دهدهی
complement مکمل دهدهی
decimal system سیستم دهدهی
decimal coinage مسکوکات دهدهی
decimal numeral رقم دهدهی
complements مکمل دهدهی
complementing مکمل دهدهی
complemented مکمل دهدهی
decimal notation نمادسازی دهدهی
packed decimal دهدهی فشرده
decimal number عدد دهدهی
decimal digit رقم دهدهی
nine's complement مکمل دهدهی
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
decimal digit ارقام دستگاه دهدهی
binary to decimal conversion تبدیل دودوئی به دهدهی
decimal number system سیستم اعداد دهدهی
decade دوره ده ساله دهدهی
decimal رقم دهدهی اعشاری
decimalization تبدیل به سیستم دهدهی
decimal notation نشان گذاری دهدهی
decades دوره ده ساله دهدهی
binary coded decimal دهدهی به رمز دودویی
k 0001 در نمایش دهدهی
coded decimal رقم دهدهی رمزی
decimals رقم دهدهی اعشاری
decimal to binary conversion تبدیل دهدهی به دودوئی
repeating decimal number عدد دهدهی تکراری
grid anode capacity فرفیت بین شبکه و اند فرفیت بین شبکه و پلاک
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
decimal to octal conversion تبدیل دهدهی به هشت هشتی
decimal to hexadecimal conversion تبدیل دهدهی به شانزده شانزدهی
coded decimal number عدد دهدهی کدگذاری شده
dewey decimal رده بندی دهدهی دیویی
packs دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
asterisks پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
cyclic کد حلقهای که مربوط به اعداد دهدهی میشود
naturals نمایش ارقام دهدهی به صورت الگوبیتی
pack دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
natural نمایش ارقام دهدهی به صورت الگوبیتی
asterisk پر کردن محل دهدهی خالی با علامت *
decimal ریاضیات و نمایش اعداد با استفاده از سیستم دهدهی
decimals ریاضیات و نمایش اعداد با استفاده از سیستم دهدهی
redundant code یک مقدار دهدهی کدشده به باینری با یک بیت اضافی تست
ten's complement عددی که با افزودن یک به متمم نهم یک عدد دهدهی به دست آید
bcd نمایش ارقام دهدهی به صورت الگویی از چهار رقم دودویی
tabbing تنظیم یک ستون از اعداد به طوری که نقاط دهدهی عمودی قرار گرفته اند
keypad وسیله ورودی که مجموعهای از کلیدهای رقم دهدهی وکلیدهای مخصوص را بکارمی برد
nonchalant اهمال کار مسامحه کار
foxes شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
foxing شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
packs ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
numeric keypad یک وسیله ورودی که مجموعهای از کلیدهای رقم دهدهی وکلیدهایی با عملکرد مخصوص را استفاده میکند
pack ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
fox شکل لغوی رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متنافر با مقدار دهدهی 51است
equivalent معادل
equivalents معادل
tantamount معادل
ntamount معادل
equipollent معادل
equalize معادل کردن .
t equivalent circuit مدار معادل " T "
equalizes معادل کردن .
memorials معادل memorandum
equalises معادل کردن .
memorial معادل memorandum
order of the day معادل agenda
ration in kind معادل جیره
redemption معادل ransom
assessor معادل assesor
equivalence معادل بودن
modify معادل adapt
equalising معادل کردن .
equalized معادل کردن .
equalised معادل کردن .
equalizing معادل کردن .
modifies معادل adapt
parity معادل بودن
deception معادل cheat
deceptions معادل cheat
reinsurance معادل re-assurance
modifying معادل adapt
date labourer معادل daysman
equivalent area سطح معادل
reformist معادل reformer
reformists معادل reformer
kilo معادل هزار
equalling دقیقاگ معادل
menaces معادل blackmail
egalitaire معادل equalitarianism
menaced معادل blackmail
equivalence gate دریچه معادل
equals دقیقاگ معادل
kilos معادل هزار
equalled دقیقاگ معادل
equivalent circuit مدار معادل
menace معادل blackmail
grade equivalent معادل کلاسی
counterclaim معادل set-off
equaling دقیقاگ معادل
equal دقیقاگ معادل
equivalent weight وزن معادل
b معادل با بایتها
writing obligatory معادل bond
expilation معادل robbery
equivalent service rounds گلوله معادل
equaled دقیقاگ معادل
NOT function معادل تابع NAND
contango معادل "continuation " & "carringover "
mile معادل 53/9061 متر
miles معادل 53/9061 متر
business cycle معادل cycle trade
quamdiu bene se gesserit معادل autculpam vitam ad
casus belli معادل War Causeof
ration in kind جیره معادل یاجانشین
onus probandi معادل proof of burden
kilos یک کیلوگرم معادل هزارگرم
kilo یک کیلوگرم معادل هزارگرم
tnt equivalent معادل با قدرت انفجار تی ان تی
disobedience تقریبا" معادل desertion
t parameter equipment circuit مدار معادل به صورت " T "
bi- پیشوند معادل با bio-
final instrument معادل act final
lebensraum معادل living-space
giga پیشوندی معادل 01بتوان 9
acid equivalent معادل شیمیایی اسید
equivalently بطور هم ارز یا معادل
grain معادل 8460/0گرم
age equivalent scale مقیاس معادل سنی
therms معادل هزارکالری بزرگ
half یکی از دو بخش معادل
faculty of law معادل law schoolof
air mile هوانوردی معادل 3301
Kbit معادل هزار بایت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com