Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
to be over something
به پایان رسیدن چیزی
Other Matches
to turn out
به پایان رسیدن
to come to a end
به پایان رسیدن
come to nothing
<idiom>
باشکست به پایان رسیدن
over the hill
<idiom>
به پایان رسیدن بهار جوانی
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
point after touchdown
[یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
to get ahold of somebody
[something]
[American English]
<idiom>
کسی
[چیزی ]
را گرفتن
[دستش به کسی یا چیزی رسیدن]
[اصطلاح روزمره]
pull up to
به چیزی رسیدن
pull up with
به چیزی رسیدن
sit out
تا پایان چیزی نشستن
to carry something to a successful issue
چیزی را با موفقیت به پایان رساندن
matures
به موعد چیزی رسیدن
mature
به موعد چیزی رسیدن
to work it
<idiom>
چیزی را انجام دادن و به پایان رساندن
smoke out
<idiom>
درمورد چیزی به حقیقت رسیدن
within reach of gunshot
کوشش کردن برای رسیدن به چیزی
to make a r for something
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
ending
عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
endings
عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
to get to somebody
[something]
به کسی دسترسی پیدا کردن
[ به چیزی رسیدن]
to entertain hopes
[for something]
آرزوی رسیدن
[به چیزی]
را در ذهن خود کردن
throw one's weight around
<idiom>
ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
autumns
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
autumn
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
eol
پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
the end sanctifies the means
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beats
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first
پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
terminated
پایان دادن پایان یافتن
terminate
پایان دادن پایان یافتن
terminates
پایان دادن پایان یافتن
to come to a he
باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
hexapod
شش پایان
illimitable
بی پایان
out
<adv.>
پایان
finish line
خط پایان
period
پایان
illmitable
بی پایان
periods
پایان
end line
خط پایان
initiator terminator
پایان ده
to sit out
تا پایان
conclusion
پایان
finallist
پایان رس
eternity
بی پایان
limit
پایان
conclusions
پایان
windup
پایان
bourne
پایان
unbound
بی پایان
ends
پایان
finality
پایان
termination
پایان
end
پایان
closest
پایان
closes
پایان
closer
پایان
finish
پایان
ended
پایان
end all
پایان
decapoda
ده پایان
finishes
پایان
abysm
بی پایان
point
پایان
close
پایان
abysses
بی پایان
abyss
بی پایان
eternities
بی پایان
ending
پایان
issue
[outcome]
پایان
never ending
بی پایان
never-ending
بی پایان
foreverness
بی پایان
endings
پایان
unending
بی پایان
infinite time
بی پایان
incessant
پی در پی بی پایان
unfinished
بی پایان
sempiternity
بی پایان
perpetuity
بی پایان
eternity
بی پایان
eternality
بی پایان
immortality
بی پایان
inconclusive
بی پایان
interminate
بی پایان
cessation
پایان
aeon
بی پایان
finis
پایان
forever
بی پایان
fruition
پایان
endless
بی پایان
Finifugal
<adj.>
تنفر از پایان
year-end
سال پایان
past
پایان یافته
sequel
نتیجه پایان
end of block
پایان یک بلوک
end mark
علامت بی پایان
eob
پایان یک بلوک
endnote
پایان مدرک
wind up
پایان یافتن
wind up
پایان دادن
year-end
پایان سال
sustainable energy
انرژی بی پایان
endless loop
حلقه بی پایان
eternal
بی پایان دائمی
eof
پایان فایل
sequels
نتیجه پایان
termination
پایان یابی
tapes
نوار خط پایان
taped
نوار خط پایان
tape
نوار خط پایان
end
پایان یک دور
irredeemable
پایان ناپذیر
ended
پایان یک دور
ends
پایان یک دور
turn out
<idiom>
نتیجه ،پایان
termination
پایان دهی
follow through
<idiom>
به پایان رساندن
come off
پایان مسابقه
do away with
<idiom>
به پایان رساندن
abend
پایان غیرعادی
time out
<idiom>
پایان وقت
run out (of something)
<idiom>
به پایان رساندن
inexhaustibility
پایان نا پذیری
rhizopod
ریشه پایان
dissertation
پایان نامه
dissertations
پایان نامه
sign off
پایان دادن به
subjunction
افزایش در پایان
surcease
پایان استراحت
interminableness
پایان ناپذیری
teleologist
پایان شناس
teleology
پایان شناسی
interminable
پایان ناپذیر
harvest home
پایان درو
last a
دم اخر پایان
myriapoda
هزار پایان
normal termination
پایان عادی
ominscience
دانش بی پایان
omniscience
دانش بی پایان
on side
پایان بازی
atrocious
با شرارت بی پایان
buzzers
زنگ پایان
buzzer
زنگ پایان
placing judge
داور خط پایان
terminable
پایان یافتنی
termination date
تاریخ پایان
terminating
پایان دار
terminating
پایان بخش
fineless
بی پایان کردن
to see out
به پایان رساندن
to see through
به پایان رساندن
conclusions
پایان یک چیز
conclusion
پایان یک چیز
finitude
پایان پذیری
gastropod
شکم پایان
terminuse ad quem
نقطه پایان
jikan
پایان وقت
godspeed
پایان انجام
get through
به پایان رساندن
get over
به پایان رساندن
to go through with
به پایان رساندن
to bring to an end
به پایان رساندن
to get oven
به پایان رساندن
get done with
به پایان رساندن
eoj
پایان کارob
Over and out!
پایان خبر !
endless
بدون پایان
Over and out!
پایان اعلان !
finishes
پایان مسابقه
thesis
پایان نامه
finish
پایان مسابقه
theses
پایان نامه
It's over.
به پایان رسید.
over
پایان یافتن
over-
پایان یافتن
unceasing
پایان ناپذیر
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
land
رسیدن
befallen
در رسیدن
approach
رسیدن
run up
رسیدن
befalls
در رسیدن
to fetch up
رسیدن
aim
رسیدن
attained
رسیدن
catch up
رسیدن به
attaint
رسیدن به
approached
رسیدن
expire
به سر رسیدن
to come to hand
رسیدن
to d. up with
رسیدن به
approaches
رسیدن
get at
رسیدن به
escalating
رسیدن
accru
رسیدن
befalling
در رسیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com